یادم هست برای یکی از دوستان توضیح میدادم که سیاستورزی هنر بدیهی کردن "روایتها" است. هر کس بتواند روایتی کارمدتر به نفع خودش را تثبیت کند؛ بر واقعیت چیره شدهاست. مثلا به همین برنامه خبری 20:30 صدا و سیما دقت کنید. به واقع اصلاحطلبان آنگونه که 20:30 روایت میکند، نیستند؛ اما وقتی همه این این "روایت" را باور کردند، خیلی نمیشود از واقعیت، مستقل از آن روایت درکی داشت؛ زیرا که روایتها، واقعیت را قالب زده و او را به صدا در میآورد. نشانش هم اینکه به مرور چینش نیروهای اصلاحطلب همان تقسیم بندی شد که 20:30 روایت کرد.
"چه چیز امکان یک جامعه عادلانه را فراهم میکند؟" مسئله فهم این است که آیا جامعه عادلانه است؟ آیا جامعهای که ما الان در آن زندگی میکنیم عادلانه هست یا نه، و آیا ما میدانیم چگونه باید به آن گذار کنیم؟ به طور طبیعی پولدارها، آدمهای زیبا و افراد باهوش، مستعدند که بگویند جامعهشان عادلانه است در حالیکه فقرا، افراد زشت و آدامهای کند ذهن بیشتر علاقه دارند که جامعهشان را ناعادلانه بدانند. این که به اینقدر ساده از مردم پرسیده شود که جامعه عادلانه چگونه است جواب نخواهد داد.
حتماً تا به حال به وفور از دیگران شنیده اید و یا برای خودتان پیش آمده که در برابر انتقاد و یا تذکری بسیار ملایم به کسی، با پاسخی بسیار تند و ناهماهنگ با انتقادتان روبرو شده اید. مثلاً به راننده تاکسی گفته اید که نوارش را کم کند و یا آرام تر رانندگی کند و یا حتی از او تقاضایی دوستانه کرده اید که سیگارش را خاموش کند، و او به ناگاه ماشین را وسط خیابان نگه داشته و با پرخاش به شما گفته: خوش اومدی! البته این در حالی است که شما آن قدر شجاع بوده اید که تذکر دهید. من بسیاری از دوستان را می شناسم که اگر مثلاً کسی با رانندگی اش جان آن ها را هم به خطر بیندازد، جرأت اعتراض ندارند.
حال ممکن است کسی بگوید این ها لزوماً از اقشار فرهیخته نیستند و نماینده ی اجتماع نیستند یا آن که کارشان سخت و مخل اعصاب آدمی است. ولی مشکل این جاست که وضعیت در بین قشر به اصطلاح روشنفکر و آکادمیک خیلی بهتر از توی خیابان و یا سرِ کوچه تان نیست.
سرانجام و پس از مدتها دلهره و انتظار برای صدور رأیِ دادگاه قانون اساسی ترکیه درباره ی حزب عدالت و توسعه، این دادگاه شکایت احزاب اقلیت لاییک را وارد ندانست و رأی به عدم انحلال این حزب داد.
دلایل زیادی در مماشات دادگاهی که به دلایلی مشابه تا امروز 28 حزب ترکیه را به دلایلی از جمله اسلام گرایی تعطیل کرده است و حامی سر سخت نظام ضد دینی ترکیه است، ذکر کرده اند.
من به عمده دلایل آن اشاره می کنم،باشد که الگویی برای بخش هایی از حاکمیت در ایران باشد.
نمی دونید چقدر از باخت روسیه به اسپانیا در مرحله ی نیمه نهایی خوشحال شدم. مسلما هیچ خصومت شخصی با این تیم یا بازیکنانش ندارم و این تنفر غلیظ احتمالاً بر می گرده به انزجارم از کشوری به نام روسیه و تاریخ پر از استبداد، استعمار و در قرن اخیر مبارزه ی تمام عیارش علیه دنیای آزاد...
