تبليغاتX
رتوریک - امکان انتقاد (پاسخی به امتناع انتقاد)

رتوریک

یاداشت های پراکنده بچه های تربیت مدرس

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دوست ما آقای غالبی در یادداشتی به نام "امتناع انتقاد" نقد هایی را بر امکان انتقاد مطرح ساخته است. او با رد دو پیش فرضی که به زعم او حامیان "انتقاد بی رحمانه " از عملکرد گروه های و جریانهای سیاسی در ذهن دارند , سوال امکان انتقاد را با امتناع انتقاد پاسخ گفته است. یادداشت آقای غالبی --- البته بر خلاف هدفی که در ذهن دارد--- بصیرتی به ما میدهد که نقد های بد را از نقد های خوب باز بشناسیم. به ما کمک میکند که "فهم" خود را از شرایطی که انسان در درون آن دست به عمل میزند افزایش دهیم. این امکان را به ما میدهد که در انتقادهای خود "منصف" باشیم. اما بعید میدانم ما را به سوی امتناع انتقاد هدایت کند. برای اینکه این مساله را روشن تر سازیم باید با خود مفهوم انتقاد شروع کنیم.

مفهوم انتقاد به مانند تمامی مفاهیم مربوط به روابط انسانی تا حدی مبهم است و تلاش برای تعین بخشی کامل به آن , بیهوده به نظر میرسد(البته این امکان به سوی ما باز است). اما این بدین معنا نیست که نمیتوان یک "هسته" حداقلی را برای آن قائل شد. بر همین اساس میتوان گفت مفهوم انتقاد ناظر است بر نوعی فعالیت فکری که طیف به هم پیوسته ای از مفاهیم فکری کوچک تر را در بر میگیرد. در واقع در بسیاری از موارد منظور ما از نقد کردن موضوع و مساله ای , در درجه اول بررسی – تبیین و تحلیل آن موضوع است. اما آنچه انتقاد و نقد را از بقیه فعالیتهای فکری تفکیک میکند وجود شکل خاصی از ارزیابی یا بهتر بگویم ارزشیابی غلیظی است که معمولا بعد از تحلیل و تبیین موضوع اتفاق می افتد. البته باید توجه داشت که هر تحلیل و تبیینی در درونش نوعی ارزشیابی رقیق را نهفته دارد. به عبارت دیگر همان طور که بسیاری از فلاسفه تحلیلی میگویند خیلی اوقات روشن سازی و تحلیل دقیق مفاهیم نتایج ارزیابانه ای را با خود حمل میکند. با تمام این اوصاف اینها همه مراحلی ضروری هستند که هر کسی که ادعای نقد کردن دارد باید به آن عمل کند. به این ترتیب میتوان نقد و انتقاد را فعالیتی فکری دانست که نوعی از تبیین و تحلیل را با شکلی از ارزشیابی غلیظ اخلاقی و یا زیبایی شناسانه ترکیب میکند(بستگی به جنس موضوع و طبع منتقد , بین مقولات اخلاقی و یا زیبایی شناسانه نوسان میکنیم).

تصور میکنم غالبی هم همین معنا را از انتقاد در ذهن داشته است. حال بگذارید بپردازیم به دو پیشفرضی که غالبی با آنها زیرآب انتقاد را میزند. اولین پیش فرض او مربوط است به امکان و در واقع تاثیر گذاری اعمال و تصمیمات آگاهانه ما بر تغییر و تدبیر دنیا. "آنچه میخواستیم بشود به این خاطر نشد که تصمیم غلطی اتخاذ کرده ایم اگر تصمیم درستی اتخاذ میکردیم حتما همانگونه میشد که میخواستیم." این نقدی معروف و تا حد زیادی هم درست است. این نقد اعتراضی است به این نگاه خام و ساده بینانه که "واقعیت" تابع و برده تصمیمات و خواسته های آگاهانه ماست و اینکه اگر درست و عقلانی تصمیم بگیریم حتما همان میشود که میخواهیم. در این نگره عقل ما غول چراغ جادویی است که واقعیت را به بند میکشد. این نگره آشکارا نقش عواملی مثل اعمال ناخود آگاه و یا آگاهانه دیگر کارگزارها , نقش محدویتهای فیزیکی و غیر فیزیکی و تاثیر غیر قابل پیش بینی آنها را در نتیجه تصمیمات آگاهانه ما در نظر نمیگیرد. در واقع منتقدان این موضع معتقدند باید از غلو در باب تاثیر گذاری تصمیمات آگاهانه انسانی در واقعیت خودداری کرد. اما باید توجه داشت که از آنور بام نیفتیم. به عبارت دیگر از این گزاره صادق که واقعیت تابع محض تصمیمات ما نیست این نتیجه بدست نمی آید که تصمیمات ما هیچ تاثیری در واقعیت ندارند. پذیرش این گزاره به این نتیجه مغلطه آمیز منجر میشود که در هر شرایطی(یا در یک وضعیت خاص) اگر هر تصمیمی میگرفتیم نتیجه همان میشد که شده. یعنی اگر مثال تحصن در مجلس ششم را در نظر بگیریم به این معناست که حمایت و عدم حمایت آقای خاتمی از این تحصن نتیجه ای مشابه میداده است. این گزاره هم از لحاظ تضادش با عقل سلیم ما و هم به علت تجربی نبودنش دچار نقص است. این گزاره از لحاظ تجربی پا در هواست چرا که یکی از شقوق تصمیم مورد نظر ما اصلا اتفاق نیفتاده است که ما بتوانیم حکم مشابه ای را برای آن صادر کنیم.

