تبليغاتX
رتوریک

رتوریک

یاداشت های پراکنده بچه های تربیت مدرس

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ساعت 7 بعد از ظهر، یکی از خیابان های پایتخت: جوانکی با موهای سیخ سیخ، سوار ماشینی که آهنگ آن بلند است و ارتفاع ماشین را پایین آورده است، گیر داده به چند تا دختر جوان که سوار ماشین او شوند. دختر ها ناز و ادا در می آورند و ماشین های پشت سر دست را گذاشته اند روی بوق......

 ساعت 4:30 بعد از ظهر مرکز شهر تهران: آقای به ظاهر محترمی! سوار بر ماشین پرشیای خود با ظاهری رسمی و با اندکی ته ریش سر 4 راه سلیمان خاطر جلوی خانمی –که او نیز ظاهری رسمی تر از دخترکان بالا اشاره شده دارد- در حال مذاکره ای محترمانه! است....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/29ساعت   توسط مهدی امیری  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سید محمد سعید شجاعی

ايراني بودن چيست؟ ايراني كيست؟ سوالي كه امروزه زياد به گوش دغدغه بسياري از " متفكران و روشنفكران " از نوع ايراني شده است. برخي از اين جماعت معتقدند كه اساساً روشنفكري ايراني در چالش با اين مسأله شكل گرفته است. اما آيا اين پرسشي اصيل است؟ در واقع بين يك انسان از نوع ايراني و يك انسان از نوعي ديگر- آفريقايي، اروپايي، آمريكايي و ... چه تفاوتي به جز تفاوت هاي اقليمي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي وجود دارد؟ تفاوت هايي كه به مرور زمان رو به شباهت دارد. آيا انساني مي تواند مدعي رسالت تاريخي يا تمدني خاصي باشد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/28ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یکی ویژگی‌های جذاب دکتر بهشتی به اعتراف دانشجویان و بسیاری از کسانی که با ایشان آشنا هستند، فروتنی خاص ایشان است. برایم بسیار شور انگیز است در دوره‌ای که بسیاری مفتخرانه، نخوت می‌ورزند؛ و جز با هابرماس یا رئیس جمهوری آمریکا حاضر به گفتگو نیستند، استادمان، علی رغم مشغله‌های فراوانش، گفتگوهای ما را دنبال می‌کند. ایشان یادداشتی خواندنی که بنظر اشاره‌ای هم به نوشته اخیر رتوریک دارد برایمان فرستاده‌اند، که در پی می‌آید:

 

نسل سوخته و نسل خاکستری

سید علی‌ رضا حسینی بهشتی

 گاه که به یادداشت‌های دوران دانشجویی خودم مراجعه می‌کنم شباهت‌های زبانی زیادی میان آنچه طی سالیان اخیر با تفاوت گذاری میان نسل من و نسل پس از من رایج گشته می‌بینم و از خود می‌پرسم تصویر رایج از این تفاوت نسلی تا چه حد واقعی است و آیا تفاوت‌های موجود میان این دو نسل بیش از آنکه حاصل تفاوت در فرایندهای شکل گیری آرمان‌ها و هدف‌ها (و یا شاید بهتر باشد بگوییم «مفهوم زندگی سعادتمندانه») باشد، نتیجة طبیعی دگرگونی حال و هوای مراحل عمرمان نیست؟ تردیدهای بزرگی که در آنچه پیرامونمان می‌گذشت، اظهار اشمئزاز از نفاق و دورویی که سکه رایج آن روز نیز بود، گله از بلاهت‌های مستمر در شیوه‌های اداره امور، شک‌های سهمگین در باورهایی که فضای اسنتشاق آزادانه اندیشه‌ورزی را سنگین کرده‌بود، و بسیاری چیزهای دیگر، ما را نیز در تب و تاب «جستجوی واقعیت» به «حقیقت گویی در مقابل قدرت» سوق می‌داد.

