مطلب را به بالاترین بفرستید:
(از همه دوستان عزیزی که در این چند ماهه با نوشته هاي كم ارزش و گاهآ بد وقتشان را تضيع كردم عذر ميخواهم)
در مورد اخلاق و آسیبهای اجتماعی سه تفكر وجود دارد، به عبارت دیگر مجموعه مطالعات صاحبنظران غربي در مورد اخلاق و آسیبهای اجتماعي قابل تقسيم به اين سه تفكر است:
1- آسيبهاي اخلاقي یکی از آسیبهای اجتماعی است. به نظر برخي از متفكران آسیب اخلاقی يكي از مهمترين آسيبهای اجتماعي، و به نظر برخی دیگر، مهمترين آسيب اجتماعي است. در صورتي كه آسيبهاي اجتماعي فهرستبندي شوند، آسيبهاي اخلاقي يكي از آسيبهاي اجتماعي است. ارتباط اخلاق و آسيبهاي اجتماعي به اين جهت تصديق ميشود كه خود آسيبهاي اخلاقي، مهمترين آسيب اجتماعي است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/07/27ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
اشاره:مقاله اي كه در ادامه خواهيد خواند،نوشته اي از استاد فرزانه،مصطفي ملكيان،است.و با اجازه ي ايشان در اين بلاگ منتشر ميشود.نكته ي لازم به ذكر اينست كه چند مدتي است من با دوستان حلقه ي مدرس و نويسندگان رتوريك برسر صحت و سقم دو تلقي از روشنفكري،سياسي يا فرهنگي،اختلاف پيدا كرده ايم.مثلا مهدي اميري حتي دود تهران را سياسي ميبيند،يا ياشار جيراني قدرت سياسي را حلال مشكلات لاينحل ايران امروز ميداند.يادم مي آيد كه در دوران سياست زده ي اصلاحات حضرت آيت ا... بهجت(رحمه ا... عليه)جمله اي فرمودند قريب به اين مضمون كه اصلاح را از خودتان شروع كنيد.شايد اين نوشته دعوت به اين تلقي از اصلاحات است. اميدوارم دوستان توفيق اين را داشته باشند كه اين مقاله ي بسيار عميق،مستدل،جدي،و جذاب، را بخوانند،تا به نادرستي تلقيشان پي ببرند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/07/14ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
به عقيدهي سيمونوي اگر رابطه شخص - ديگري رابطه خشونتآميز باشد و شخص هميشه از ناحيهي ديگري مورد خشونت ناشي از قدرت سياسي قرار بگيرد، به لحاظ رواني مستعد سه طرز تلقي (Attitude) رواني نسبت به ديگري ميشود.
الف) خشم (anger) : حالت رواني كه فقط از طريق ضرر وارد آوردن به طرف مقابل ارضاء ميشود.
ب) كينه (hostility) : حالت رواني كه شخص هيچ نعمتي (آسايش، آرامش، تنعم و ...) را در طرف مقابل نميتواند ببيند.
ج) نفرت (Hated) : حالت رواني كه فقط با از بين رفتن طرف مقابل ارضاء ميشود.
