تبليغاتX
رتوریک - رابطه اسلام و غرب(3)

رتوریک

یاداشت های پراکنده بچه های تربیت مدرس

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سخن ما در اين ميان چيست؟ به نظر من:

١) غرب نبايد از سلطه تمدنی و مادی خود برای تحكيم و تقويت سلطه فرهنگی و معنوی خود استفاده كند. ارزش‌های فرهنگ غربی آنقدر جذابيت عقلی و اخلاقی دارند كه غرب نيازمند توسل به وسائل و ابزار تمدنی و مادی خود برای ترويج آنها نداشته باشد. از اين رو:

٢) غرب نبايد هيچ‌گونه قصد و عمل غرب‌گستری در كشورهای اسلامی، با توسل به زور و خشونت و لشكركشی و عمليات نظامی و امثال اينها، داشته باشد. اين گونه كارها نه تنها به سلطه فرهنگی و معنوی غرب در جهان اسلام منجر نمی‌شود، بلكه بدون شك از جذابيت فرهنگی غرب تا حد وافری می‌كاهد.دموكراسی از طريق بمب‌افكن‌ها و موشكهای بالستيك صادركردنی نيست و اصولا در عرصه فرهنگی نبايد سرهنگی كرد. تفكر نظامی با تفكر دموكراتيك ناسازگار است.

٣) غرب نبايد در مواجهه با جهان اسلام و كشورهای غيراسلامی سياست يك بام و دو هوا و تبعيض‌آميز داشته باشد. اين كار مانع عاطفی و روانی در جهت روابط غرب و جهان اسلام ايجاد می‌كند. چون مسلمين خود را دستخوش تبعيض و ستم می‌بينند. (ناديده گرفتن بمب‌های اتمی اسرائيل و تاكيد بر اين كه ايران حتّی حق غنی‌سازی اورانيوم هم ندارد، خود نمونه‌ای از اين سياست دوگانه است كه به لحاظ حقوقی قابل دفاع نمی‌باشد. پشتيبانی يكجانبه از اسرائيل و عدم توجه به نابودی ملت فلسطين و درد و رنجی كه آنان می‌كشند، نمونه‌ای ديگر از سياست دوگانه است.) اگر ديكتاتوری و استبداد و اختناق بد است، در همه جا بد است، نه فقط در جهان اسلام.

٤) جهان اسلام بايد به اين تصور از خود (Self-image) پايان دهد كه گويی غرب فقط در تضاد و مخالفتش با اسلام تعريف می‌شود. اين خودانگاره، هم ناشی از عقده حقارت جهان اسلام است، و هم ناشی از خودبزرگ‌بينی آن. جهان اسلام بايد خود را شريك و دارای سهم در پديد آمدن نظم معنوی و اخلاقی جديد جهان بداند و سهم خود را در اين ميان ادا كند، نه اينكه فكر كند كه ديگران در حال پختن آشی هستند كه برای اسلام و مسلمين در حكم زهر است، نه دارو و خوراك، آشی در حال پختن است كه می‌تواند برای حال و آينده بشريت بسيار مفيد باشد. هر فرهنگ و تمدنی، از جمله اسلام، بايد سهم خود را در اين آش داشته باشد.

٥) اسلام و غرب هر دو بايد از اسارت در دام حافظه تاريخی خود، كه متاسفانه حاكی از خصومت و عداوت است، برهند و اجازه ندهند كه گذشته نامطلوب نياكانشان، حال و آينده خود و فرزاندانشان را در قبضه و چنگ خود گيرد و آن را به خصمانه‌ترين و غيرانسانی‌ترين شكلی درآورد، در واقع، به گذشته ملحق و ملصق كند. رجوع به تاريخ گذشته برای درس آموزی در جهت ساختن حال و آينده‌ای بهتر است، نه برای انباشتن كينه‌ها و انتقام‌جويی‌ها.