            آری! این درست است که دنیا را جدی می‌گرفتیم، چنانچه هنوز هم می‌گیریم، اما نتیجه آن جدی گرفتن افزون بر زنده نگه داشتن روحیه حق‌طلبی، رنجی بس سهمگین بر شانه‌هایمان تحمیل می‌کرد، چرا که می‌دانستیم دامنه نیاز به اصلاح امور بسیار فراختر از آن است که بتوانیم به آینده‌ای روشن دل ببندیم. اما با آنکه بسیاری از ما نیز نه لیبرال بودیم و نه مارکسیست، آتش درون را زنده نگه داشتیم، چرا که می‌دانستیم زندگانی بدون شعله، آتشگهی خاموش خواهد بود، و شاید همین باعث شد که به «نسل سوخته» مشهور شدیم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/26ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

می نویسیم چون با نوشتن آرام می شویم. با  نوشتن حس رها شدن می یابیم. با نوشتن سبک می شویم. با نوشتن خشم و نفرتمان را از نسلی که آرزو هایمان را بر باد داده، فرو می کاهیم. با نوشتن آرزو های سرخورده و بر باد رفته مان را فریاد می آوریم...

 

می نویسیم جون کاری دیگر نمی توانیم بکنیم: نوشتن "افیون" این نسل است. نوشتن می تواند تریاک توده ها باشد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/25ساعت   توسط مهدی امیری  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آن قدر ازآمدن و نوشتن سعید خوشحال شدم که تصمیم گرفتم در مورد او و مطلبش مطلبی جداگانه نوشته و به او خیر مقدم گویم...

برادر دوست داشتنی ام سعید، احسنت. خیلی زیبا نوشتی و مثل امتحانات دانشگاه ات، خلاصه و مفید!! البته در دانشگاه شاید چنین نگارشی مقبول نمی آمد، اما در اینجا به عکس، باعث می شود بیشتر خوانده شوی و مطالبت گیراتر باشند! 

من نوشتنت را به فال نیک می گیرم و مطمئن هستم که با آمدن تو، بیش از پیش "حلقه" انسجام و رونق می یابد و انشا الله در آینده جمع مان می تواند به فکر مجله یا نشریه نیز بیفتد. جا دارد باز در این جا از حمزه به خاطر بلند نظری اش و تلاش و کوشش اش در به راه انداختن چنین فضایی برای گفتگو تشکر کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/25ساعت   توسط مهدی امیری  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

"رومانتیسم، فايدگرايي و مفهوم آزادي در فلسفه سياسي جان استوارت ميل" عنوان پايانامه‌ي سعيد شجاعي يكي ديگر از بچه‌هاي حلقه مدرس است. جلسه ي دفاع او يكشنبه‌ي آينده 28/7/87 ساعت 13:30 در سالن دفاع برگزار مي‌شود. اينم اولين يادداشت‌ش براي رتوريك:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تعهدات اخلاقی! هووم!؟ چقدر به آن فکر کردید؟ حالا شاید فکر کردن هم چندان کار پر اهمیتی نباشد. چقدر در معرض قضاوت‌های اخلاقی قرار گرفته‌اید؟ مثلا احتمالا فقیری ببینید که باور کنید شرایطش بسیار سخت است و شما می‌توانید با بخشیدن بخشی از پولتان وضع او را از یک وضع فلاکت بار نجات دید! نه دقیقا همین مورد ولی به نظرم موارد شبیه این برخورده‌اید. خوب حدس من این است که در این موارد شما به احتمال زیاد به این فرد کمک کرده‌اید.

بنظرم ما در شهود اخلاقی‌ مشترکمان درک می‌کنیم که چنان ما به بتوانیم به گونه‌ای، انسانی را را از درد و رنج نجات دهیم، وظیفه‌ی اخلاقی داریم که این کار را انجام دهیم. خوب حالا اگر این کمک کردن باعث سختی و مشقت ما باشد چی؟ مثلا فرض کنیید شما برای یک گردش مفرح با جمعی از دوستان به دامان طبیعت رفته‌اید. بعد از اندکی پیاده‌روی به جوانی -که بر اثر سقوط از دچار حادثه شده‌ است- بر می‌خورید. او  زخمی دارد که در حال خون ریزی است و ممکن است جانش را از دست بدهد. برای نجات او شما باید قید تفریح و گردش با دوستان را در یک روز خوب و در یک هوای عالی بزنید و با مشقت فراوان جوان مجروح را مسافت طولانی او را به یک درمانگاه برسانید. باز بنظرم وظیفه اخلاقی ما حکم می‌کنید که برای نجات جان یک انسان از تفریح‌مان صرف نظر کنیم؛ و اگر کسی چنین کاری نکند می‌توان او را سزاوار سرزنش اخلاقی دانست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/22ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مقوله محوري در مطلبي كه در پي مي آيد، بنياني فلسفي، يا به تعبيري روش شناختي دارد. مسئله در نوع مواجهه ما با "امر قدسي"the sacred)) به طور عام، و گزاره هاي ديني به معناي اخص كلمه است. نكته در اين جاست كه منظرگاه يك "دين شناس"، با ديدگاهي كه يك مومن، يا به بياني مطلوب تر يك عالم ديني در مواجهه با امر قدسي اتخاذ مي كند، اساسا متفاوت است. "دين شناس" كارش دين شناسي است. پسوند "شناسي" در اينجا معنا دار است.. براي روشن شدن بحث، اشاره به تحولي تاريخي در عرصه تفكر فلسفي، خالي از فايده نيست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/22ساعت   توسط شروین مقیمی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