روسیه این کشور تزاز ها و ایوان های مخوف. روسیه این کشور لنین و استالین و کمیسرهای خلق که دمار از مردم بد بخت شوروی سابق در آوردند. روسیه کشوری که اعضای مرکزی "پولیت بورو" (اعضای مرکزی دفتر سیاسی حزب کمونیست) و عوامل سازمان های امنیتی اش، که "وکیل خلق و زحمتکشان عالم بودند" به نا گاه یک شبه ملیاردر شدند. روسیه این کشور لعنتی که 80 سال عالم و آدم رو سر کار گذاشت و بعد یه شبه خودش را منحل کرد و همان حزب لعنتی کمونیست و اعضایش شدند روسا و مسوولین کشور "آزاد فدراسیون روسیه"...
روسیه کشور محصولات صنعتی آشغال و زمخت. روسیه سرزمین هواپیماهای بی کیفیت. روسیه سرزمین ودکای آشغال و عرق سگی. روسیه کشوری که در سیاستِ خارجی جز بد بختی و فلاکت نصیب هم پیمانانش نکرده. روسیه کشوری که چندین برابرِ آمریکا به وحشیانه ترین روش ها در اقصی نقاط دنیا آدم کشته و جنگ راه انداخته و ما فقط چسبیدیم به آمریکا و ویتنام...
روسیه کشوری که در رابطه با ایران و ایرانی جز خیانت و دغل از او سراغ نداریم... آه که چقدر از روسیه و "مشتقاتش" منزجرم. هیچ کشوری در دنیا به اندازه ی روسیه در من ایجاد نفرت نمی کند. نمی دانم چرا مسوولین ایرانی تاریخ نمی خوانند واز آن عبرت نمی گیرند. تا کی می خواهند منافع ملت را با کشور خرس های آدم خوار پیوند زنند؟
+ نوشته شده در شنبه 1387/04/08ساعت   توسط حمزه غالبی
|
گمانم براین است که حتی کسانی که مصاحبه تلویزیونی آقای رئیس جمهور را ندیدهاند خبر آن بگوششان رسیدهاست. این خود نشان از حساسیت موضوع برای افکار عمومی است. اما واکنشها به این طرح کمی برایم عجیب بود؛ همه، بهگونهای خواسته بودند این طرح رئیس جمهور را با همان چوبی که بقیه طرحها را رانده بودند؛ بزنند. این موضوع از آن جهت برای من تعجب برانگیز است که ناعادلانه بودن اینگونه توزیع سوبسید خصوصا با توجه به رقم فوقالعاده حاملهای انرژی(103000 ملیارد تومان) سالهای سال است که توسط کارشناسان (متاسفانه جای روشنفکران در اینگونه مباحث خالی است) فریاد میشود. اگر تحولات سالهای گذشته را مرور کنیم این موضوع اولین بار توسط دولت هاشمی طرح شد که به سد مجلس پنجم برخورد و دولت خاتمی نیز در قالب برنامه چهارم بنا را بر هدفمند کردن تدریجی پرداخت یارانهها داشت که به سد مجلس هفتم برخورد. حالا نمیفهمم همان روندی که از قبل ادامهی آن هولناک قلمداد شده بود حالا که دولت آقای احمدینژاد میخواهد آنرا اصلاح کند اینهمه ایراد جدید از کجا در آمد؟
باز هم بحث پای صدمه دیده من بود که یکی گفت: "باید براش خون بریزین! اصلا براش عقیقه بگیرین". خوب حتما میدانید عقیقه چیست! اگر هم نمیدانید مختصر بگویم که نوعی مراسم است که پدر و مادر طی آن نذری میدهند برای اینکه پسرشان چشم نخورد یا چیزهایی شبیه این. معمولا هم از یک گوسفند بصورت کاملا و خورد نشدهآبگوشت تهیه می کنند. از فامیل همدعوت میشود که توی یک مهمانی بزرگ آبگوشت لذیذ را میل کنند. البته پدر و مادر حق ندارند از این آبگوشت ذرهای بخورند حتی در حد چشیدن طعم آن! خوب نمی خواهم دربارهی این آئین توضیح دهم؛ مختصر گفتم که راحت تر بیاید در فضایی که بحث ما در جریان بود.
