مطلب را به بالاترین بفرستید:
از پنجره به بیرون خیره شدهام؛ از بالا به پایین به ماشینهایی که توی ترافیک گیرکرده اند نگاه می کنم. محمد میگوید ستونی برای مطلب دانشجویی داریم. یک یادداشت بنویس در حد 300 کلمه. همانجور که دارم به شهر نگاه کنم، به این فکر میکنم که درباره چه بنویسم؟ از این بگویم که چند سالی است که دانشگاه سیلی میخورد؟ از این بنویسم که دیگر دانشگاه حرمت ندارد و دانشجو مورد احترام نیست؟ از این بگویم که بهترین استادانمان را از دانشگاه حذف کردهاند؟ این بنویسم که همکلاسانمان ستاره دار شدهاند؟ از این بگویم که خواهرانمان بجرم پسر نبودن سهمشان از دانشگاه کم شده است؟ از این بگویم که برادرنمان به اتهام شهرستانی بودن از راهیابی به دانشگاهها معتبر بازماندهاند؟ از این بگویم که دانشگاه زیر فشار در حال خفه شدن است؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/09/25ساعت   توسط حمزه غالبی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
فرض کنید هر چه پول در بانک های ایران است را در طرحی بسان طرح های
دولت نهم یا طرح های دولت های کمونیستی بین تمامی جامعه به مساوی تقسیم کنند و حتی
برای آن که عدالت به معنایی که آن ها مراد می کنند محقق شود، اموال نزد مردمان را
نیز مورد تقسیم قرار دهند، به طوری که اغنیا بخشی از اموال خود را به فقرا دهند و خلاصه
همگی دقیقاً به یک مقدار پول داشته باشند. از فردای چنین تقسیم بندی ای یکی ممکن
است تمامی پول خود را مثلاً بستنی بخرد یا در عشرت کده ای خرج نماید و یکی ممکن
است پول خود را تبدیل به کارخانه ی بستنی سازی کند و یا
عشرتکده ای راه بیندازد. درست در همین جاست که از فردای چنین
عدالت ساده ای، دوباره وضعیت آرام آرام به وضعیت سابق باز خواهد گشت. این جاست که
دوباره مشکلات بروز خواهند کرد و ناعدالتی ریشه خواهد گرفت: فرزند با هوش آن پدری
که پول خود را به باد داده است به دلیل نداشتن پول، و نبود حمایت از طرف دولتی که
با توزیع ظاهراً عادلانه ی ثروت فکر می کند به وظایف خود در این زمینه عمل کرده
است، از تحصیل باز خواهد ماند و دچار وضعیت ناعادلانه ی جدیدی خواهد شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/09/20ساعت   توسط مهدی امیری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
آيا براي پرداختن به مسئله "عدالت" نيازمند شرايط معرفتي خاصي هستيم؟ به ديگر سخن آيا مي توان گفت فلسفيدن در اين باب نيازمند نوعي شرايط امكان است؟ آيا تا وقتي كه آن شرايط امكان مهيا نباشد مي توان به عدالت "پرداخت"؟
بحثي كه در اينجا پي گرفته خواهد شد مي كوشد تا به پرسش هايي از اين دست پاسخ گويد و از اين رو ناظر بر حوزه اي فراتر از تمايز هايي است كه امثال "رالز" ميان "عدالت سياسي معطوف به ساختار هاي اساسي" و "مناقشات آموزه هاي جامع فلسفي در باب عدالت" طرح مي كنند.