می خواستم ردیه ای (بخوانید نقد غیر سازنده!) بر فوکو و تحلیل گران انتقادی و گرایش های متاثر از آن ها دراندیشه ی قاره ای اروپا بنویسم، ولی آن را می گذارم برای روز های آینده...

اتفاقاً می خواهم از خود نقد و نوشتن انتقادی بگویم. نقد چیست؟ چرا این قدر در این کشور بر "نقد سازنده" تاکید می شود؟ اصلاً این قید "سازنده" از کجا پیدایش شده است؟

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/19ساعت   توسط مهدی امیری  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مهدی فارغ‌التحصیل شد. او اولین عضو حلقه مدرس بود که از پایان‌نامه‌اش دفاع کرد. جلسه دفاع و مباحث طرح حاشیه‌هایش بسیار آموزنده بود. اما نکته که می‌خواهم توجه شمار به آن جلب کنم یک پرسش و پاسخ بود. نمی‌دانم کدام یک از داوران بود –شاید دکتر تاجیک- که پرسید این پایان‌نامه‌ چه دردی از ما (ایران) دوا می‌کند. جواب مهدی قابل تامل بود. او با کنایه گفت که علی‌الاصول در تربیت مدرس به چیزی که اندیشیده نمی‌شود کاربرد آن است. الان نمی‌خواهم درباره سنت پژوهشی دانشگاه تربیت مدرس بنویسم اما نکته‌ای هست که به نظرم اکثر پایان‌نامه‌ها از آن رنج می‌برند و تربیت مدرس همچون همه در این سنت غرق است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/18ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

جلسه دفاع از پايان‌نامه دوره كارشناسي ارشد علوم سیاسی مهدی امیری:

 عنوان:

 بنیان های فرآیند های تصمیم گیری سیاسی در جوامع متکثر؛ مقایسه ی تطبیقی رهیافت خنثی گرایانه و کمال گرایانه

 

استاد راهنما: دکتر سید علی­رضا بهشتی (دانشگاه تربیت مدرس)

استاد مشاور: دکتر عباس منوچهدی  (دانشگاه تربیت مدرس)

داور1:  دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی (دانشگاه علامه طباطبایی)

داور2:  دکتر محمدرضا تاجیک (دانشگاه شهید بهشتی)

 

چکیده: 

در سنت فکری لیبرال دو رویکرد عمده نسبت به نقش دولت در ترویج یا عدم ترویج زندگی نیک (خوب) در عین وفاداری نسبت به وجوهِ مختلف تکثر، در جوامع متکثر، وجود دارد. این دو رویکرد عبارت است از رویکرد خنثی گرایانه و رویکرد کمال گرایانه. خنثی­گرایان خواستار بی­طرفی و خنثی بودن دولت در مواجهه با تعاریف مختلف و رقیب درباره­ی زندگی خوب و نیک هستند.

در طرف دیگر بحث، کمال گرایان هستند که خنثی بودن دولت را نا ممکن و حتی مضر به اصول لیبرالیسم و جوامع متکثر می دانند و آن را در روش و ماهیت نقد می کنند.

پژوهش حاضر بر آن است تا با بررسی مفهومی رویکرد­های خنثی گرا و کمال گرا، استدلال­های این دو رویکرد را درباره­ی نقش و کارکرد دولت در باب زندگی نیک بررسی و مقایسه کرده و با در نظر گرفتن اصول حاکم بر لیبرالیسم، پاسخ های منسجم تر را بسنجد.