من با کنایه به مادرم گفتم: "میخوای مهمونی بگیری فامیلا را هم دعوت کنی و منتش هم بزاری سر خدا؟ این دیگه چه جور خیرات کردنه؟" خوب من توانستم بخوبی محور عوض کنم و از توضیح مکرر دربارهی تصادف معاف شوم؛ اما بحث تازهای گل انداخت و دستور جلسه شد خیرات یا نذری خوب چه میتواند باشد؟
سال گذشته سال خوبی نبود! این عبارت را از خیلیها شنیدهام؛ حداقل با این دوستان از این لحاظ که شرایط عمومی کشور وخیمتر شده هم رایم. سال دوم دولت کریمه توفیری اساسی با سال اول آن داشت. اگر چه از همان سال اول دولت نهم شاهد ابتکارات انقلابیاش بودیم ولی حداقلی از شرایط پیشین حفظ شدهبود؛ اما بعد از برگزاری انتخابات دور سوم شورای شهر در پایان سال اول شرایط تغیرات بیشتری را بر خود دید. بعضی از تحلیلگران شدت یافتن برخوردهای تند دولت را نشان از دسترفتن اعتماد به نفس دولت دانستند و آنرا پرخاش از سر عصبانیت دیدند، اما بعضی از دوستان دقیقا این تغیر رفتار دولت را ناشی از اعتماد بنفس، تثبیت قدرت سیاسی آن تحلیل میکردند. در هر صورت با هر تحلیلی تغیر رفتار دولت برای همگان در سال دوم کاملا محسوس بود.
انتخابات با تمام اما اگرهایش تقریبا پایان یافتهاست. به نظرم این انتخابات برای بسیاری بازی باخت-باخت بود. برای ملتی که یک سو تثبت شرایط جاری باعث خیمتر شدن شرایطش بود و از طرفی ناگزیر به تن دادن به انتخاباتی کم تاثیر و پر مسئله. برای آن دسته از اصلاحطللبان که از نهادینهشدن بسیاری از رویههای غلط را نظارهگر بودند و از سویی تنها راههای بدیل را جز تندادن به عقبنشینیهای مداوم نیافتند. برای آنان که تجربه تلخ انفعال را چشیده بودند و سودای جبران مافاتشان مجال تحقق نیافت. برای آندسته از اصولگریان که از یک طرف به هزینه گزاف بیکفایتی دولت نهم واقفند و از سوی دیگر اجازه تغیر را نیافتند. اما بازنده بزرگ این انتخابات کسی بود که همه همتش صرف دادن بهانه به رسانههای اقتدارگرا و ریختن آتش تهیه روی جبهه اصلاحات شد. کسی که با تمام خوشرقصیهایش نتوانست از گدایی صلاحیتش طرفی ببندد و از سوی دیگر توهم آرای نداشتهاش نیز بر باد رفت. بگذریم که اصلاحات را به چنان پوستین وارونهای تبدیل کردهبود دیگر هیچ مدلولی بار آن نبود. از اینجا مانده و از آنجا رانده!
کاش شیخ مهدی کروبی از این خوابش نیز بیدار شود.
