تبليغاتX
رتوریک

رتوریک

یاداشت های پراکنده بچه های تربیت مدرس

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

من براي آن‌كه صدايم به گوش عابران پياده نرسد، همواره از خيابان راه مي‌رفتم و در كنار غرغر موتور اتومبيل‌ها، كه اكنون به مددم شتافته بودند، از خم ابروي يار مي‌گفتم. آن روز قضيه از همين قرار بود. اما ناگهان اتومبيلي به شدت پيش پاي‌ام ترمز كرد. از راننده آن، فحش و بد و بيراه كه «احمق بي‌شعور، چرا تو خيابون را ميري؟»، و از من طنين اين آواز كه «در خم زلف تو اين خال سيه داني چيست؟  نقطه دوده كه در حلقه جيم افتاده است». خلاصه وضعيت، وضعيت كميك، و در عين حال تراژيك بود. من متكي بر شالوده‌هاي سنتي رو به زوال، و او سوار بر مدرنيزاسيوني ناقص‌الخلقه- شايگان مي‌گويد مدرنيزاسيون موتاسيوني.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/29ساعت   توسط شروین مقیمی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

رویا و واقعیت بزرگ ترین دوگانه ذهن بشر بوده اند/ درست نیست  که بگوییم که با هم در جنگند/ چون که شمشیر دومی بسی تیز تر از اولی است/ رویا و واقعیت با هم نجنگیده اند و نخواهند جنگید/ رویاها بی دست و پا تر از آنند که بجنگند/ رویا برده واقعیت هست و خواهد بود/ آنگاه که رویایی را دیدید که می جنگد مطمئن باشید که خوره واقعیت از درون به جان آن افتاده است و آن را از درون فرو خورده است/ واقعیتی در پوسته رویا/ که صد چندان از واقعیت عریان هولناک تر است/ اگر چنین به اصطلاح رویایی روزی پیروز گردد، این واقعیت است که پیروز شده است/همین بود رویای کمونیسم در قالب لنین/ در 1917 رویا بر واقعیت چیره نگشت بلکه این کابوسی هولناک تر بود که بر کابوس قبلی چیره گشت/ البته زمانی طول می کشد تا که این افعی پوست بیاندازد و بگذارد که مردم چهره اش را ببینند/ رویاها یتیمند/ آنگاه که سر بر آورند واقعیت با آن اسب سیاه و تیغ آبدیده اش سر می رسد و رویای عزیزمان را سلاخی می کند/ اگر چند صباحی در رویا غوطه خوردید، منتظر واقعیت بمانید/ واقعیت همیشه می آید و انتقامش را باز می ستاند/ آنگاه است که بهترین کاری که می توانید بکنید این است که از رویاهایتان خداحافظی کنید/ اصلا اگر رویاها نبودند مگر خداحافظی ای هم در کار بود؟/ خداحافظی ها بوی رویاها را می دهند/ اگر خوش شانس باشید آنها را تبدیل به خاطره می کنند/ اگر زنده باشید حفظشان می کنید/ اما اینها لذت بخشند؟/ نه نیستند!/ خاطرات دشنه سمی واقعیتند که مدام بر تنمان فرو می نشینند و قدرت چیرگی ناپذیر واقعیت را به یادمان می آورند/ رئالیست کسی است که چه خواسته و ناخواسته با این تیغ آبدیده، باواقعیت، همراهی می کند/ سادو مازوخیستی است که از زدن نیشتر واقعیت به خویش و البته به دیگران لذت می برد/ این است معنای واقع گرایی/ ما همه به صلیب واقعیت کشیده شده ایم/ بعضی خود خواسته و بعضی ناخواسته/ اینجاست که رئالیست از غیر رئالیست متمایز می گردد/

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/26ساعت   توسط یاشار جیرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یکی از اشتراکات من، مهدی و یاشار استاد راهنمایمان دکتر سید علیرضا حسینی بهشتی است. بسیار برایمان مایه افتخار است که یاداشتی برای وبلاگ‌مان و توصیه‌ای از او دریافت کرده‌ایم. خوب است این را هم بدانید که ما واحد نظریه‌های عدالت را با ایشان گذارنده‌ایم.

 

عدالت اجتماعی: فهم بسیط و فهم مرکب

سید علیرضا حسینی بهشتی

 در اینکه شهروندان هر اجتماعی، صرف نظر از اینکه در چه زمان و مکانی می‌زیند، در جستجوی زندگی بهتری هستند، نمی‌توان شک کرد. و تصور می‌کنم اینکه این وضعیت بهتر، اگر نه برای همه، دست کم برای بیشتر مردم، به معنای وضعی «عادلانه» تر است، بتواند مورد توافق همة ما باشد. در فرهنگ ایرانی- اسلامی ما نیز، فلسفة «انتظار» چیزی نیست جز یک مطالبة اجتماعی طبیعی‌مان بعنوان انسان: آرزوی داشتن وضعیتی بسامان‌تر در سایة‌ی منجی موعود.