نمیگویم غالبی به این گزاره مغالطه آمیز باور دارد. بلکه این بحث را آوردم تا راه گریز مخالفان انتقاد را بسته باشم. در واقع بحث اصلی من این است که پذیرفتن بی اثر بودن نهایی تصمیمات ما در واقعیت, ما را به بیهودگی و امتناع انتقاد میرساند.اما برعکس آن صادق نیست. منظورم این است که برای ممکن بودن و فایده مند بودن انتقاد , نیازی نیست که نقشی صد درصدی برای تاثیر تصمیمات در واقعیت قائل باشیم. بلکه این تصور ساده که تصمیمات ما نقشی--- هر چند--- حداقلی در واقعیت دارند برای اینکه امکان انتقاد ایجاد شود کفایت میکند. تنها راه رسیدن به امتناع انتقاد در چنین موردی نفی کامل و متافیزیکی نقش تصمیمات ما در واقعیت است که نشان دادم از لحاظ تجربه و عقل سلیم مغالطه آمیز است. ما عامل انسانی و تصمیمات او را هر چقدر هم که تاثیرش نحیف باشد نقد میکنیم. اینکه تاثیر تصمیمات ما در واقعیت چقدر است مساله ای تجربی است که باید توسط علوم و به شکلی مورد به مورد تحت بررسی قرار بگیرد. بعید میدانم حامیان انتقاد لزوما باید پیش فرض مد نظر غالبی را در ذهن داشته باشند تا انتقاد کردن را معقول و ممکن بدانند. از نظر من هر چقدر هم نقش تصمیمات ما در واقعیت اندک باشد(که هست) این مانع نمیشود که همین میزان ناچیز را به نقد بکشیم(اصلا در واقعیت سیاسی "حتما" وجود ندارد تنها قیدی که میتوان قائل شد "شاید" است). البته که فهم ناچیز بودن تاثیر تصمیمات ما(و اینکه آیا به هدف منتهی میشوند یا خیر) کیفیت نقد را افزایش خواهد داد. باعث میشود به جای اینکه "بیرحمانه" به نقد بکشیم سعی کنیم که "منصف" باشیم. به قول معروف " کنار گود ننشینیم و بگوییم که لنگش کن".

نقد دوم آقای غالبی ما را یک ضرب به سوی شکلی جبر گرایی هدایت میکند. پاسخی برای این یکی ندارم و نمیتوانم داشته باشته باشم. علاوه بر این میتوانم چیزهای بیشتری را به آن اضاف کنم. میتوانم به محدودیت نظرگاه فرهنگی و تاریخی عاملان اخلاقی و سیاسی تکیه کنم. این دیگر یک حقیقت پیش پا افتاده است که نقد کردن ارسطو به خاطر دفاعش از برده داری یک حماقت فکری است. در واقع دستاوردهای تاریخ- فلسفه – جامعه شناسی و روان شناسی از قرن نوزده به بعد به ما آموخته است که بسیاری از تصمیمات ما تابع محدودیتهای ذهن-طبقه-فرهنگ و دوره تاریخیمان است.