اين سه عارضه رواني پيامدهاي اخلاقي مذمومي به دنبال ميآورند. اگر فرد به آميزهاي از خشم، كينه و نفرت تبديل شود، ديگر اخلاقي زيستن براي او بسيار دشوار خواهد شد. خشم انسان را از عدالتورزي، احسان و محبت، دور مينمايد. وقتي انسان ميتواند اخلاقي زندگي كند كه در درون از سه عامل : خشم، كينه و نفرت خالي باشد. وقتي آدمي دستخوش كينه است يا وقتي در حال خشم است، و يا گرفتار نفرت است، اخلاقيزيستن بسيار دشوار ميشود از اين لحاظ به بزرگترين جنايتي كه نظامهاي ظالم توتاليتر، مستبد و خودكامه مانند فاشيسم، كمونيسم در حق بشر ميكنند، بلكه مربوط به اين است كه درون آدميان را از خشم، كينه و نفرت ميآكنند. آدمي كه دستخوش خشم، كينه و نفرت است، نميتواند اخلاقي زندگي كند. اخلاقيزيستن، به يك نوع خونسردي احتياج دارد. خونسردي به معنايي خاص، نه به معنايي رايج، بايد در درون آدمي يك نوع آرامش باشد تا بتواند اخلاقي زندگي كند. آدمي كه خشمش در سراسر ساعات بيداري و آگاهي معطوف به يك جاست، كينهاش معطوف به يكجا، و نفرتش معطوف به يكجايي ديگر است. اخلاقيزيستنش بسيار دشوار است. نظامهاي غیر دموکراتیک مردم را مجمع، مخزن و انباري از سه پديده خشم، كينه و نفرت ميكنند. آدمي كه درونش چنين مخزني است نميتواند اخلاقي زندگي كند.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/06/11ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
اما وجه ديگري كه قدرت سياسي، ساختار الهي و روحاني انسان را پاس نميدارد اين است كه قدرت سياسي عزت نفس انسان را از بين ميبرد و آدمي وقتي اخلاقي زندگي ميكند كه عزت نفس داشته باشد و خودش براي خودش محترم باشد. حرمت نفسداشتن به اين معناست كه آدم براي خودش ارزش قايل باشد. وقتي آدم براي خود ارزش داشته باشد، خود را به دروغگفتن، رشوهگرفتن، دزدي، كمفروشي، گرانفروشي، خيانت و ... نميآلايد. اگر در جامعهاي انسان هر جا رفت به وسيله قدرت سياسي و خشونت ناشي از آن عزت نفس خود را از دست ميدهد و در اين صورت نميتواند اخلاقي زندگي كند[1].
1- Weil, Simone, Gravity and Grace, Rutledge, 1987, pp 159
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/06/09ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
«انديشه داغديدگي روح از قدرت»، به معناي جديد آن، در طي سالهاي آشفته و آشوبندهي پس از جنگ جهاني اول پا به عرصهي انديشهي سياسي گذاشت و با فلسفهي اگزيستانسياليسم پيوند نزديك داشت. نخستين و پرخوانندهترين مانيفيست اين انديشه كتاب من و تو[1] مارتين بوبر (منتشر شده به سال 1923) بود كه بر اين نكته پاي ميفشرد كه انسانها بايد از اينكه يكديگر را صرفاً شيء تلقي كنند ("من - آن") دست بردارند و مستقيماً و با پذيرش متقابل يكديگر به عنوان انسانهاي همنوع به هم رو كنند و نزديك شوند ("من - تو"). بوبر يهودي بود و از اين رو، با نظام نژادي و ديني و اقتصادي آشنايي كافي و وافي داشت. اما به نظر اواين قبيل مظالم در زمانها و مكانهايي امكان ظهور ميتواند داشت كه يك گروه مسلط ارزشداوري منفياي نسبت به (به زعم خودشان) فرودستان خود اعمال كنند و يگانه راه علاج اين وضع بازشناسي انسانيت مشترك ميان همه، سخنگفتن شخصي افراد با يكديگر - "يعني گفتگو"- در همان مرتبه انسانيت، و فارغ از عقايد اختصاصيشان، است. مارتين بوبر اعتقاد داشت كه اگر دو يا چند شخص وارد گفتگويي شوند ارتباطشان چنان ميشود كه كنش و واكنشي كه با يكديگر دارند از آنان، انسانهايي ميسازد كه با قبل از اين كنش تفاوتهاي مهمي خواهند داشت اما اين دگرگوني مستلزم اين است كه اشخاص يكديگر را "غايت فيذاته" تلقي كنند، يعني هيچيك از آنان، در اين ارتباط گفتگويي، هدف يا اهدافي نداشته باشند كه مقتضي نوعي استفاده يا سوءاستفاده از فرد ديگر باشد. هر فرد بايد فقط براي خاطر نفس ارتباط با فرد ديگر ارتباط برقرار كند و اين ارتباط را نبايد هيچيك از افراد وسيلهاي بداند براي رسيدن به هدف ديگر، غير از خود ارتباط. اما روابط قدرت سياسي رابطهي انسانها را به "من - آن" تبديل ميكند و ساختار الهي و روحانياي ك در انسان (رابطه "من - تو") وجود دارد را مخدوش ميكند.
