تمکین خواست وزرای دولت آقای احمدینژاد در بایکوت BBC Persian اشتباه بزرگی از جنس سکوت درمقابل توقیف فلهای مطبوعات، خارج شدن طرخ اصلاح قانون مطبوعات از دستور مجلس ششم است. تمکین به خواست این مقامات هیچ مبنایی نمیتواند داشته باشد و اگر اینها را مقامات قانونی هم بدانیم مصاحبه با این شبکه اولین نافرمانی مدنی اصلاح طلبان میتواند باشد. تمام دلیلی هم که در دفاع از نافرمانی مدنی گفتهاند اینجا صادق است با این تفاوت که با اندک تداوم، سختی کار از بین خواهد رفت؛ هزبنه و سختی این نافرمانی مدنی مصالمت آمیز نیز در مقابل دستاورد استراتژکی که دارد اصلا قابل مقایسه نیست. شاید از این طریق مسیر راهاندازی شبکهی ماهوارهای توسط اصلاحطلبان در آینده باز و مسیر برای احیای پشتوانههای اجتماعی و ارتباط با بدنهی جامعه گشوده شود. فرصتی که باید نشست و دید که آیا اصلاحطلبان آنرا نیز از کف خواهند داد؟
ساسان قهری دوست من از ایالات متحده است که جدیداً پس از 30 سال به ایران آمده است تا به خانواده ی خود سری بزند. او دارای لیسانس هنرهای زیبا از دانشگاه شمال تگزاس و فوق لیسانس هنر با گرایش رسانه از دانشگاه هنرهای بصری درنیویورک است. استاد راهنمای او در دوره ی فوق "ادوارد سعید" معروف بوده است. او همچنین در کلاس های ژاک دریدا، میشل فوکو و ژان بودریار در دانشگاه معروف New School به عنوان میهمان شرکت نموده است. او آهنگساز و تولیدکننده ی چندین آلبوم به همراهی Bill Laswell و بسیاری دیگراز هنرمندان برجسته ی نیویورک بوده است. او مقاله ی زیر را به بهانه ی ولنتاین برای سایت کلمه نوشته است. البته در خواندن مطالب ساسان، متن و زمینه ی آمریکایی که او درآن قلم می زند را باید در نظر داشت.
همیشه تصورم این بود حضور آنچنانی مردم در تظاهراتهای رسمی پروپگاندای صدا و سیما است. آنها هم که میآیند افراد خاصی هستند که سازماندهی شده در میدان آزادی جمعشان کردهاند. امروز بدلیلی رفتم تا از نزدیک در متن تظاهرات 22 بهمن باشم. تقاطع یادگار امام-آزادی که معمولا مدیران ارشد و چهرهها سیاسی خودشان را به جمع میرسانند ایستاده بودم تا نحوهی مواجهی آنها با مردم نیز مشاهده کنم.
جمعیت واقعا زیاد بود. فوقالعادهتر از تصورم، و همهی تیپ آدمی را میشد دید؛ حتی کسانی که ممکن است پلیس در قالب گشت ارشاد با آنها برخورد کند. از همه جالبتر اینکه اکثرا با خانوادههاشان در تظاهرات شرکت کرده بودند. اگر چه ایستگاه صلواتی شرکت و نهادها دولتی را میدیدی ولی در کنارش هم چند مورد خانوادههای را دیدم که با خود دیگ آش نظری آورده و بین جمعیت پخش میکردند.
گاه آن قدر از اوضاع ملول می شوم که به قول معروف می روم داخل کما و نمی توانم
هیچ بنویسم. آن گاه است که حمزه غالبی با عتاب تماس می گیرد و می گوید، "حاجی
دِ چرا نمی نویسی"! من هم خب می گویم حال ندارم و... او هم در جواب می گوید،
" از همین حال نداشتن و این که رمق نوشتن نداری بنویس"!! الانم در چنین
احوالی هستم و حس و حالی به خصوص در این ایام ندارم که بنویسم، ولی حسب الامر رفیق
شفیقمان، حمزه ی عزیز می نویسم.