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/27ساعت   توسط حمزه غالبی
|
خیلی امید بستهبودیم به این انتخابات و با کلی توجیه دلیل که بزور به هم چفتش کردهبودیم؛ قانع شدهبودیم که برویم به مدیران بیخاصیت خاتمی رای بدهیم. همانها که بیخاصیتشان ما را به این وضع انداختهبود. چشمانمان چنان از دولت مهرورز ترسیدهبود که دیگر اینها را فراموش کردهبودیم. گفتهبودم به یکی از بزرگان که خیلی سخته برایمان که آن خاتمی که کلی نقد بهش داشتم، الان حسرتش را بخوریم. اما باز هم به ما ثابت شد که از سیاهی هم رنگهای بالاتری هست. الان حتی دیگر حق بازگشت به همان تیم بیخاصیت خاتمی را هم نداریم. ماندهایم که چه کنیم گیجِ گیج!
مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری 84 با موتور داشتم از چهاراه معلم رد میشدم. مهدی وجدانی را دیدم که مشغول پخشکردن تراکتهای تبلیغاتی احمدینژاد است. من و مهدی وجدانی در یک دوره عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه بودیم. از من پرسید چکار می کنید مرحله دوم. گفتم اگر مطمئنبودیم که احمدینژاد وقتی از نردبان دموکراسی بالابرود آنرا نمیاندازد به هیچکدام رای نمیدادیم. چراغ سبز شد؛ من با خدا حافظی سریع راه افتادم. مهدی از دور داد زد نگران نباش. من ناباور به این اطمینان چهارراه را طیکردم به سمت ستاد هاشمی.
الان دوست دارم مهدی را ببینم و به او بگویم کو آن اطمینانی که دادی؟ چرا احمدی نژاد حاضر نیست از نردبانی که بالارفته پایین بیاد؟ چرا همانهایی که انتخاباتیرا برگزار کردند که احمدینژاد از تویش در آمد الان امکان حضور ندارند؟
+ نوشته شده در جمعه 1386/12/03ساعت   توسط حمزه غالبی
|
محرم دوسال پيش آقاي هادي قابل از طرف مشاركت منطقه يزد براي سخنراني به اين استان دعوت شدهبود. در آن ايام من مشغول آماده شدن براي كنكور بودم. فكر كنم شب تاسوعا بود كه ايشان در اشكذر سخنراني داشتند و من تازه متوجه حضور ايشان شدم. بچهها منطقه رو كه ديدم قرار شد من تا مدتي همراهي قابل را بر عهده بگيرم. فرداي آن روز بعد سخنراني در مسجدالنبي يزد باهم رفتيم ميبد، منزل دكتر وحيدي (نماينده مردم ميبد و تفت در مجلس ششم) بعد از چند دقيقهاي حال احوال پرسي من يادم افتاد كه ايبابا مثلا كنكور دارم! بعد باخودم فكر كردم كه دكتر وحيدي كه هست من بروم به درسخواندنم برسم. دكتر وحيدي هم فكر كرده بود كه من پيش قابل هستم رفته بود دنبال كارهاي مراسمشون. خانم عباس قليزاده (رئيس منطقه) هم از طرف ديگر فكر كرده بود همه ما پيش آقاي قابل هستيم. بلاخره هم بگونهاي فكر كرده بودند كه بقيه پيش ايشان هستند. و بدين ترتين آقاي قابل ساعتها تنها مانده و خوردهاي هم دلخور شده بود.
واكنش جبهه مشاركت به بازداشت قابل من را به ياد اين خاطره انداخت. به نظرم واكنش يك حزب به بازداشت يك عضو شوراي مركزي خودش آنهم با تفاصيلي كه ميدانيم بايد خيلي جديتر از اين حرفها باشد. شايدم دوستان همه منتظر ديگران هستند كه كاري بكنند. و همه متاسفانه باهم اينجنين نتيجهاي رسيدند. نه ما كه از حقوق همه دفاع ميكنيم الان نوبت خودمان است. كسي ديگر در كار نيست. نگذاريد به اين راحتي عضو شوراي مركزي مشاركت را بگيرند يقلپ هم روش. نگذاريم قابل باز هم تنها بماند!