٦) براين اساس، ما طرفدار صلح جهانی و همزيستی مسالمت‌آميز بر مبنای آزادی، عدالت، و عشق‌ايم. به نظر ما، هرجا آزادی، عدالت، و عشق سركوب شود، صلح به خطر می‌افتد. صلح فرزند آزادی، عدالت و عشق است. اگر بخواهيم جهانی صلح‌آميز داشته باشيم كه وضع خطير و شكننده كنونی جهان فقط با همين صلح‌خواهی به ساحل امنی خواهد رسيد، بايد در پاسداشت و حفظ و حراست آزادی، عدالت و عشق هيچ قصور و تقصيری را نپذيريم. اين است كه من طرفدار ليبرال دموكراسی بشر دوستانه‌ام.[1] ليبراليسم مورد اعتقاد من دغدغه آزادی دارد، دموكراسی مورد اعتقاد من پاسدار عدالت در عرصه اجتماعی و سياسی و مدنی است، و اومانيسم مورد اعتقاد من ضامن عشق جهانی است، عشقی كه هيچ حد و مرزی نمی‌شناسد و همه خطوط قومی، ملی، نژادی، دينی و مذهبی، و سياسی را درمی‌نوردد. وقتی دموكراسی باشد صلح هست.
٧) آنچه برای آرمان‌هايی كه در بند قبل گفته شد مزاحمت و مانعيت جدی دارد بنيادگرايی دينی و سياسی است. از اين نظر، غرب، و علی‌الخصوص، جهان اسلام بايد بجد بكوشد تا قرائت بنيادگرانه از دين و سياست را به قوت برهان و منطق طرد و نفی كنند. جهان اسلام اگر قرائت بنيادگرايانه را طرد و نفی نكند نه خود روی آرامش خواهد ديد و نه با غرب به آرامش خواهد زيست. مسلمانان، يهوديان و مسيحيان نبايد دين را به سلاح پيكار و جنگ تبديل كنند. پيروان همه‌ی اديان بايد اصالت را به صلح و همزيستی مسالمت‌آميز بدهند. شرط اين صلح‌جويی رواداری است و شرط رواداری اين است كه مؤمنان واقعيت پلوراليسم دينی را بپذيرند و از اعتقاد جزمی برتری دين خود بر اديان ديگر دست بردارند. خودبرتردانی و برتری‌جويی به نفرت و جنگ می‌انجامد نه به صلاح و صلح كه داعيه اديان است. اينك بنيادگرايان يهودی، مسيحی و مسلمان در يك جبهه قرار گرفته‌اند. همه آنها با سوءاستفاده از احساسات دينی در حال شعله‌ور كردن آتش جنگ و كشتار انسانهای بی‌گناه هستند. در مقابل، دينداران صلح‌طلب يهودی، مسيحی و مسلمان بايد در يك جبهه قرار گيرند، نشان دهند كه صلح و فقط صلح و دوستی و برادری پيام اديان ابراهيمی است. آنان برای پی گرفتن اين هدف در درجه نخست بايد دين را از پهنه‌ی سياست معطوف به قدرت (دولت) دور كنند (جدايی نهاد دين از نهاد دولت). هدفی كه آنان بايد در هر گام در مقابل خود بگذارند، همزيستی صلح‌آميز همه انسانهاست. اصل اساسی اخلاقی و دينی ما بايستی نه پافشاری بر يك حكم جزمی سنتی، بلكه سازش و همزيستی صلح‌آميز در دنيای مدرن باشد. اديان در تفسير انسانی از آنها بايستی اين نقش را ايفا كنند كه زندگی صلح‌آميز انسانها را امكان‌پذير سازند. شعار عصر روشنگری در قبال دين در بيان كانتی آن چنين بود: دين فقط در حيطه عقل! اكنون با توجه به تجربياتی كه اندوخته‌ايم و اهميتی كه لازم است به صلح و همزيستی بدهيم، می‌توانيم اين شعار را مشخصتر كنيم و بگوييم كه دين امروز بايد جای خود را در آن حيطه ادراكی و عاطفی‌ای بيابد كه به صلح و دوستی ياری‌رسان باشد. دين فقط در حيطه‌ی صلح: اين است معنای ديانتی شايسته و بايسته برای دنيای مدرن. مسيح در موعظه بر سر كوه گفت: "خوشا به حال صلح‌دهندگان، زيرا ايشان فرزندان خدا خوانده خواهند شد."



-----------------------------

[۱]. رويكرد من به دموكراسی، سلبی است، نه ايجابی. دموكراسی (ليبرال دموكراسی يا سوسيال دموكراسی) بهشت ايجاد نمی‌كند. دموكراسی بهترين نظام سياسی در ميان بدترين نظام‌های سياسی است. در مورد ليبراليسم نيز بايد به اين نكته اشاره كنم كه منظور من از آن، آن سنت دموكراسی‌خواهی است كه به دموكراسی‌های پارلمانی منجر شده است و در دموكراسی‌خواهی خطی است متفاوت با آنچه كه در عصر جديد از ژان‌ژاك روسو شروع می‌شود و به ايده‌ی دموكراسی‌های شورايی و توده‌ای، بدان صورت كه ايده‌ی آن در روسيه و اروپای شرقی و چين مطرح بود، می‌رسد. منظور من تأكيد روی سنت پارلمانی و ايده‌ی مهار دولت و دفاع پيگير از آزاديهای فردی است و نه سياست اقتصادی بازار آزاد بدون هيچ آرمان عدالتخواهانه‌ای. ليبراليسم مورد پشتيبانی من ليبراليسمی با محتوای قوی سوسيال‌دموكراتيك است.
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/19ساعت   توسط جواد حیدری  |