باورهاي مذهبي به واسطه قابليت ها و ابزار قهري كنش حكومتي، تضمين نمي شود. لاك براي اثبات اين راي، گسست پر ناشدني ميان "زور سياسي" و "باور مذهبي" را با دو گزاره بيان مي كند: الف- زور سياسي قادر است تا با استفاده از تحديد به مجازات، بر خواست افراد در جهت تصميماتي كه مي گيرند تاثير بگذارد. ب- باور و فهم، تابع خواست افراد نيست. فرد نمي تواند قصد كند يا تصميم بگيرد كه به فلان عقيده، باور پيدا كند. اگرچه من قادرم ذهنم را در خصوص امر ايماني يا مقدس تغيير دهم، اما باز هم چيزي وجود دارد كه موضع من نسبت بدان نمي تواند تصميم سازي آگاهانه "من" قلمداد گردد و "لاك" آن چيز را "وضوح و بداهت"light and evidence)) فهمunderstanding)) مي نامد. يعني تغيير مزبور خود "نتيجه" همان بداهت فهم است نه "مقدمه" آن. از اين رو اعمال زور در حوزه اي كه "خواست" يا "اراده" نقشي ندارد، كم خردي است. آزار و شكنجه دست كم در حوزه باور مذهبي امري غير عقلاني است.
عضو ستاد ۸۸ در این یادداشت به پرسش بالا پاسخ داده است. یکی از دلایل اصلی اش هم علاقه به خاتمی اعلام کرده است. هرچند این توضیح را هم داده است که این نظر شخصی اوست.
شاید بخشی از ذهن موسوی به او بگوید ترسیم زندگی غیر سیاسی در شرایط فعلی کشور چه بسا آرامتر و خوشایندتر باشد، اما با آن بخش از ذهنش که می گوید سرمایههای اوایل انقلاب و دوران جنگ به او سنجاق شده است که متعلق به همه مردم و ایران است چه می کند؟! آیا به خاک سپردن این سرمایهها درست است؟
این روزها که سی امین سالگرد انقلاب اسلامی را جشن میگیریم،به نظرم آمد که از منظر اخلاقی این پدیده را نقدکنم.نقد من این نتیجه را در بر خواهد داشت که انقلابات به لحاظ اخلاقی قابل دفاع نیستند به دلایل ذیل:
از بس گفتم من خبر ندارم خسته شدم. از این حس ناخوشایند موبایلم را خاموش کردم. نمیدانم در حس من شریکید یا نه اما اینکه میبینم نسل ما چشماش به دهان "این چند نفر" دوخته و گوشش را برای کوچکترین ندایی تیز کرده است؛ همهی هم و غمش اشارتهای "این چند نفر" است؛ برایم بسیار تلخ است. این که میبینم که نشستهایم منفعل و اراده و حرف "این چند نفر" است که تاریخ این مملکت را ورق میزند، برای به سختی قابل تحمل است.
هیچ موقع حس خوبی به تماشاس ورزش نداشتم آخر فکر میکردم اصلا چیز خوبی نیست که تماشای تلاش دیگران، افیونی باشد برای نیازم به تلاش. این روزها فکر میکنم صحنهی سیاست کشور شده است مثل استادیوم فوتبال که فقط "این چند نفر" دارند وسط بازی میکنند و بقیه تماشاچی، حالا چه تماشاچی فعال و چه منفل، فلان بوقی یا هرچی، تاثیرشان بر روی بازی همان تاثیر تماشاچی بر روی بازیکنان است.
همیشه از حالم از کَل کَل استقلال-پیروزی به هم میخورد؛ از رجز خوانیهایی که هیچ دخلی در نتایج نداشت. مجادلات، بحث و گفتگوهای بچهها حتی مطالب روزنامهها را -که تو این روزها- میبینم، فکر میکنم همان روزنامههای ورزشی است اما و اما از همهی اینها وقتی برایم اوضاع تلختر میشود که میبینم خیل "فعالین" چه خورسندند از این تماشاچی بودن. حالم از این نوع سیاستورزی به هم میخورد.
+ نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت   توسط حمزه غالبی
|
دولت ها در ایالات متحده
تابع تصمیات استراتژیک طولانی مدت هستند که با تغییر دولت و رفتن و آمدن مستاجری
جدید در کاخ سفید تغییری نخواهد کرد. آمریکا هنوز آن چه را "جنگ با
تروریسم" نامیده از اولویت های راهبردی خود می داند و در همین چند روزی که
دولت جدید بر سرکار آمده، بارها به اهمیت مبارزه با بنیادگرایان و تروریست ها توسط
رییس جمهور و معاونش اذعان شده است. از دیگر سیاست های راهبردی آمریکا توقف فرآیند
غنی سازی هسته ایِ ایران است. هیچ دولتی در آمریکا در این مورد "تغییر"
نخواهد کرد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 12 بهمن1387ساعت   توسط مهدی امیری
|
به دلیل اینکه ما از سازمانها اجتماعی در خاطرهی جمعیمان بیبهرهایم عملا گویی با یکسری افراد منفرد مواجهیم که توان هرکدامشان در مقابل سایر نیروها موجود قابل صرف نظر است و از سوی چون خود اینها هم به چنین وضعیتی آگاهند و چشماندازی برای تاثیر نیروی خود قائل نیستند، انگیزهای برای بکار بستن همان خرده نیرو را هم ندارند. این میشود که حداکثر قدرت جامعهی ما این است که در انتخابات شرکت کند تا شاید بتواند جایگاه قانونی به فردی تحولخواه بدهد. جایگاه قانونی هم دیدیم که چندان نمیتواند منشا اثر باشد. هر چند برای دو تا بیست دقیقه وقت گذاشتن دستاورد به صرفهایست.