2- رجوع شود به
Buber, Matin, I and you, tr.by Walter Kanrmann, New York : Charles Scribner’s sons, 1970
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/06/04ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سيمونوي اثرات روحي و رواني حاصل از مرگ محتوم، بيداد و بردگي، خشونت و رنج را بررسي ميكند و در يك كلام به اثرات «وجودي جهاني» ميپردازد كه دائر مدارش قدرت است و به گفتهي او، هيچ تابندهاي را از آن گريز نيست. اقويا و ضعفا به يك اندازه از اين واقعيت بيخبرند كه متعلق به نوع واحدي هستند، هر دو گروه به حكم تقدير تابع و تسليم قدرتاند، قدرتي كه همانقدر نسبت به صاحب قدرت بيرحم و بياعتناست كه نسبت به قرباني قدرت، قرباني را نابود ميكند و صاحب قدرت را سرمست و مجنون. به نظر او، حقيقت مطلب اين است كه هيچكس مالك قدرت نيست. قدرت آسان دست به دست ميشود چنانكه به نحوي وجود مستقل پيدا ميكند و با اجرا درآمدن عدالتي كور و خودكار نابودكنندگان را نابود ميكند و اين، كيفر سوءاستفاده از قدرت است كه با دقتي هندسي به اجرا درميآيد. اين مفهوم تعادل قوا، كه مشترك بين سنت يوناني و سنت شرقي است، نهتنها در ايلياد كه در خود زندگي هم يافت ميشود. هيچگاه به خاطر قدرتمندان خطور هم نميكند كه عواقب اعمالشان دامنشان را خواهد گرفت. جسم و روح تابع قدرتاند و از اين قابت هيچكس در امان نيست. او خاطرنشان ميكند كه حتي خداي متجسد[1] نتوانست به رنج و مرگ خويش بياندوه نظر كند. نيروي فيض ميتواند از روح در برابر تأثير تباهكننده قدرت حفاظت كند اما نميتواند مانع داغي شود كه قدرت بر روح ميگذارد.
1- منظور حضرت مسيح (ع) است. بنا به اعتقاد مسيحيان، خدا در جسم عيساي ناصري تجسم پيدا كرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/06/04ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سيمونوي در كتاب «ايلياد، يا منظومهي زور»[1] كه بيگمان مشهورترين جستار اوست، به بررسي اين باور خويش ميپردازد كه يكي از كليدهاي مهم تاريخ يا مناسبات بشري مفهوم قدرت است. او با نثري ساده و روان بحثش را چنين آغاز ميكند : «قهرمان واقعي [اين داستان]، موضوع حقيقي و خاستگاه واقعي ايلياد قدرت است. قدرتي كه بشر اعمال ميكند مايهي اسارتش ميشود. بشر در برابر قدرت [بخوانيد خشونت] پس ميكشد»[2] همواره روح انساني در پي تماس با قدرت دستخوش تغيير ميشود، قدرت اين توانايي را دارد كه موجودي را، در عين زندهماندن، تبديل كند به «شيء» و او را تا سطح ماده لخت فرو بكشد. قدرت، وقتي در بيشترين حد ممكن اعمال ميشود، در حقيقيترين معناي لفظ، فرد را بدل به شيء ميكند. از او جنازهاي ميسازد. او را در ادامهي سخن ميگويد بنا نبود روح بدل به شيء شود، وقتي از سر اجبار چنين شود اين خشونت مايهي عذابش ميشود. آن روح شيءشده مشتاق آن است كه انسانيت از كفرفتهاش را دوباره بدست آورد اما هرگز كامروا نميشود «اين ماجراي يك مرگ است، مرگي كه كارش به درازا كشيده تا يك زندگي درام يابد، اما مرگ اين زندگي را، بسي پيش از ختمش، يخين و منجمد كرده است[3]».