           تلاش‌ها، و بیش از آن، آرزوهای دولت نهم در جهت تحقق همین خواسته است. اما اینکه آیا سیاستگزاری‌های برخاسته از این آرزوهای بزرگ ره بکجا می‌برد، پرسشی است مهم که باید فارغ از رقابت‌های سیاسی روز بدان اندیشید. قصد ندارم در اینجا به جنبه های مختلف این پرسش و یا پاسخ‌های احتمالی به آن بپردازم، چه می‌دانم ارایة یک درسگفتار خسته کننده خلاف عرف وبلاگ نویسی این مرزوبوم است، اما از آنجا که شما «رولزی‌ها» را علاقمند به موضوع می‌بینم، می‌خواهم تنها به یک نکته اشاره کنم و آن اینکه، شاید درد مشترک همة ما این باشد که با وجود آشنایی کم و بیش به پیچیدگی‌های ساختاری و کارکردی جوامع بشری معاصر، هنوز هم به فهم های بسیط از مسئلة عدالت اجتماعی پایبندیم، و در نتیجه، هنوز هم بدنبال ارایة راهکارهای بسیط برای دستیابی به وضعیتی عدلانه‌تر هستیم. این در حالی است که فهم درست خود صورت مسئله، برای یافتن راه‌حل‌های مناسب ضروری است.

           تراژدی اسفبار طرح «سهام عدالت»، و دلهره آورتر از آن، طرح جنجالی «هدفمندسازی رایانه‌ها»، هر دو منبعث از همین فهم‌های بسیط از صورت مسئله است. به اینها اضافه کنید طرح «نظام هماهنگ پرداخت‌ها»، معیارهای سهمیه‌بندی سوخت و ده‌ها لایحه و طرح دیگری که به باور من، در عین حال که از سر دلسوزی برای آسب‌پذیرترین اقشار جامعه پیشنهاد شده‌اند، بدلیل تکیه بر همین فهم‌های بسیط، دامنة فقر و تنگدستی را در میان آن اقشار گسترده‌تر خواهد کرد.

           به همین دلیل است که برای پیمودن راه دستیابی به طرح‌های عدالت گستر، چاره‌ای جز عبور از جادة پرپیچ و خم فهم مباحث نظری ارایه شده در این زمینه نیست. در همین راستاست فهم موضوع عدالت به مثابه موضوعی چندرشته‌ای و بین رشته‌ای در حوزة علوم اجتماعی، و بیش از همه، اقتصاد، فلسفة سیاسی، جامعه شناسی و حقوق. به دوستان «رولزی» پرشور و نشاطم توصیه می‌کنم دغدغه‌های عدالت خواهانة خود را با اراده‌ای استوار برای مطالعة بیشتر و بیشتر نظریه‌های عدالت همراه سازند، و از افتادن به ورطة شتابزدگی در اختیار موضع پرهیز کنند، چه این همان شیوه‌ای است که در زمانة ما سکة رایج بازار گشته؛ توصیه‌ای که می‌دانم فراتر از توان و انگیزه‌شان نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بگذارید از همین اول از یک سوال شروع کنم؛ شده تا حالا موبایلتان گُم شود؟ یا حتی برای مدتی قطع شود؟ این اتفاق برای من بارها افتاده است. چون معمولاً تا، قطع و اخیرا یکطرفه نشود نمی روم قبضش را بپردازم. البته همه اش هم از تنبلی نیست؛ بسیاری از مواقع هم از بی پولی است. به هر حال بد مخمصه ای می شود! تجربه کرده اید احتمالاً! قطع شدن موبایل آنقدر اضطرار ایجاد می کند که هم برتنبلی چیره می شوم و هم از خیر سایر مواهب مادی بگذرم تا قبض موبایلم را پرداخت کنم. اما نکته عجیب آنجاست که من وسیله خراب و کارِ نکرده زیاد دارم اما هیچ کدام چنین اضطراری در من ایجاد نمی کند؛ از شناسنامه ام که تقریبا یک سال است در ستاد حج عمره دانشجویی مانده است؛ ماشین لباس شویی که مدتی هاست خراب است؛ از همه ملموس تری وام تعویض خودرو که اگر پی اش را بگیرم به کَرم ابوی گرام، ماشین دار می شوم، تا کارها و وسایل خرابِ فروانی که در خانه ما تعمیر نشده، به کنجی افتاده است. همه اینها نشان از آن است که موبایل حسابی خودش را جا کرده و سوگلی وسایلی است که ازش استفاده می کنم. اما چرا؟ چه فرقی است بین موبایل و سایر وسایلی که ازشان استفاده می کنیم ولی چنین جایگاهی ندارند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/04ساعت   توسط حمزه غالبی  |