دوستانی که دوست نیستند
چقدر آسان است ادعاهای دوستی و صدق و صافی و چقدر دشوار است عمل و زندگی بر این ادعاها...چقدر زیادند دوستانی که بر سر بزنگاه های آزمایش و برآوردهای اخلاقی رفوزه می شوند. چقدر زیادند دوستانی که دوست نیستند...
دوستانی که مدعی دوستی اند اما آن قدر از "معلمان اخلاق رسمی" دراوقات بیکاریشان انتقاد کرده اند که در هنگام شلوغی ها و سر بزنگاه ها، خود در عمل بسان همان معلمان اخلاق رسمی اند...آن قدر "تمرین" اخلاقی نکرده اند و به جای آن حرف زده اند – آن هم حرفهایی بدون بصیرت— که درهمان موقعیت های معلمان اخلاق رسمی که قرار می گیرند، البته موقعیت هایی به مراتب پایین تر از لحاظ سودآوری، همان کنند که بر آن تا دیروز شوریده اند. باور کنید معلمان سیاست و اخلاق رسمی آن زمان که مانند شما تازه کاران بودند برای هم جان می دادند و دل در گروی هم داشتند، شما که این طور آغازیده اید به کجا خواهید رفت؟
دوستانی که "اخلاق" بهانه ای است برایشان برای "سیاست" و "قدرت" و نه برعکس آن. دوستانی که در زمان های معمول و هنگامه ای که غنیمتی و متاعی برای تقسیم نیست خوب و دوست داشتنی و "بی کلک"، هستند و آن گاه که زمانه تغییر می کند و اوضاع پیچیده می شود "ریاکار"، "پنهان کار"، "نا شفاف" و بدخوی می شوند...
دوستانی که در وجودشان شراره های تهور و جاه طلبی زبانه می کشد اما آن را با زبانی پر از ریا در زیر اخلاق دروغین و ادعاهایشان راجع به دوستی پنهان می کنند. دوستانی که منتقدین سه آتشه ی قدرتند اما خود وجه همتشان همان جایگاه و همان شیوه هاست با این تفاوت که آن ها آن شیوه ها را بر امور هنوز "دست نارس" و به مراتب سافل ترو بی اهمیت تر اعمال می کنند...
دوستانی که ترجیع بند غزل هایشان شفافیت و رهایی است، اما خود در زندان های فیزیکی و غیر فیزیکی توهماتشان اسیرند و این توهمات به بدترین اشکال مواجهه با پیرامون و دوستانشان ترجمه می شود و به جای رهایی برایشان سجن و زندانی سخت به همراه می آورد...
دوستانی که حتی دوست داشتن تو برایشان مصداق "کاری کردن" و لذت هم صحبتی صرف است تا آخر هفته در حساب فقره شان محاسبه کنند که امروز با چند نفر "گپ" زده اند تا ببینند که آیا موجودی "اجتماعی" هستند یا نه؟ دوستانی که دیدن تو برایشان یکی از "مناسک" و عادات زندگی است و اگر تو نشدی یکی دیگر و اگر این جمع و حزب و تشکل نشد باز هم یکی دیگر...
خسته شده ام از رفیقان دروغگوی بازیگرم. از این جماعتی که "اخلاق عجایز" را پیشه ی زندگی خود ساخته اند ملولم. از این همه بازیگری و پنهان کاری و ادعاهای سخیف سخت ملولم...
بشکنید این "درب ها و بت های" نفستان را. مگر نشنیده اید که آن منادی رحمت که با تمام وجود به او عشق می ورزم گفت "اعدا عدوک نفسک التی بین جنبیک"، پس چرا نمی شکنید این بت ها را تا رها شوید؟
رفیقان نارفیقم که در اتاق های نفستان خود را محبوس کرده اید، فکر کرده اید من به مانند شما از سر تفرج و تفریح سیاسی و یا برای خوش رقصی برای فلانی و فلانی شما را خطاب قرار داده ام؟ نه : فقط نمی خواهم شما نیز به مانند معلمان اخلاق رسمی کالبدهایی تهی و سرد شوید. نمی خواهم شما را با لبخندهایی ظاهری و با دل هایی پر از کینه ببینم که در ظاهر دوست و در باطن رقیب و دشمنید...
دوستان من، به دوستی هایتان ایمان آورید و دل یک دل کنید و متاع زود گذر دنیا شما را فریفته نکند: "قل متاع الدنیا قلیل و الاخرة خیر عند ربک ثوابا واملا"...