2- Weil Simone, The Iliad; or, The Poem of Force (Wallingford, Pennsghranin Perdle Hill Pamphlets, 1956
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/06/03ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
امروز يكي از دوستان عزيز هم دوره اي ام در دانشگاه امام صادق(ع) با من تماس گرفتند و از سر دلسوزي به من خاطر نشان كردند كه يك وقت توي دردسر نيفتي از اينكه اينقدر براي حمزه مي نويسي.فارغ از اين كه من چه جوابي به اين دوست عزيزتر از جان دادم،خاطره اي به يادم افتاد كه ذكر آن شايد چندان خالي از لطف نباشد.با اين دوست عزيزم اختلاف فكري و عملي جدي داشتيم و داريم.يادم ميايد سالها پيش بر سر موضوعي نزاع پيدا كرديم واين نزاع باعث شد كه من از اين دوست كينه اي به دل بگيرم. اين كينه ماها در درونم خلجان ميكرد تا اينكه مطلبي از سيمون وي خواندم.در انجا سيمون وي اين مطلب را شرح و تفضيل ميداد كه چگونه ميتوان با تقليد رفتار عاشقانه نسبت به كسي حالات عاشقانه نسبت به او پيدا كرد.من هم همين رفتار را نسبت به دوستم در پيش گرفتم و بعد از مدتي همين حالت هم در من پيدا شد.غرض از ذكر اين خاطر اين است كه دوستي ايميلي برايم فرستاده بود با اين مضمون كه فقط با شعله ور كردن كينه ، نفرت وخشم نسبت به اقتدارگرايان است كه جنبش سبز را به پيروزي ميرساند.يادمان نروداصلاحگري يعني اينكه من ميخواهم ديگري خوبتر از آن چه كه هست شود و وقتي من ميتوانم ديگري را خوبتر از آنچه هست بسازم كه او را دوست داشته باشم، چرا كه اگر او را دوست نداشته باشم هميشه خواهان بدتر شدن وضع او خواهم بود. اصلاحگري در بن و بنيان خود نوعي انسان دوستي و اومانيسم دارد؛ حتي بيشتر از اومانيسم، نوعي عشق به انسانهاست. چرا كه عشق به انسانهاست كه ميتواند بگويد من ميخواهم انسانها بهتر از اين كه هستند، باشند و وضعي مطلوبتر از وضعيت فعلي را داشته باشند و اين با نفرت داشتن از انسانها ناسازگار است.
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/05/19ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
من با ديگری در انسانيت و حقوق انسانی تفاوتی ندارم. انسانيت حكم میكند كه ديگری را از حيث انسان بودن مانند خودم و خودم را مانند ديگری تلقی كنم. تواضع و احسان دو مفهوم مهم اخلاقیاند كه از ديدگاه تامس نيگل استنتاج میشوند. تواضع (humility) يعنی خود را ديگری تلقی كردن، احسان يعنی ديگری را خود تلقی كردن. فرد وقتی خود را ديگری تلقی میكند، همه مواهب و نعمتهای خود را مواهب و نعمتهای ديگری میداند و بدين ترتيب دستخوش عُجب (pride) نمیشود. درست به همان دليلی كه دانشمند بودن يا ثروتمند بودن ديگری باعث عجب من نمیشود، دانشمند يا ثروتمند بودن خودم هم نبايد موجب عجب من شود.
در انديشه نیگل، احسان (benevolence) از تواضع مهمتر تلقی میشود. در احسان، ديگری را بايد خود تلقی كرد و بنابراين تمام نيازهای ديگری را نيازهای خود فرض كرد. يعنی همانگونه كه در جهت تأمين نيازهای خود میكوشيم، در جهت تأمين نيازهای ديگری بكوشيم. بدين ترتيب فاصله ميان خود و ديگری برداشته خواهد شد.
پس لازمه ي احسان اين است كه، اگر من بجاي حمزه در زندان بودم چه انتظاري از دوستان داشتم،حال اين انتظار را خود من عملي كنم.
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/05/13ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
هر وقت كه درد و رنجهاي زندگي برايم تحمل ناپذير ميشود،كتاب گزارش به خاك يونان را ميخوانم.اين روزها با توجه به اوضاع و احوال سياسي پيش آمده،وهمچنين دستگيري دوست عزيزم،حمزه،اين كتاب بي نظير از دستم نمي افتد. کازانتزاکیس در جايي از كتاب مي گويد:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/05/05ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
حمزه جان !
35 روز است که چشمانم به در خیره شده تا قامت رعنای تو را ببینم صدای گرم تو را بشنوم .
مادر جان! امشب من به سوی خانه خدا می روم، می روم تا به در حرم جدّم شکایت کنم از کسانی که تو را از من جدا کردند و تو را جلوی چشمان پدرت ربودند ! می روم به جدم پیامبر خدا شکایت کنم که یا رسول ا... فرزند من به چه اتهامی دستگیره شده می روم تا درپشت فبرستان بقیع پیش مادرم فاطمه شکایت کنم شکایت تو را پیش آنها می برم. مادرم! حال می فهم که چطور به تو که دختر پیامبر خدا بودی اهانت شد و به خانه تو ریختند و تو را در بین درو دیوار
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/05/04ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
يادهاي تو درياست.
