تبليغاتX
رتوریک - خودکشی در مترو

رتوریک

یاداشت های حلقه ی مدرس

خودکشی در مترو

خودكشي در مترو

     به احتمال زياد هر كسي كه مطالعه اندكي در زمينه جامعه شناسي داشته باشد نيز با شنيدن كلمه خودكشي به ياد اميل دوركهايم و پژوهش معروفش خواهد افتاد. دوركهايم در پژوهش خود با اين پيش فرض كه خودكشي ها عمدتاً متأثر از عوامل اجتماعي اند تا مسائل شخصي ، به دنبال عللي بود تا خودكشي در جوامع مختلف را توضيح دهد و در اين راستا يكي از نتايج عمده اين تحقيق بدين صورت بيان شد كه هر چقدر همبستگي و حس همبودي در ميان اعضاي يك جامعه قويتر باشد ، ميزان خودكشي در آن جامعه كمتر خواهد بود و زمانيكه جوامع از منظر دين تقسيم بندي شده باشند ، پيروان يهود با توجه به اعتقاداتشان ، نمره اول را در همبستگي اجتماعي و بطريق اولي در پايين بودن ميزان خودكشي بدست خواهند آورد. به هر روي ايده اصلي دوركهايم اين بود كه خودكشي ، ناشي از يك مسأله اجتماعي است هرچند كه نهايتاً در  " يك فرد "  نمود پيدا مي كند.

       من از زمانيكه به خاطر دارم همواره در گوشه كنار زندگي خبرهايي در مورد اينكه فردي خودكشي كرده باشد ، وجود داشته است. اينكه ميزان خودكشي در جامعه ايران به چه ميزان است و يا عمدتاً ناشي از چه معضلاتي ست نياز به تحقيقي دوركهايم وار و گسترده دارد و شايد حتي اينچنين تحقيقي تا حال صورت نيز گرفته باشد . اما  نكته جالب توجه يا دست كم از نظر من جالب توجه در سالهاي گذشته در اين زمينه اين بوده است كه هر از چند گاه اين خبر كه فردي در مترو خودكشي كرده باشد به گوش مي رسد و اين خبر در كنار افكار گونه گوني كه در خصوص ابعاد مختلف اين مسأله وجود دارد ، نهايتاً همواره برايم حس نسبتاً مثبتي را به دنبال داشته است. حقيقتاً درك حالتي كه فرد را جرأت مي دهد تا مرگ را با دست خود در آغوش بكشد دشوار است اما نكته حائز اهميت اين است كه فرد چه راهي را براي اينكار انتخاب مي كند. خودكشي در مترو تفاوت ويژه اي نسبت به راه هاي ديگر دارد و آن اينكه در اين حالت ، حين بوقوع پيوستن حادثه ، افراد زيادي در كنار فرد حاضرند و اين اتفاق را به چشم خود مي بينند و علاوه بر اين ، خودكشي  صورت گرفته ، در جامعه انعكاس بيشتري دارد. فردي كه در خانه اي يا در جايي خلوت  – هر جا كه باشد-   دست به خودكشي مي زند خبر اين اقدام ،  نهايتاً در بهترين حالت به فاميل ها و دوستان و آشنايان دور فرد مي رسد كه تمامي  مستمعين ، ذهنيتي نسبت به آن فرد يا خانواده اش دارند اما كسي كه يك حادثه خودكشي در يك ايستگاه مترو را شاهد است هيچگونه ذهنيتي نسبت به فرد مورد نظر ندارد. براي مخاطب  مترويي ، فرد خودكشي كننده يك هموطن است يا اگر نخواهيم بعد ميهني به آن ببخشيم برايش به مثابه يك غريبه است . يك هم نوع ، يك "آدم". در اين حالت قضاوت در خصوص خودكشی صورت گرفته بسيار ناب خواهد بود و عاري از هر گونه پيش فرض و ذهنيتي. در حقيقت اين نوع خودكشي ، بعد اجتماعي قضيه را بسيار پررنگتر مي كند.  هر روزه تعداد افرادي كه در مترو خودكشي كرده اند بيشتر و بيشتر مي شود. فردي كه به مرز خودكشي مي رسد و تصميمش قطعي مي شود راهي از راهها را براي پايان دادن به داستان زندگيش بايد انتخاب كند و اينجاست كه بايد به كساني كه مترو را براي اينكار انتخاب مي كنند تبريك گفت. اولاً به اين دليل كه مي توانند بر جبر  بودن غلبه كنند و اختيارشان را به ( حداقل ) پايان دادن به كابوس زندگي ،  همچون مشت فشردة سنگيني به چشم شوم طبيعت بكوبند كه در اين خصوص بايد گفت خوشا به سعادتشان يا مرحبا به همتشان و دومين تبريك به اين دليل كه با انتخاب اين راه براي خودكشي ، به افراد ديگر جامعه ( و اميدواريم شايد به حاكمان ) تلنگري مي زنند كه اوضاع اسفبار جامعه كنوني را ياد آور ميشود. مرگ آنها چوب خط ديگري مي شود براي آمار يأس و جدايي و نفاق و بددلي و دروغ و فقر و بي اعتمادي. هرچند شايد خواننده اين مطلب پيش خود بگويد از كجا معلوم فردي كه اينكار را  انجام مي دهد اساساً به اين ابعاد قضيه انديشده باشد و يا اصلاً شايد دلايل ديگري براي اين انتخاب خود داشته باشد ؛ اما به هر حال دست كم مي توان گفت يكي از تبعات اين اتفاق مي تواند تأثير اجتماعي باشد كه پيشتر بدان اشاره شد. مرگ در مترو يعني فرد ترجيح مي دهد به آدم هاي جامعه نشان دهد كه آي مردم من به تنگ آمده ام از همه چيزي كه هم مال من بود و هم مال شماست. من از چيزهايي دارم خودم را خلاص مي كنم كه شما هم با آنها دست به گريبانيد. آنها مشكلات من نبودند ، اگر مشكلات فقط به من اختصاص داشت در خلوت با درد خود گوشه اي خلوت انتخاب مي كردم و دوشادوش درد ، خودم را از درد و دردم را از خودم خلاص مي كردم.