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/29ساعت   توسط حمزه غالبی
|
يكي از مسائلي كه هميشه در تاملات اخلاقي مسئله ساز است، اين است كه چگونه قواعد، رويه يا اصول كلي جعل يا كشف شود كه در تمام افعال يك كنش گر اخلاقي معتبر باشد. گويي به طور شهودي انتظار ميرود در موارد مشابه قضاوت يكساني وجود داشته باشد و يك طرف بام تابستان يك طرف بام زمستان نباشد.
نحوه عمل يك كنشگر اخلاقي به قضاوتهايش نيز مسئله تا مل برانگيز ديگري است. بازهم به طور شهودي درك ميشود كه از يك كنشگر اخلاقي انتظار ميرود خودش هم وفق قضاوتهايش عمل كند.
خوب بياييد با چند مثال اين مسئلهها را روشنتر كنيم؛ رئيس دولت نهم در سازمان ملل به نبود دموكراسي در سطح جهان اعتراض ميكند در حالي كه در داخل كشور اعلام ميكند حالش از دموكراسي بهمميخورد. اگر فرض كنيم وي يك انسان اخلاقي است بايد بتوان اصل ثابتي را در اين دو قضاوت در مورد امري مشترك را يافت. يعني بايد فهميد چطور دموكراسي در يك طرف بام خوب است و در سوي ديگر بام تحوه آور است. چطور انتخابات آزاد در تركيه و عراق و... خوب است ولي در داخل كشور مجراي ورود نااهلان است؟ با چه مبنايي دولتمردان در قالب ستاد رايحه خوش خدمت فعاليت حزبي ميكنند و يكدستترين دولت را تشكيل ميدهند ولي در عين حال تحزب را نفي ميكنند؟ چگونه زندان گونتانامو و ابوغريب بد است ولي بند 208 اوين خيلي هم خوب است؟
من هرچه گشتم اصل مشتركي پيدا نكردم! شما اصولي ميبينيد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/06/28ساعت   توسط حمزه غالبی
|
یک واقعیت قابل تاکید آنست که به هر میزان تشریفات قانونی بیشتری به اعمال قضایی و انتظامی تحمیل شود احتمال گریز افراد مجرم افزایش می یابد. بیایید با مثالی موضوع را روشن تر کنیم. فردی مدتی پیش مرتکب جرمی شده و بعد از آن پلیس از آن اطلاع یافته است؛ مطابق قوانین که بنظر دست و پا گیر می نماید چون پلیس در حین ارتکاب جرم نرسیده نمی تواند اقدامی برای دست گیری فرد مذکور انجام دهد و باید منتظر دستور مرجع قضایی باشد. علاوه بر آن نیز چون در مورد فرضی ما احتیاج به دو شاهد وجود داشته مجرم تبرئه شده و به مجازات عمل خود نمی رسد. ظاهرا به نظر می رسد که کار عبثی است که تشریفات قانونی دست و پا گیری ایجاد شود که نتیجه آن افزایش احتمال مجازات نشدن افراد مجرم باشد! خوب احتمالا باید نتیجه گرفت که باید از این تشریفات دست وپاگیر کم کرد تا هیچ مجرمی نتواند از مجازات خود بگریزد.
پلیس افراد زیادی را در اختیار دارد؛ توان مالی لازم؛ چارت گسترده تشكیلاتی در سرتاسر شهرها و از همه مهمتر توانائی اعمال خشونت پذیرفتهشده. هر یك از اینها كافی است كه قدرت عظیمی را تولید كند. البته بطور پیشفرض بنا بر آن است كه این قدرت عظیم در خدمت اهداف مشروع قرار گیرد. برای نمونه با كسانی كه به جان، مال و ناموس مردم تعرض میكنند، برخورد كند. اما من فكر میكنم باید به قدرت نامحدود بدبین بود. در این قسمت دو دلیل برای این بدبینی طرح میكنم تا ببنیم شما هم با من در این بدبینی همراه هستید یا نه!