يادهاي تو باراني سركش است،
كه سربه شيشه ي آسمان مي كوبد.
عطر يادهاي تو را مي دهم.
+ نوشته شده در شنبه
1388/05/03ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
این نوشته ترجمه ی مقاله ای است از فیلسوف اخلاق تحلیلی مشرب،تي.ام.اسكنلون.بعضی از دوستان حلقه مدرس باور ندارند که برای تحصیل آرمانها باید هزینه داد.شايد اسكنلون بتواند آنها را متقاعد كند كه:
روشنفكر نه تنها درد و رنجی بر مردم تحميل نميكند [نبايدبكند]، بلكه همواره از درد و رنج مردم ميكاهد [بايد بكاهد]. روشنفكران در اين راه درد و رنج بسيار خواهند برد. از اين رو از نظر اخلاقی بايد بگونهای زندگی كنند كه آنان را آماده نمايد تا درد و رنج بسياری را تحمل كنند. مبارزه با نظامهای سركوبگر برای كاستن از درد و رنج و آلام مردم، مبارزه ای اخلاقی، اما پرهزينه(دشنام شنيدن، اخراج، تبعيد، زندانی شدن، شكنجه، شهادت) است. با هيچ ترفندی نميتوان ميدان مبارزه را ترك كرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/04/31ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مصطفی ملکیان
نمیدانم حدیث نامه چون است همی بینم که عنوانش به خون است
۱- شکیبایی چست؟ توانایی اینکه آنچه را ناگوار است، بی شِکوه و شکایت، تاب آوریم. پس: الف) شکیبایی توانایی است، نه ناتوانی؛ قدرت است، نه عجز؛ قوت است، نه ضعف. ب) چون آنچه برای من ناگوار است چه بسا برای تو گوارا باشد و، بالعکس، آنچه برای تو گوارا است برای من ناگوار باشد، یعنی چون گوارایی و ناگواری یک چیز، امری انفسی (subjective) است، هر کس به شمار چیزهایی که برای او ناگوارند مجال و زمینه ی شکیبایی مییابد. ج) شِکوه و شکایت چه از انسان یا انسانهای خاصی باشد، چه از خود، چه از خدا، چه از کائنات، چه از سرنوشت و قضا و قدر و تقدیر، چه از دهر و روزگار، چه از شیطان، چه از دنیا، و چه از... با شکیبایی سازگار نیست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1388/04/20ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
حمزه جان!
آن لحظه که از خانه بیرون رفتی و گفتی نگران من نباشید گویی حس غریبی به ما گفت که نگرانت باشیم هنوز چشمان ما داشت رفتنت را نظاره می کرد که خبر آورند دستگیر شدی. به یکباره دیوار ها بر سرم خراب شد، چرا گذاشتم برود چرا ؟ شب تا صبح را همراه پدرت که با چشمان سرخ و صورت سوخته از گاز فلفل سپري كرديم، ولی انگار غم دیگری وجودش را می سوزانید،اينکه چگونه در برابر چشمانم فرزندم را ربودند و من نتوانستم کاری بکنم به کدامین جرم و گناه!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/04/14ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مصطفی ملکیان
۱.چرا در انتخابات شرکت میکنم؟
چرا از این حق سیاسیام، که نامش حق شرکت در انتخابات است، صرفنظر نمیکنم؟ به سه دلیل که جای تفصیلشان اینجا نیست، ولی اجمالشان بدین قرار است:
الف) آیا خردپسندانه است که، وقتی که از انبوههی حقوق پرشمار حقوق سیاسیای که به عنوان یک انسان و یک شهروند، باید داشته باشم فقط این یکی را دارم، این را نیز خودم از خودم مضایقه کنم؟ آیا وانهادن خودخواستهی حقی که شاید مقدمهای برای احقاق سایر حقوق سیاسی و اجتماعی تضییعشده باشد خردپذیر است؟
ب) شرکت در انتخابات یگانهشکل و شیوهی مقابله و مبارزهی سیاسی است که، در عالم اندیشهی سیاسی و در ساحت افکار عمومی جهانی، احدی بر آن سر سوزنی خرده نگرفته است. و نیز
ج) یگانه شکل و شیوهی فعالیت سیاسی است که هزینهی اخلاقی و معنوی ندارد، یعنی مقتضی و مستلزم این نیست که از اصول و قواعد و احکام اخلاقی ذرهای عدول کنیم و از اخلاقی زیستن فاصله بگیریم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/03/12ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
