تبليغاتX
رتوریک

رتوریک

یاداشت های پراکنده بچه های تربیت مدرس

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

می‌دانم که از شکاف بین نسلی زیاد گفتیم و زیاد شنیدم. از فاصله‌ای که بین ما و نسل پدرانمان است. از جهانی متفاوتی که داریم. حتما شما هم گله کرده‌اید که نسل ما درک نمی‌شود. اما تا حالا به کسانی که فقط چند سال از ما کوچک‌ترند (و شاید از روی تقویم نشود آنها را نسلی متفاوت خواند) توجه کرده‌اید. فکر نکم! چون همان خصلت‌های قبلی‌ها را داریم. فکر می‌کنیم نگاه‌مان بدنیا آنقدر بدیهی است که نسل بعدی هم جز آن گرزیزی ندارد. ما هم توهم این را داریم که که مسائل، دغده‌ها و راه حل‌هایمان عام و جهان‌شمولند و بی‌گمان جوانان همه از جنس ما هستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در حالی که خیلی از کشور ها مثل ایران در آرزوی رسیدن به اولین مدال خود در بازی های المپیک امسال در چین هستند، مایکل فلپس، شناگر آمریکایی 11 مدال خود در دو دوره بازی های اامپیک را کسب کرد. او در دوره ی قبل 6 طلا ، یک نقره و 1 برنز کسب کرد و در این دوره و تا به الان 5 مدال طلا کسب کرده و هنوز در 3 ماده ی دیگر امکان کسب مدال را دارد. این در حالی است که ایران در طول تاریخ ورزش خود تنها 6 مدال طلا کسب کرده است.

ممکن است گفته شود مقایسه ی ایران با آمریکا سخنی به گزاف است. من قصد چنین کاری ندارم، هر چند وضعیت ورزش در ایران را برای کشوری مثل ایران "فاجعه بار" می دانم. غرض ذکر نکته ای دیگر است:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت   توسط مهدی امیری  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

حتما درباره‌ی عملکرد بنگاه‌ها و موسسات دولتی و خصوصی (غیر دولتی) شنیده‌ یا خودتان مقایسه‌کرده‌اید. برای مثال نوع و کیفیت خدمات بانک‌های دولتی‌مان با آن‌همه سابقه را با بانک‌های خصوصی –که خیلی هم پر سابقه نیستند- را بسنجید. یا مدارس غیر دولتی با مدارس دولتی یا حتی بیمارستان‌های دولتی در مقایسه با بخش غیر دولتی. این تفاوت سطح خدمات در شرایطی است که همه می‌دانیم بنگاه‌های دولتی با پول هنگفت ( و مُفت) نفت اداره می‌شوند و در رقابت با بخش خصوصی از حمایت‌ها ها و گاه حقوق انحصاری استفاده می‌کنند. با این همه می‌دانیم اکثر افراد اگر امکاناتش را داشته باشند، ترجیح می‌دهند از خدمات بخش غیر دولتی استفاده کنند؛ اما در کشور ما یک استثنا وجود وجود دارد که افراد ترجیح می‌دهند از خدمات بخش دولتی استفاده کنند. می‌توانید حدس بزنید کدام موسسات را می‌گویم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بی‌تفاوتی جامعه، مسئله‌ی در خور اهمیتی است که با فراخوان توحیدلو، بحث‌های جالبی را برانگیخت. هرچند خودم خیلی جامعه را بی‌تفاوت نمی‌بینم. این فقدان سرمایه‌های اجتماعی خصوصا نبود اعتماد بین خود اعضای جامعه است که باعث امتناع کنش‌ها و مشارکت اجتماعی می‌شود و شرایطی را رقم می‌زند که ما رفتار‌هایی که از جامعه انتظار داریم مشاهده نکنیم اما چون طراح بحث آن را حذف کرده است در این یادداشت از آن صرف نظر می‌کنم. نامیدی جامعه چیزی نیست که برای دیدن آن نیازمند تلاش فروان باشیم. شاید با توصیف‌هایی که دوستان با نظرگاه‌های گوناگون از آن کرده‌اند درکمان را گسترش داده‌است.