رئيس پليس تهران در مصاحبهاي پيرامون طرح امنيت اجتماعي، اعتراضاتي كه در واكنشهاي به برخوردِ خارج از حدود قانون با اراذل و اوباش صورت گرفتهاست را "عارق روشنفكري" خواند. البته اين تنها نمونهاي است از چندين مصاحبه و برنامه تبليغاتي كه به طور ضمني استدلال ميكند که جنايات اراذل و اوباش چنان هولناك و اهميت اقدام به موقع و موثر پليس بگونهاي است كه نميتوان منتظر تشريفاتِ دست و پاگير قانون شد. حتي به صراحت گفته ميشود قوانيني نظير قانون حقوق شهروندي مانع از عملكرد پليس در دفاع از امنيت مردم و برخورد با مجرمان توسط ساير نهادهاست. اما براستي چرا وقتي عملكرده آندسته كه اراذل و اوباش خوانده ميشوند، غير قابل دفاع مينمايد؛ بايد پليس را در برخورد با آنان محدود به قانون كرد؟ آيا عارق روشنفكري نيست اگر پليس را نكوهش كنيم -كه چرا در برخورد با كساني كه به جان، مال و ناموس مردم تعرض كردهاند- پا را از محدودهي قانون فراتر نهاده؟
روزنامه كيهان در تاريخ 27/4/1386در ستون اخبار ويژه خودش در واكنش به نشست "دانشگاه و چشم انداز آينده" آورد است: " گفتني است در پوستر مراسم كه تصوير آن در صفحه اول شماره روز دوشنبه25/4/86 روزنامه شرق آمده است عبارت «دوستانمان را آزاد كنيد، REALES OUR FRIENDS » به فارسي و لاتين نقش بسته است و خبر موثق كيهان حاكي از آن است كه عبارت انگليسي براي خبرنگاران خارجي و انعكاس خبر اين مراسم از سوي آنان بوده است و اما چرا حزب مشاركت اصرار داشته كه سند برپايي اين مراسم را براي خبرنگاران خارجي ارائه دهد، پرسشي است كه به نظر مي رسد با اعترافات احتمالي هاله اسفندياري، كيان تاجبخش و برخي ديگر از عوامل آمريكايي مرتبط با تعدادي از مدعيان اصلاحات، بي ارتباط نباشد." از انجا كه خودم مسئول اين برنامه -كه توسط شاخه دانشجويان جبهه مشاركت در اعتراض به بازداشت دانشجويان برگزار ميشد- بودم و در جریان ریز قضایا، بسيار متعجب شدم كه عجب طرح و برنامهاي داشتهايم كه خودمان هم خبر نداشتيم!
راه انداری و اداره روزنامه برای اصلاح طلبان هزینه های سیاسی، مالی و البته حقوقی فراوانی دارد. قاعدتا آندسته که چنین هرینه هایی را پرداخت می کنند حتما با محاسباتی به این نتیجه رسیده اند که خرجش به دخلش می ارزد. عموما هم تصور همین است. یعنی گویا واضح و بدیهی است که روزنامه که با هزینه اصلاح طلبان راه اندازی می شود کامیابی هایی را برای آنها خواهد داشت. اما به نظرم چندان که بنظر می رسد این تصور بدهی که نیست هیچ، خدشه هایی هم به آن وارد است. خوب دقت کنید تریبون آن دسته که همچون متحدان استراتژیک اقتدارگرایان همه هم و غمشان اثبات بی خاصیتی اصلاحطلبان و امنتاع امکان اصلاح است، کجاست؟ آیا جز این است ناامیدی از اصلاحطلبانو تخطعه آنان با هزینه خود آنان و زیر لوگو نشریات و روزنامه هایشان صورت گرفت؟