      از سوي ديگر كسي كه اين صحنه را مي بيند يا مي شنود يا از نشريه و روزنامه و سايت و . . . .  از اينچنين اخباري مطلع مي شود ( مي بينيم كه مخاطبان و حداقل مستمعان اين مرگ بسيار گسترده اند ) پيش خود چگونه خواهد انديشيد. اولاً نمي توانيم اين را منكر شويم كه قطعاً در بهترين حالت به فرض محال اگر مخاطب فردي باشد در اوج رفاه و آرامش و شادي ، و بي خبر از هرگونه فلاكت نوع بشر  ( بگذريم از اينكه اينچنين فردي اگر باشد هم در مترو چه غلطي مي كند؟!!! ) پيش خود خواهد گفت اين آدم چقدر بدبخت بود و دردهايش از توانش سنگينتر. اين يادآوري كه انسان ها آنقدر با مسائل بغرنج و آشفتگي هاي ديوانه كننده اي مواجهند كه هر لحظه ممكن است طاقتشان طاق شود وجود خواهد داشت و به احتمال زياد مخاطب را درگير خواهد نمود كه در اطراف خود فلاكت و درماندگي را حس كند و يا بهتر بگوييم بيشتر و بهتر و عيني تر ، حس كند. اما خودمان را با اين فرض هاي محال  گول نزنيم . مگر آدم هاي مترو چه كساني هستند. آنها ايراني اند ، آدم هاي ايران دهه 80 اند و يادشان رفته رفاه ، آزادي ، دموكراسي و از همه اين مهملات مهمتر ، شادي چه رنگ و بويي دارد. آنها با گوشت و خون ، طعم بدبختي و فساد و فقر و دروغ و بي اعتمادي را چشيده اند حتي اگر نمي دانسته اند اين حس عميق و مبهمي كه هر روز صبح ، موقع بيدارشدن از خواب دهانشان را طلخ ! مي كند اسمش چيست و ريشه اش از كجا آب مي خورد. اينها با شنيدن اينكه يكي از خودشان بالاخره قصه اش را تمام كرد ، در ميان دلمشغولي هاي روزمره با خود خواهند گفت ما كجا زندگي مي كنيم ؟ جغرافياي ما كجاست ؟ او كه خودش را تمام كرد راه بهتري را برگزيده يا من كه ادامه مي دهم و هر روز را عين حيوان باركشي با تمامي توهين هايي كه تمام ذرات هستي هر لحظه به سمت من تف مي كنند مي سازم ؟ من تا كي خواهم توانست به اين وضعيت ادامه داده و ارابه نعش كش زندگي را پشت سرم غژغژكنان بكشم؟

    نهايتاً به آنهايي كه در مترو از ما جدا شدند بايد بگويم كه دست مريزاد كه حداقل اگر در زندگي به دردي نخورديد مردنتان دست كم به اندازة سر سوزني به كار آمد و اگر در زندگي كسي با شما همدردي نكرد و به گريه هايتان گوش نسپرد من ، حال كه ديگر نيستيد ! با شما همدردي مي كنم و حاضرم دردهايتان را با من تقسيم كنيد. همچنين بايد گفت سپاس فراوان از شما كه اين راه را انتخاب كرديد و مردنتان را همچون بوق وضعيت قرمز به گوش چهار نفر دور و برتان هم رسانديد. شايد با اقدامتان اعصاب خيلي ها تير كشيده باشد اما تاريخمان از خواب و چرت و استراحت كه خيري نديد ،  از تير كشيدن اعصاب جامعه شايد تكاني به خودمان بدهيم. من همان اندازه كه دلم برايتان مي سوزد دلم براي خودمان كه هنوز مانده ايم نيز مي سوزد. و بيشتر دلم براي آنهايي مي سوزد كه خيلي دوست دارند مرگ خود را خود رقم بزنند ، آزادانه و به هر شكل؛  اما بند هايي ناگزير آنها را به زندگي گره زده است. آنها حتي نمي توانند مرگ خود را انتخاب كنند.  مرگ : تنها جايي كه مي شود انتخاب كرد ( هر چند همان انتخاب به ظاهر آزادانه نيز ،  ناشي از عواملي خارج از دسترس فرد بوده و در اساس جبري اند ) .

 

 

 

 

 

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت   توسط شروین مقیمی  |