يكي از جذابترين،شورانگيزترين،و جديترين برنامه ي هفتگي ام گفتگو با فيلسوف فرزانه،استاد عزيز مصطفي ملكيان است.اميدوارم روزي بتوانم فضيلتهاي اين مرد بزرگ را بصورت كتابي به اهل فرهنگ بشناسانم.هفته پيش يكي از دوستانم به ستاد مير حسين رفته بود و، به قول خودش،به كميته سياسي اين پيشنهاد را داده بود كه در فعاليت انتخاباتي از شيوه هاي ماكياوليستي هم بهره بگيريد.همين سخن بهانه اي شد كه با استاد به گفتگو بنشينيم.به نظرم نظر استاد خيلي جالب است:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/02/02ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
پنجشنبه ي هفته ي گذشته،ابتداي جلسه آقاي شروين مقيمي باملاطفت خاصي كه در عين حال حكايت از نوعي دلخوري داشت به من فرمودند:فكر نميكني انفعالت در قبال انتخابات نوعي عمل غير اخلاقي باشد!البته، منظورش از انتخابات،فعاليت در ستاد ميرحسين بود.اما من بر اين باورم كه فعاليت(و نه حمايت) يك دانشجو،استاد و... فقط در صورتي توجيه اخلاقي دارد كه آن دانشجو و يا استاد،وظايف محوله اش را به بهترين نحو انجام داده باشد و بعد وارد فعاليت سياسي شود.در اين صورت براي بنده و امثال بنده كه در انجام وظايف دانشجويي اش پا به گل مانده است،چه حاجت به فعاليت انتخاباتي!چرا؟بنا به دلايل ذير:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1388/01/29ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
محک و ملاک همهی رد و قبولها، تأييد و انکارها، تقويت و تضعيفها، نفی و اثباتها، جرح و تعديلها، و حمله و دفاعها، در عالم رأی و نظر و نيز در عالم فعل و عمل، سه چيز است: عقلِ دارای احکام جهانشمول (Universal)، اخلاق جهانی، و حقوق بشر. درست است که هم در تبيين اين سه پديده و هم در فروع و جزئيات احکام هر سه اختلاف نظرهايی کم يا بيش وجود دارد، ولی در عين حال، جنبش تحولخواهی دموکراتيک ايران برای فيصله نزاعها و حل مسائل و رفع مشکلات جامعهی ايرانی به چيزی غير از اين سه مرجع رجوع نمیکند و از غير اين سه، داوری نمیطلبد. از اين لحاظ، میتوان گفت که اين جنبش جنبشی مدرن (modern) است، نه پيشامدرن (pre-modern) و نه پَسامدرن (post-modern). پيشامدرن نيست، زيرا حتی سنت گذشتگان خود را نيز بر اين سه محک عرضه میکند و آنچه از اين سنت را که با عقل جهانشمول، اخلاق جهانی، و حقوق بشر سازگار باشد میپذيرد، و بقيه را رد میکند و بنابراين، سنت را حاکم بر اين سه نمیداند، بلکه محکوم و تابع اين سه میخواهد. پسامدرنيستی نيز نمیانديشد، زيرا به نسبيت انگاری (relativism) بیپروايی که جميع احکام عقل جهانشمول، اخلاق جهانی، و حقوق بشر را نيز مفروض نسبيت و فاقد اعتبار مطلق میداند، باور ندارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/01/26ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
اومانيسم يعني چه؟
1)وقتی اومانیسم، در مقام یك دیدگاه معرفتشناختی [epistemological] قائل شد كه هر معرفتی معرفت انسان است، و بنابراین هیچ معرفتی نیست كه رنگ و صبغهی انسان را بر خود و با خود نداشته باشد، به ما درس تواضع عمیق علمی و معرفتی آموخت و یاد داد كه گمان نكنیم كه از هیچ جا به همه جا مینگریم [the view from Nowhere]: نگریستن از ناكجا به هر كجا [به تعبیر تامس نیگلThomas Nagel ] امكان ندارد و ما به ناچار، از جای خاصی به جهان نگاه میكنیم. آیا این دوای همه دردهای تعصب و جزم و جمودها نیست؟
2)وقتی كه اومانیسم در مقام یك دیدگاه وجودشناختی [ontological] قائل شد كه انسان مركز و محور جهان هستی است و بنابراین نباید فدای هیچ چیز دیگری شود و نباید طفیل و انگل هیچ موجود برتر از خودش تلقی شود به ما درس كرامت انسانی [Human dignity] آموخت و به بشریت نوعی عزتنفس [self-respect] القاء كرد.
