مطابق قرا مهدي ميبايست يكي از بحثهاي حلقه مدرس كه درباره ارتباط نظر و عمل بود را بنويسد. اساماس زد "كه الان نميآيد". به او گفتم كه: مگه ميخواي شعر بگي كه نمياد. كسي كه تو رسانه كار ميكنه بايد هر وقت اراده كرد بتونه بنويسه!" بعد گفت: "يك مطلب ديگه ميخواد بنويسد كه الان داره ميآيد". فرداش تماس گرفت كه مطلب فرستاده به ايميل من كه از من ميخواست كه حتما كار كنم. بهش گفتم هر مطلبي را كه نميتوانم روي وبلاگم بگذارم. توضيح داد كه خط قرمزها را خوب ميشناسد و حتي به آنها نزديك هم نشده است. باز اِن قُلت آوردن كه خوب شايد درباره فردي حرفيزده باشي كه من معذوريت داشتهباشم. تاكيد كرد كه اينچنين هم نيست. گفت فقط از خودت اسم آوردم. حدس زدم نقدي بر من كرده و گمانش اينست كه من نقد از خودم را منتشر نميكنم. گفتم باشه ميگذارم روي وبلاگ. ديروز كه ايميلم را چك ميكردم مطلبش را خوانم حقيقتا از حُسظنش به خودم خوشحال شدم اما ماندم كه آيا واقعا گذاشتن روي وبلاگ كار جالبي هست يا نه! به هروي هرچند بنظرم آمد مطلبي كه درباره من از روي حس ظن نوشته شده است را روي وبلاگ خودم بگذارم نچسب است اما روي قولم ماندم. با اين وجود توصيه نميكنم ادامه مطلب را بخوانيد.
حمزه غالبی، دوستی خلاف آمد عادت
مهدی امیری صفت
به دو دلیل این کوته سخن نوسته شد. دلیل اصلی آنکه اولاً مدت ها بود می خواستم از آدمی بنویسم که بر خلاف فرهنگ عمومی مردم ایران، خصوصیاتی دارد که او را شایسته ی هم نشینی با مردمانی در دیاری دیگر می کند. ثانیاً، احساس می کنم این عادت بد ایرانی ها که مثلاً می گویند، "ازش تعریف نکن پررو می شه" باید از فرهنگ ملی زدوده بشه...
نمی خواهم از فرهنگ "منحط" عمومی ایرانی بگویم و آن را کالبد شناسی و تحلیل کنم که مجالی دیگر با حوصله ای افزون می طلبد. به همین بسنده می کنم که "اخلاق ملی ایرانی" در آستانه ی نابودی است یا حتی می توان ادعا کرد هم اکنون از هم پاشیده است. جالب آن که ایرانیان و رسانه های ایرانی -به خصوص رادیو و تلویزیون حکومتی- در خود فریبی ای آشکار دم از این می زنند که ملت ایران چنین است و چنان ! من یاد برخی بنگاه های معاملات ملکی می افتم که اسم خود را "صداقت" یا "عدالت" می گذارند!
من به قاطعیت می گویم که ایرانیان نه مهربانند و نه میهمان نواز. این مزخرفات بی پایه و اساس حاصل "فرافکنی" و "عقده گشایی های" ملتی است که با این دروغ هایی که به خود منتسب می کند، سعی دارد خود را تسکین دهد و از تلخی وضعیت اسف بار و منحطش بکاهد. من شهادت می دهم که مردمان مغرب زمین(حد اقل آمریکا که سالیانی دراز در آن زیسته ام) به مراتب مهربانتر، راستگوتر، اهل تساهل بیشتر و در مجموع "اخلاقی تر" از مردمان این دیارند، و بر عکس، مردمان این دیار صد ها برابر دروغ گو تر، کم تحمل تر و نا مهربان تر از بسیاری از غربیانی هستند که من دیده ام... سخن را به درازا نمی کشانم و به اصل مطلب که همانا انسانی خلاف آمد ِ روزگار و اکثر مردمان این خطه است بر می گردم.فقط یاد آوری می کنم که اگر قرار است این ملت تغییری در وضعیت اسف بار خود ایجاد کند، اول قدم به قول هگل ِ بزرگ، "نقد خود" و اعتراف به قصورات اخلاقی خود است....
حمزه غالبی در چنین اوضاعی از آن آدم هایی است که امید به اصلاح را در دل آدم زنده نگه می دارد. فردی رک و صریح که بر عکس اغلب ایرانیان در او تملق، ریا کاری و چاپلوسی دیده نمی شود. می توانی مطمئن باشی که هر چه هست جلوی رویت خواهد گفت و پشت سرت آنی را می گوید که در جلوی رویت هم می گوید. حمزه علیرغم رک گویی اش "روا دار" است و احساسات دوستان برای او با اهمیت. بسیار دیده ام و برای خودم هم پیش آمده که بعد از آنکه همه ی دوستان در حال شوخی و خنده بوده اند حمزه پیش آمده و به من یا دیگر دوستان گفته که احساس می کند ما از شوخی ِ او آزرده شدیم و خواستار بخشش داشته، در حالی که اغلب اصلا دل خوری ای پیش نیامده.
از مهم ترین خصوصیات حمزه که اتفاقا و متاسفانه در ایرانیان به شدت کم رنگ و بلکه عکس آن فراوان و پر رنگ است، علاقه ی حمزه غالبی به پیشرفت و ارتقاء و آسایش دوستان است. هیچ وقت در تعامل و دوستی با حمزه غالبی آدم احساس "رقابت" نمی کند. او همیشه هر آن چه "می داند" بدون منت در اختیار همگان می گذارد و مفهوم "کپی رایت" برای او ناشناخته است. حمزه غالبی بر عکس ایرانیانی که علاقه ی بسیاری به "انحصار" و نگه داشتن "فوت و فن ِ" کار نزد خود دارند، همه ی "ورق هایش" را رو بازی می کند. بارها دیده ام دوستانی را که کتابی یا جزوه ای یا حتی ملاقات با استاد ویا دوستی را از دیگران پنهان می کنند و یا به عنوان "تفاخر" بعد ها اعلامش می کنند، اما محال است چنین خصوصیتی را در حمزه سراغ گرفت. میل به ""contribution یا بخشش و شراکت در آن چه می داند با دیگران، اعلا خصوصیت حمزه است.
می دانم تا همین جا هم او از من دلخور خواهد بود که این مطالب راجع به او عمومی شده است. ولی خب چه باک. زمان آن فرا رسیده که دست از این خود شیفتگی ِ کاذب و بی پایه و اساس بر داریم و در فرهنگ و اخلاق ملی خود تجدید نظر کنیم. در این راه امثال حمزه ها یاورمان توانند بود.