پس به عنوان مثال اين ادعا كه برداشت هاي مختلف فراگير از عدالت اساسا قياس ناپذيرند و ما تنها مي بايست در خصوص عدالت به مثابه امري ناظر بر ساختارهاي اساسي اجتماع بحث كنيم، نه اينكه در كل بي فايده باشد، بلكه براي بحث من فاقد موضوعيت است. اين را از آن جهت مي گويم تا مرزهاي آنچه را كه مي خواهم بگويم روشن كرده باشم. دغدغه كانوني در اين نوشتار دغدغه اي معطوف به شرايط امكان هر آن تاملي در باب "عدالت" به مثابه امري انساني/ مدني/ اينجهاني است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1387/09/16ساعت   توسط شروین مقیمی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
"کسی که بتواند نسبت به انسان رنج دیده شفقت بی شائبه ورزد یقیناً واجد عشق به خدا و ایمان است" سیمون وی
1
به نظر ميرسد كه اينكه يك حقوق بشر داريم، نه بيشتر، مبتنی بر اين اساس است كه همهی انسانها، با اينكه از لحاظ رنگ پوست، نژاد، قوميت، مليت، جنسيت، دين و مذهب، فرهيختگی و نافرهيختگی، سن، فقر و غنا، مكان و زمان زندگی، اوضاع و احوال محيط زندگی و تعليم و تربيت، امور وراثتی، و... با هم فرقهای بسيار و گاه فاحش دارند، باز از يك گوهر واحد و مشترك برخوردارند، يعنی اينهمه فرق باعث نشدهاند كه آن گوهر واحد و مشترك نيز خدشه دار شود يا از دست برود. به زبان سادهتر، اختلافهاو تفاوتهای بسيار به معنای اختلاف كلی و تفاوت تمامعيار نيست. آيا واقعاً چنين است؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/09/13ساعت   توسط جواد حیدری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
امضا محفوظ
کاش دل را مجال صحبت بود تا دمی از پیچ و واپیچ هستی آلوده شده به رنگ، سرکی بیرون کشد. دزدانه خود را در بینهایت هستی- فارغ از سیاه و سفید سایه گونهاش نظاره کند. جنایت تکه تکه کردن و پاره پاره شدنش را لحظه ای از خاطر ببرد و بصیرتی ارزانیمان دارد تا اندکی ازدهشت ما در برابر غول گمگشتگی بکاهد. آنگاه شاید مجالی یابیم برای شک تا ازخود بپرسیم ما کجا و اینجا کجا ؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/09/12ساعت   توسط نویسنده مهمان
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
خصوص بحث بحران معنا نکاتی به ذهنم رسید که می خواهم با شما دوستان عزیز در میان بگذارم.
1
بحران به چه معناست؟ این واژه در قرن نوزدهم از زیست شناسی به حوزه فلسفه وارد شد. و توسط هوسرل با کتاب فلسفه و بحران علوم اروپایی در فلسفه رواج یافت. کاربرد آن به ابهامی منجر شد که در اساس عاری از آن بود. در زیست شناسی بحران زمانی به کار می رود که یک سیسم سازوار که دارای کارکردی مفید و موثر است بنابه دلایلی – بسیار متنوع – از عملکرد درست خود بازمی ماند، در چنین وضعیتی گفته می شود که سیستم دچار بحران شده است. همه ما به تجربه زمانی که به بیماری سختی مبتلا شده و به پزشک مراجعه کرده باشیم این اصطلاح را به کرات شنیده ایم. بنابراین بنا به فرض زمانی کاربرد این اصطلاح درست بوده و با امر واقع همخوانی دارد که یک سیستم منظم وجود داشته است که اکنون وجود ندارد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1387/09/09ساعت   توسط سید محمد سعید شجاعی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
"دموکراسی چینی" (Chinese
Democracy)، جدیدترین آلبوم اکسل رز و گروه گانز که پس از آلبوم 1993 آن ها اولین
کار جدید استودیویی گروه محسوب می شود، یک موفقیت تمام عیار است. ولی آن چه برای
من اهمیت دارد خودِ قطعه ی دموکراسی چینی است که آلبوم نیز به نام همین قطعه می
باشد. البته باید از یاشار هم تشکر کنم که یک نسخه از آلبوم را پس از آن که 2 روز
طول کشید تا آن را از طریق اینترنت "دیزلی" ایران دانلود کند، در
اختیارم گذاشت. تا یادم نرفته این را هم بگویم که آلبوم هفته ی گذشته به فروش
عمومی گذاشته شده است و من از این بابت که قبل از خیلی ها در غرب آن را گوش
دادم، باز در این جا از یاشار تشکر می کنم، بگذریم که دانلودمان غیر فانونی است!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1387/09/09ساعت   توسط مهدی امیری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
روزي كه براي اولين بار با او آشنا شدم روز خاصي بود. بهتر است بگويم بعدها دانستم كه آن روز، روز خاصي بوده است. البته كه خاص براي من. توصيف آنچه آن روز بر من رفت دشوار است و اين صد البته نه چيز عجيبي است و نه چيز جديدي. تجربه، تجربه عشق بود و رنجي كه ضرورتا با آن همراه بود. از آن روزي به بعد و تا مدتها پس از آن گويي جهانم پر از "معنويت" شده بود. مرادم از معنويت، اشباع شدن از معناست. از همان اولين رويارويي، مريم برايم يك فرد معمولي نبود. او براي من از همان آغاز چيزي بيشتر از پيكرش مي نمود. چيزي بيشتر از آن كليتي كه ظاهرا به نظر مي رسيد.
اكنون وقتي به اين مسئله فكر مي كنم، آن را ناشي از نوعي رنج فقدان مي يابم. فقداني كه شايد با او نيز برطرف نمي شد - چرا كه اساسا غير قابل برطرف شدن است. اما من مي بايست راه برون رفت را در او ميجستم تا رويداد عشق محقق شود. از اين پس او به موضوع محوري ميل و خواست من بدل شد. به كانون رنج ها و خوشيهاي من.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/09/03ساعت   توسط شروین مقیمی
|