3)وقتی كه اومانیسم در مقام یك دیدگاه ارزششناختی [axiological] بر این اعتقاد است كه هر چیزی فقط تا آنجا و تا حدی ارزش دارد كه در جهت سودرسانی به انسان باشد و هیچ چیز قطع نظر از نفع و فایدهای كه برای انسان دارد ارزشمند نیست، ملاك درستی برای ارزیابی [evaluation] همه اهداف و آرمانها در اختیار ما نهاد و ما را از قدرت قائل شدن نابجا برای بسیاری از آرمانها رهایی داد.
4)وقتی كه اومانیسم در مقام یك دیدگاه وظیفهشناختی [deontological] و اخلاقی [ethical] به ما آموخت كه وظیفه داریم كه در جهت نفعرسانی به همنوعان خودمان، فارغ از هر ملاحظهی دینی و مذهبی ـ نژادی، خونی، قومی و قبیلهای، و ملی و منطقهای، كوشا باشیم و هیچ وظیفهای غیر از كمك به همنوع پذیرفته نیست، ما را همنوع دوست [altruist] و اهل شفقت [compassionate] ساخت.
5)و وقتی كه اومانیسم در مقام یك دیدگاه انسانشناختی [anthropological] بر این رفت كه همه تصورات سابق در باب انسان نادرست یا مبالغهآمیز یا ناقص بودهاند و، در واقع، انسان بیش از هر چیز با پنج عنصر آزادی [freedom]، آگاهی [consciousness] اراده [volition]، عقلانیت [rationality]، و وجدان اخلاقی [conscience] تعریف میشود، به ما آموخت كه به چه سمت و سویی در حركت باشیم. هر چه از قید و بندهای درونی و بیرونی رهاتر شویم، هر چه محیط خودمان و نیز "خود" خودمان را بهتر بشناسیم، هر چه بیشتر اعمال اراده كنیم و دست از انفعال [Passivity] بكشیم، هر چه بیشتر عقلانی باشیم و دست از تقلید، تلقینپذیری، القاپذیری، و تبعیت از همرنگی با جماعت بكشیم، و هر چه وجدان اخلاقی خود را زندهتر و بیدارتر نگهداریم و سعی در وزن كردن خود با این ترازوی درونی كنیم انسانتریم.
