تا حالا به فرم سخنرانی رهبران سیاسی کشورهای مختلف را با هم مقایسه کردهاید؟ یکی از نکات جالب انتخابات آمریکا برای من نظم گفتار نطقهای سیاسی بود. حساسیتم به این موضوع بعد از خواندن مقاله استعاره و سیاست جورج لیکاف جلب شد. مقایسه که کردم دیدم یک وجه ممیزه مهم دارند. سخترانی نامزد ریاست جمهوری آمریکا هیجان بر انگیز است؛ پر است از نشانههایی که حساسیتها مردم را تحریک میکند. مالامال از نظام ارزشی آمریکاییهاست. حساسیتها اخلاقی را بیدار میکند. چشماندازهای کلی را ترسیم میکند. حس همبستگی و روح جمعی را تقویت میکند. در یک کلام شور دارد. و نظم گفتار اوباما در صحبتش دربارهی سیاست خارجی متمایز از نظم گفتار یک متخصص مثل بزژینسکی است. در حالی که بنظرم در کشور ما خصوصا در بین اصلاحطلبان، رهبران سیاسی مثل بروکرات و تکنوکراتها حرف میزنند. این هم نشانهای است از همان نگاه به سیاست که در قسمت اول گفتم. سیاست تلاشهای تکنیکی خالی از ارزش برای افزایش سود جمعی است. همان شعور بی شور.
هرچند من این طرز تلقی را "سیاست" نمیدانم و بلکه بنظرم این نگاه ادامهی بازار است و از لحاظ اخلاقی جای نقد فراوان دارد اما به هر حال اینجا به این نمیپردازم. چیزی که میخواهم بگویم این است که با این طرز نگاه حتی سود جمعی هم محقق نمیشود! چطور؟ الان میگویم.
خوب بیایید دو پیش فرض این نگاه را روشنتر کنیم. 1- انسانها، آدمهای عاقلی هستند و تصمیمات افراد عاقل مبتنی برا نفع شخصیشان است 2- نفع مشترک، همگانی است و کسی از آن محروم نمیماند. خوب پیامدهای این پیش فرضهای چیست: اگر گروه را مرکب از افراد عاقل بدانیم که دنبال بیشینه کردن نفع خویشند، خواهیم دید که در همهی آنها انگیزهی "عقلانی" برای طفیلی گری free-ride هست. هر یک از اعضا که میتواند سهمی در تامین نفع مشترک داشته باشد ترجیه میدهد سربار دیگران باشد اما دلش میخواهد که اعضای دیگر گروه چنین تصمیمی نگیرند[1]. چطور؟ مثل همان پیر مرد مثال قسمت قبل. او سعی میکند عضویت را با آوردن مشک -که به غلط پر از آب بنظر میرسد در حالی که فقط از باد پر شدهاشت- در جشن حفظ کند اما با مشک خالیش عملا سهمش را ادا نمیکند. خوب او میداند که سهم او در نتیجه بسیار نا چیز است از اینرو با خیال راحت مشک خالیش را با خود میبرد خوب مشکل کجاست؟
خوب بگذارید به مثالمان برگردیم. پیر مرد بعد از این محاسبهی عقلانی مشک خالیاش را به دوش میکشد و در کنار سیل شرکت کنندگان در جشن کنار استخر میایستد آماده میشود که در همزمان با ریخته شدن آبها او در مشکش را باز کند. شیپور به صدا در میآید و بهت پیر مرد را فرا میگیرد! آخر همه مثل پیر مرد فکر کرده بودند. بله مشک همه پر از باد بود. مشکلی که بنظرم یکی از پیامدهای آن نوع نگاه به سیاست است و الان گریبان تلاشهای جمعی را گرفته است. وقتی به جمعها و کارهای جمعیمان نگاه میکنم کاملا اثر مشکهای خالی را حس میکنم.
[1] تبین در علوم اجتماعی – دانیل لیتل