 اما آیا این علوم به شکلی فراگیر موفق به تبیین و اثبات جبر مورد نظرشان شده اند؟ نه! آیا تبیین های آنها دچار اشکال نیست؟ چرا! آیا امکان دارد در آینده ای دور(یا نزدیک) یکی از این علوم بتواند بالاخره بر دشواری ها غلبه کرده و جبر را اثبات کند؟ بله امکانش وجود دارد! پس آیا راهی برای رد ادعاهای جبرگرایانه وجود دارد؟ راهی که تجربی باشد وجود ندارد! پس چه باید کرد؟

همان طور که گفتم هیچ راه تجربی برای رد ادعاهای جبر گرایانه وجود ندارد اما تا زمانی که چنین آموزه جامع و بی نقصی وجود ندارد هیچ دلیلی هم نداریم که جبر را درست بدانیم. علاوه بر این پذیرش استدلال غالبی مشکلات دیگری هم در بر دارد. مهمترین آنها این است که با پذیرش صورتبندی غالبی از وضعیت سیاستمداران نه تنها باب انتقاد به سویمان بسته میشود بلکه اخلاق هم جای خود را به زیبایی شناسی میدهد. در واقع اولین نتیجه پذیرفتن جبر( چه در کل و چه در وضعیتی خاص) انکار اختیار است و انکار مختار بودن ما به معنای انکار کیفیت اخلاقی اعمال ماست و انکار این کیفیت اخلاقی به معنای انکار معناداری نقد اخلاقی آن اعمال. در واقع ادعای جبر گرایانه غالبی بر اساس مثال "بازی 4 نفره" اگر برای اصلاح طلبان درست باشد بایستی برای همگان درست باشد, آنوقت است که بایستی مقولات اخلاقیمان را غلاف کنیم. باید بگوییم هیتلر هم اگر نتایج هولوکاست را میدانست این کا را نمیکرد و به علت جبر نادانی هیچ مسئولیت اخلاقی هم بر گرده اش نیست. نقد کردن اخلاقی او همانقدر احمقانه است که نقد کردن اخلاقی فلان نقاش به خاطر کشیدن یک تابلوی زشت! میدانم که آنچه میگویم منجر به رد جبر گرایی نمیشود(همانطور که گفتم اصلا راهی تجربی برای رد آن وجود ندارد) اما فقط به ما میگوید که پذیرش جبر(اگر نتایجش را تا انتها دنبال کنیم و به کار ببندیم) منجر به نابودی مقولات اخلاقی ما میگردد و همانطور که کانت میگوید با نبود آنها زندگی برای مایی که در حال حاضر بر اساس آن مقولات زندگی میکنیم "غیر قابل تصور" میشود. چرا که این مقولات در تمامی اعمال و افکار ما حاضرند. زندگی در دنیایی که در آن کیفیت اخلاقی اعمال خاتمی و احمدی نژاد در یک قایق باشد, حداقل برای من غیر قابل تصور است.

علاوه بر دلایل فلسفی باید گفت که فحوای مطلب آقای غالبی از لحاظ سیاسی هم چندان مطلوب نیست. دنیای سیاست بدون نقد و انتقاد دنیای خطرناکی است. به لحاظ سیاسی حتی اگر نقدهایمان "احمقانه"  و "بی رحمانه" باشد , حتی اگر در شرایطی واقعا جبری وجود داشته باشد ونقد کردن از لحاظ فلسفی خطا باشد , چه بسا باید بگذاریم که حتی اینگونه نقد ها هم جاری شوند. چرا که در غیر این صورت این بهانه ها(جبر- نقد بیرحمانه و...) به مانند ویروسی مسری ساختار سیاسی را در بر خواهند گرفت. این بهانه ها چه حق باشند و چه به نا حق فضا را برای امتناع "اجباری" انتقاد باز خواهند کرد. نمیگویم که نقد خوب و بد وجود ندارد همچنین منکر وجود انتقاد بی رحمانه و منصفانه هم نیستم (حتی میشود بین امتناع و امکان انتقاد نیز تفکیک قائل شد) من فقط این را میگویم که راه دادن این دوگانه های حقیقت محور به حوزه سیاست کاری است خطرناک و نسنجیده. تجربه سیاسی بارها و بارها این فیلم را نمایش داده است. کسانی که از این دوگانه ها حمایت میکنند یا این فیلم را ندیده اند و یا از آن خوششان نیامده. خط کشیدن بین نقد بی رحمانه و منصفانه – خوب و بد و امکان و امتناع انتقاد در حوزه سیاسی , در بیشتر موارد به خط کشیدن بر روی خود مفهوم انتقاد منجر شده است. باید صبور بود. بگذارید بی رحمانه و حتی اشتباه شما را به نقد بکشند. در عوض با این کارتان مفهوم انتقاد را زنده نگاه داشته اید. این مفهوم تا آنجا که من میدانم دشمن اصلی انقیاد است.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت   توسط یاشار جیرانی  |