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/01/16ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
تقدیم به مهدی امیری صفت
سخن ما در اين ميان چيست؟ به نظر من:
١) غرب نبايد از سلطه تمدنی و مادی خود برای تحكيم و تقويت سلطه فرهنگی و معنوی خود استفاده كند. ارزشهای فرهنگ غربی آنقدر جذابيت عقلی و اخلاقی دارند كه غرب نيازمند توسل به وسائل و ابزار تمدنی و مادی خود برای ترويج آنها نداشته باشد. از اين رو:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/12/19ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
تقدیم به مهدی امیری صفت
حال كه با ٤ وجه شاخصتر غرب و ٤ وجه شاخصتر اسلام كمابيش آشنايی يافتيم، میتوانيم درباره ارتباط غرب و اسلام، طرحی بدين صورتی كه میآيد تصوير كنيم:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1387/12/17ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
تقدیم به مهدی امیری صفت
رابطهی اسلام با غرب از ژرفا، گستره، پيچيدگی و ابهام فراوانی برخوردار است و اين امر سبب میشود كه هركس كه بخواهد در اين باره سخنی درست، جامع، عميق، و نو بگويد خود را با انبوههای از پرسشها، مسائل، و نادانیها و سردرگمیها مواجه میبيند، به حدی كه چه بسا نتواند سخنی قانعكننده، مستدل و علمی و تحقيقی بگويد و خود را ناچار از سكوت و اظهار عجز ببيند. از اين رو، آنچه خواهم گفت فقط طرح بسيار اجمالی و نگاهی از چشم پرنده به اين رابطه است. اين طرح تنها كاری كه میتواند كند اين است كه جغرافيای اين مبحث را روشن میكند، به طوری كه هركس كه بخواهد در اين زمينه مطالعه و تحقيق كند، لااقل، بداند كه در كجای اين جغرافيا در حال مطالعه و تحقيق است. غرض از اين مقدمه اين بود كه مخاطبان فرهيخته و محقق من سخنان مرا سخنانی متواضعانه، بیادعا، و منتظر نقد تلقی كنند، نه سخنان كسی كه در يك باب سخن خود را ختم سخنان و فيصله بخش همهی نزاعها و اختلاف نظرها میداند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/12/12ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
این روزها که سی امین سالگرد انقلاب اسلامی را جشن میگیریم،به نظرم آمد که از منظر اخلاقی این پدیده را نقدکنم.نقد من این نتیجه را در بر خواهد داشت که انقلابات به لحاظ اخلاقی قابل دفاع نیستند به دلایل ذیل:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/11/14ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
هر انسانی در هر آنی از آنات زندگی در یکی از این مراحل که شامل مرحله زیبایی شناختی، اخلاقی، و دینی است؛ به سر میبرد.. ممکن است انسان در تمام طول عمر خود در یکی از این مراحل زندگی کند و به مرحله بعدی راه نیابد و شاید هم به مرحله دوم و سوم برسد؛... در مرحله اول که از آن به مرحله زیبایی شناختی (علم الجمالی) و تذّوقی ،یا بقول دوست عزیزی عشقهای متوسط و متکثر تعبیر میشود، تمام زندگی انسان تحت سیطره و شمول اصل لذت است. اصل لذت حاکم بر زندگی انسان است. انسانی که در این مرحله به سر میبرد هدفی جز التذاذ ندارد و در هر آنچه که مینگرد از جماد تا نبات و حیوان و حتی خدا، تنها در پی التذاذ و بهره جویی بیشتر است. همواره به دنبال این است که چگونه میتواند امری را که لذت بخش است به لذت بخشی وا دارد. دغدغه انسان لذت جو این است که چه لذتی از موجودات به صورت بالقوه نصیب او میشود و چگونه میتواند این لذت بالقوه را فعلیت بخشد و موجودات را به لذت بخشی بیشتر به خود برانگیزاند؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1387/10/14ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
بزرگترين، مهمترين، وبلكه يگانه رنج آدميان اينست كه روابط و مناسبات انساني؛ يعني متناسب شان و كرامت ذاتا انساني نيست. روابط و مناسبات مربوط به قدرت سياسي ساختار وجودي انسان را، كه، در اصل، ساختاري الاهي و روحاني و قدسي است، پاس نميدارند. از اين رو، اين روابط و مناسبات هم موجب تنزل اخلاقي انساني ميشوند و هم آسيب روانشناختي به آدميان وارد مياورند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1387/10/07ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
"کسی که بتواند نسبت به انسان رنج دیده شفقت بی شائبه ورزد یقیناً واجد عشق به خدا و ایمان است" سیمون وی
1
به نظر ميرسد كه اينكه يك حقوق بشر داريم، نه بيشتر، مبتنی بر اين اساس است كه همهی انسانها، با اينكه از لحاظ رنگ پوست، نژاد، قوميت، مليت، جنسيت، دين و مذهب، فرهيختگی و نافرهيختگی، سن، فقر و غنا، مكان و زمان زندگی، اوضاع و احوال محيط زندگی و تعليم و تربيت، امور وراثتی، و... با هم فرقهای بسيار و گاه فاحش دارند، باز از يك گوهر واحد و مشترك برخوردارند، يعنی اينهمه فرق باعث نشدهاند كه آن گوهر واحد و مشترك نيز خدشه دار شود يا از دست برود. به زبان سادهتر، اختلافهاو تفاوتهای بسيار به معنای اختلاف كلی و تفاوت تمامعيار نيست. آيا واقعاً چنين است؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/09/13ساعت   توسط جواد حیدری
|