مشکل اصلی اما نظر من اراده گرایی افراطی -که در پس ذهن فعالین جامعه‌ی ما وجود دارد- است. این طرز تلقی به بگونه‌ای نا آگاهانه به جامعه نیز تزیق می‌شود. این موضوع را قبلا کاملاتر بحث کرده‌ام. آنچه الان می‌‌خواهم (بدون توضیح) طرح کنم این است که سرخوردگی شدید (نامیدی) و تقدیر گرایی -که شکل مدرنش در سیاست صبر و انتظار خود را نشان می‌دهد- پیامد غیر قابل اجتناب اراده گرایی است. به نظر من هیچ تغیر و اصلاح آنچنان که اراده‌گرایان تصور می‌کنند ممکن نیست. از این رو بی‌شک آنان که فکر می‌کنند با عظم جزم و طرحی مناسب می‌توان شرایط را دچار تحول کنند قربانیان واقعیت بی‌رحم خواهند بود. بی تردید سر‌ها پر باد سخت‌تر به ساختار‌های سخت خواهند خورد.

رگه‌های چنین تلقی از امور را می‌توان در نوشته‌های دوستان دید. نشانه‌ی آن چشم‌اندازی صریح یا ضمنی است که در نوشته‌های دوستان برای برون رفت از این وضعیت وجود دارد. آنان که در انتظار اتفاقی خاص هستند که نشان دهد تحول جدی ممکن است تا باز جامعه را امیدوار شود، بی‌شک در دام اراده‌گرایی افتاده‌اند.

هر کنشی‌ نیاز به انگیزه‌ای کافی دارد. یک آفت بزرگ در این شرایط این است که عده‌ای (هرچند از سر دلسوزی) برای ایجاد انگیزه سعی کنند چنان وانمود کنند که تغیرات بزرگ و تحول‌های اساسی قابل تحقق است. چرا که حتی اگر چنین امید بی اساسی ایجاد شود نامیدی شدیدتری‌ را سبب خواهد شد. راه‌‌حل پایه‌ای برای برون رفت از این وضعیت ایجاد انگیزه برای تغیرات کوچک است.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دیروز اتفاقی افتاد که مو روی بدنم سیخ کرد و من را به شدت شوکه کرد. در رستوران..... واقع در خیابان پاسداران برای شام رفته بودم.
هنوز غذا سفارش نداده بودم که ناگهان یک پژو و ون "پلیس اخلاقی" جلوی رستوران ترمز کردند و ناگهان به داخل رستوران یورش بردند. من در ابتدا فکر کردم که مثلاً جنایتی داخل رستوران واقع شده و یا مثلاً این رستوران مرکز توزیع مواد مخدر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/28ساعت   توسط مهدی امیری  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به خدا سوگند ، به هيچ قومى در خانه‏هايشان تاخت نياوردند . مگر آنكه زبون خصم گشتند . شما نيز آن قدر از كارزار سر بر تافتيد و كار را به گردن يكديگر انداختيد و يكديگر را نصرت نداديد ، تا هرچه داشتيد به باد يغما رفت و سرزمينتان جولانگاه دشمنانتان گرديد . و اكنون ، اين مرد غامدى است ، كه با سپاه خود به شهر انبار درآمده است ... و كار را به آنجا رسانيده‏اند كه شنيده‏ام كه يكى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و ديگرى ، بر زنى از اهل ذمّه و ، خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‏اش را ربوده است . و آن زن جز آنكه انّا لله . . . گويد و از او ترحم جويد چاره‏اى نداشته است . آنها پيروزمندانه ، با غنايم ، بى‏آنكه زخمى بردارند ، يا قطره‏اى از خونشان ريخته شود ، بازگشته‏اند . اگر مرد مسلمانى پس از اين رسوايى از اندوه بميرد ، نه تنها نبايد ملامتش كرد بلكه مرگ را سزاوارتر است . اى شگفتا ، به خدا سوگند ، كه همدست بودن اين قوم با يكديگر با آنكه بر باطل‏اند و جدايى شما از يكديگر با آنكه بر حقيد دل را مى‏ميراند و اندوه را بر آدمى چيره مى‏سازد . وقتى مى‏نگرم كه شما را آماج تاخت و تاز خود قرار مى‏دهند و از جاى نمى‏جنبيد ، بر شما مى‏تازند و شما براى پيكار دست فرا نمى‏كنيد ، مى‏گويم ، كه اى قباحت و ذلت نصيبتان باد خدا را معصيت مى‏كنند و شما بدان خشنوديد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/31ساعت   توسط حمزه غالبی  |