یکی از اشتراکات من، مهدی و یاشار استاد راهنمایمان دکتر سید علیرضا حسینی بهشتی است. بسیار برایمان مایه افتخار است که یاداشتی برای وبلاگمان و توصیهای از او دریافت کردهایم. خوب است این را هم بدانید که ما واحد نظریههای عدالت را با ایشان گذارندهایم.
عدالت اجتماعی: فهم بسیط و فهم مرکب
سید علیرضا حسینی بهشتی
در اینکه شهروندان هر اجتماعی، صرف نظر از اینکه در چه زمان و مکانی میزیند، در جستجوی زندگی بهتری هستند، نمیتوان شک کرد. و تصور میکنم اینکه این وضعیت بهتر، اگر نه برای همه، دست کم برای بیشتر مردم، به معنای وضعی «عادلانه» تر است، بتواند مورد توافق همة ما باشد. در فرهنگ ایرانی- اسلامی ما نیز، فلسفة «انتظار» چیزی نیست جز یک مطالبة اجتماعی طبیعیمان بعنوان انسان: آرزوی داشتن وضعیتی بسامانتر در سایةی منجی موعود.
تلاشها، و بیش از آن، آرزوهای دولت نهم در جهت تحقق همین خواسته است. اما اینکه آیا سیاستگزاریهای برخاسته از این آرزوهای بزرگ ره بکجا میبرد، پرسشی است مهم که باید فارغ از رقابتهای سیاسی روز بدان اندیشید. قصد ندارم در اینجا به جنبه های مختلف این پرسش و یا پاسخهای احتمالی به آن بپردازم، چه میدانم ارایة یک درسگفتار خسته کننده خلاف عرف وبلاگ نویسی این مرزوبوم است، اما از آنجا که شما «رولزیها» را علاقمند به موضوع میبینم، میخواهم تنها به یک نکته اشاره کنم و آن اینکه، شاید درد مشترک همة ما این باشد که با وجود آشنایی کم و بیش به پیچیدگیهای ساختاری و کارکردی جوامع بشری معاصر، هنوز هم به فهم های بسیط از مسئلة عدالت اجتماعی پایبندیم، و در نتیجه، هنوز هم بدنبال ارایة راهکارهای بسیط برای دستیابی به وضعیتی عدلانهتر هستیم. این در حالی است که فهم درست خود صورت مسئله، برای یافتن راهحلهای مناسب ضروری است.
تراژدی اسفبار طرح «سهام عدالت»، و دلهره آورتر از آن، طرح جنجالی «هدفمندسازی رایانهها»، هر دو منبعث از همین فهمهای بسیط از صورت مسئله است. به اینها اضافه کنید طرح «نظام هماهنگ پرداختها»، معیارهای سهمیهبندی سوخت و دهها لایحه و طرح دیگری که به باور من، در عین حال که از سر دلسوزی برای آسبپذیرترین اقشار جامعه پیشنهاد شدهاند، بدلیل تکیه بر همین فهمهای بسیط، دامنة فقر و تنگدستی را در میان آن اقشار گستردهتر خواهد کرد.
به همین دلیل است که برای پیمودن راه دستیابی به طرحهای عدالت گستر، چارهای جز عبور از جادة پرپیچ و خم فهم مباحث نظری ارایه شده در این زمینه نیست. در همین راستاست فهم موضوع عدالت به مثابه موضوعی چندرشتهای و بین رشتهای در حوزة علوم اجتماعی، و بیش از همه، اقتصاد، فلسفة سیاسی، جامعه شناسی و حقوق. به دوستان «رولزی» پرشور و نشاطم توصیه میکنم دغدغههای عدالت خواهانة خود را با ارادهای استوار برای مطالعة بیشتر و بیشتر نظریههای عدالت همراه سازند، و از افتادن به ورطة شتابزدگی در اختیار موضع پرهیز کنند، چه این همان شیوهای است که در زمانة ما سکة رایج بازار گشته؛ توصیهای که میدانم فراتر از توان و انگیزهشان نیست.