اگر به لینکهای کنار وبلاگها دقت کرده باشید حتما متوجه شده اید که عموما وبلاگها با لینکهایشان حلقه های بسته ای را تشکیل می دهند؛ به گونه ای که این تصور را پذیرفتنی می کند که جهان سایبر اساسا همین حلقه است. البته این موضوع به معنی وجود پروژه ای آگاهانه بدین منظور نیست. هر فرد به واسطه اعضای یکی از این حلقه ها وارد جهان سایبر می شود، که در اصل محدود به یک حلقه خاص است. تقریبا هر یک از این حلقه ها ذیل گفتمانی متمایز حیات دارند و اگر بحثی هم بین شان وجود دارد همان به اصطلاح بحث های درون گفتمانی است. نمی دانم این تجربه را داشته اید در زمانی که فکر می کنید تمام وبلاگ های جدی را می شناسید با هر مکانیزمی با وبلاگی جدید و به تبع آن با حلقه ای از وبلاگها آشنا می شوید تا کنون هیچ اطلاعی از آنها نداشته اید؛ در حالی که آنها مدتها است سابقه تولید محتوا را داشته اند و بطور جدی مخاطبان خاص خود را. اگر چنین تجربه ای را داشت اید حتما این را هم لمس کرده اید که در این حلقه های جدید فضایی متفاوت و روحی دیگر در جریان است .نوع ادبیات نوع بحثها و مسائل آنها به شدت متفاوت است. برای نمونه در حلقه های سیاسی حلقه وبلاگهای متعلق به طیف محافظه کاران اقتدارگرا این تجربه را به خوبی نمایان می کند. چند بار وقتی خواستم این دسته از وبلاگها را به دوستانم معرفی کنم عموما با این سوال مواجه شدم " مگه راستی ها هم وبلاگ می نویسن؟"
هفته پيش انجمن علمي دانشجويان دانشكده علوم سياسي دانشگاه تهران همايشي را با عنوان دولت مدرن برگزار كرد. اساتيد و صاحبنظران متعددي در آن سخنراني كردند. رسانه ها منظورم همان چند روزنامه اصلاح طلب هم پوشش خوبي به آن دادند و در بسيار از موارد متن كاملا سخنراني ها را منتشر كردند. اما نمي داني چرا صحبت هاي استادم حاتم قادري، كاملا سانسور شد.
يكي از همكلاسي هاي اصولا گرايم كه شايد از لحاظ فكي كاملا مقابل دكتر قادري است مي گفت با حاتم قادري مي توان موافق نبود يا حتي مخالف بود ولي نمي توان ناديده اش گرفت.
با اين تفاسير به نظرم رسيد اگر سخنراني دكتر قادري كه ضبط كرده بودم را پياده كنم حداقل براي عده اي مفيد خواهد بود. و اكنون متن كاملا اين سخنراني البته بدون ويرايش و اطلاع خودشان در اين وبلاگ در دسترس علاقه مندان است
در هفته گذشته مجمع تشخيص مصلحت نظام مصوبهاي داشت كه بر اساس آن تغيرات گسترده مديران ممنوع ميشود. ظاهرا هم چون كشور بدليل از دست دادن يكباره مديران و كارشناسان برجسته با مشكل مواجه شده است اين مصوبه حداقل با استقبال تحليلگران روزنامههاي اصلاح طلب واقع شده است؛ بسياري هم ساكت از كنار آن گذشتند؛ گويي كه مصلحت اقتضا ميكند كاهش خسارتهاي ناشي از عملكرد دولت نهم، با استفاده از هر ابزار كنترل كنندهاي موجه شمرده شود.
یاداشتی از دوست همکلاسی آقای محمد مهدی امیر صفت ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/01/21ساعت   توسط حمزه غالبی
|
جمعی از دانشجویان علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس هستیم . علی رغم تمایزات مان با استعاره حلقه مدرس جمعمان قابل اشاره است. اکنون اینجا فضایی است که ما سعی میکنیم امکان ادامه گفتگوهایمان را فراهم کنیم.