توی درس فیزیک این قانون را به نیوتن نسبت میدهند که هیچ شیئی وضعیتش را تغییر نمیدهد مگر اینکه از خارج به آن نیرویی وارد شود. مثلا اگر جسمی ساکن است همینجوری و بیخودی را نمیافتد بلکه باید برای به حرکت در آوردن آن نیروی دست و پا کرد تا از این طریق بتوان تکانی به آن داد. نه نمیخواهم اینجا جزوهی فیزیک تقریر کنم. بنظرم میتوان تصوری اینگونه نسبت به سایر پدیدههای عالم علیالخصوص انسانی داشت. یعنی شرایط انسانی و اجتماعی وضعیت خود را حفظ میکند مگر اینکه عاملی آنرا تغییر دهد. خود البته میتوان پذیرفت که میزان این تغییر نیز متناسب با این نیروی جدید است. مثلا فروشندهای گرانفروش اگر به شکلی و با نیرویی مجبور نباشد وضعیتش را که همان گرانفروشی است حفظ میکند مگر اینکه ترس از آخرت، حکومت، رقبا، یا اقدام هماهنگ مشتریان نیروی جدیدی ایجاد کند که این وضعیت را تغییر دهد. پس ما برای اینکه دراین وضعیت نامطلوب تغییری ایجاد کنیم باید فشاری نو خلق کنیم یا خلق شود و گرنه آش همان آش خواهد بود و کاسه همان کاسه.
گاه توجه به اظهارات اخیر بعضی از طیف های اصلاح طلب در داخل کشور آدمی را به یاد احزاب کمونیست کشورهای اروپای غربی در سالهای 1950 تا 19780 می اندازد. این احزاب چپ گرا به رغم این که در مجموع طیف وسیعی از جامعه را تشکیل می دادند اما به علت عدم توافق های تئوریک بر سر مبانی عمل، تعاریف و شرایط همیشه از هم گسیخته و در اقلیت بوده اند. درگیری های آنها در مورد امکان یا عدم امکان انقلاب، همکاری یا عدم همکاری با سران سرمایه داری، رفتن و یا نرفتن به پارلمان و در نهایت چیستی انقلاب و مارکسیسم، همیشه آنها را در اختلاف و خودزنی مسخ کرده بود.
چند روز پیش با چند تن از دوستان به قول معروف "هنری" رفتم "تیئاتر شهر"! و به تماشای نمایش تحسین بر انگیز اوژین یونسکو، یعنی کرگدن به کارگردانی فرهاد آییش نشستیم. در تلفنی که با حمزه ی عزیزم چند روز بعد از آن داشتم، او از من خواست که از نمایش و دوستانم و حال و هوای تا حدی "غریب" هنر در نزد ما بچه های سیاست! بنویسم.
آره باید اذعان کنم که آن چنان دغدغه ی هنر و هنرمندی نداشته و ندارم و در دوره ی نوجوانی و جوانی که اغلب دوستانم عاشق و دلباخته ی شعر و شاعری بودند و شاملو، سپهری، و هدایت می خواندند، من به سیاست و روزنامه های جنجالی دوره ی اصلاحات نرد عشق باخته بودم! البته تمامی کار های معروف شعر و داستان ایرانی و خارجی از هدایت گرفته تا نویسندگانی که در ایران شناخته نیستند چون "پرل اس باک" را خوانده ام و علاقه ی شدیدی به روس هایی چون داستیوسکی دارم. ولی به هر حال دغدغه و مسئله ی اصلی ام سیاست بوده و هست.
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت   توسط مهدی امیری
|
جمعی از دانشجویان علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس هستیم . علی رغم تمایزات مان با استعاره حلقه مدرس جمعمان قابل اشاره است. اکنون اینجا فضایی است که ما سعی میکنیم امکان ادامه گفتگوهایمان را فراهم کنیم.