برای این منظور ابتدا تاریخ مفهومیِ چنین بحثی در غرب را بررسی کرده تا ریشه های چنین بحثی آشکار شود، آن گاه به بررسی اصول لیبرالیسم و سپس مواضع خنثی گرایان در رابطه با دولت و نسبت آن با ترویج زندگی خوب پرداخته ام. در نتیجه گیری پژوهش، موضع منسجم تر از نظر خود را توضیح داده ام.

کلید واژگان:

امر خیر، جوامع متکثر، خنثی­گرایی، کمال­گرایی

 

زمان دفاع و مکان جلسه ی دفاع:

4 شنبه، 17 مهر ماه، 1387، ساعث 10-12 – دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده‌ی علوم انسانی، طبقه‌ی سوم، سالن دفاع

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/15ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

حمزه غالبی چند روز پیش مطلبی به من گفت که نشان از بحران و وضعیتی عجیب در نسل ما و به خصوص قشر نخبه و تحصیل کرده ی این نسل دارد. داشتیم درباره ی سخنرانی های برخی از مسوولین حکومتی در ایران صحبت می کردیم. حمزه گفت که تا چندی پیش وقتی فلانی صحبت می کرد، او خشمناک می شده است و احیاناً کلامی درشت بر زبان می آورده است.

ولی حال وضعیت متفاوت است و او در مقابل حرافی ها و بی منطقی ها نه تنها دیگر برافروخته و عصبانی نمی شود، بلکه کاملاً بی تفاوت یا کانال را عوض می کند، یا بلند می شود می رود...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/12ساعت   توسط مهدی امیری  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دکتر محمد جواد غلامرضا کاشی


دکتر کاشی در سفر اخیر خود به مکه و مدینه این پست را در بلاگ خود به آدرس www.javadkashi.blogspot.com  نوشته اند. قسمت اول آن را چند روز پیش پست کردم و در این جا قسمت دوم و آخر آن در پی می آید.

 دکتر کاشی از اساتید دوست داشتنی من در دانشگاه علامه طباطبایی بوده اند و من دروس مربوط به اندیشه ی سیاسی در غرب را با ایشان گذراندم. ایشان علاوه بر استادی توانا در حوزه ی اندیشه ی سیاسی، از پیشگامان مباحث مربوط به تحلیل گفتمان در ایران هستند و معدود آثاری که در این راستا از منابع دست اول به فارسی ترجمه شده است، (از جمله آثار فرکلاف و ون دایک) توسط ایشان صورت پذیرفته است. 

دکتر کاشی علاوه بر حوزه ی نظر، از معودود (شاید هم تنها) اساتید علوم سیاسی هستند که در تحقیق و پژوهش های "پیمایشی و کمی" نیز فعالیت های گسترده و کم سابقه ای داشته اند. دکتر کاشی علاوه بر موارد فوق، استادی به دور از تکبر و غرور مبتلابه اهل علم هستند و تا آنجا که بتوانند دانشجویان را با روی باز و بشاش می پذیرند و در کمک و راهنمایی آن ها فرو گذار نیستند.

 

 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/12ساعت   توسط مهدی امیری  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این مطلبی است که به علت طولانی بودن در چهار بخش در اینجا ارائه میشود. این مطلب به هیچ عنوان شکل تاریخ فلسفه ندارد بلکه به دنبال بررسی پاسخهای کلانی است که به لحاظ معرفت شناسانه به مسئله تعدد و تکثر ارزشها و نادانی ما نسبت به راه درست زندگی داده شده است. در اینجا بخش دو مقاله را خواهید خواند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت   توسط   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

باز هم مکرر به خواب پناه می‌برم! آره حق با خواهرم است؛ من با خوابیدن از دنیای واقعی فرار می‌کنم. این چند روزه دوباره بدجور حس یک زندانی را دارم. حس یک زندانی که با دیوارهای بتنی چنان سخت احاطه شده است که حتی ضربه‌ی تیشه به دیوار حاصلی جز جرقه نشان از اوج سختی ندارد. بارها به این و آن گفته‌ام که واقعیت پر از ساختارهایی است که که اراده‌ی ما زیر جبرش له می‌کند و باید پذیرفت فقط در منطقه الفراغ‌ها برای جولان اراده مجالی هست؛ اگر نه آن دیوار بتنی سختیش را به سختی به ما نشان خواهد داد.

اما نَع این همه‌ی ماجرا نیست. این ذهن لاکردار اینچنین هم، قابل برنامه ریزی نیست. آنقدر فیتیله این مطالبان را پایین کشیدن شاید منجر به خاموشی شعله‌ی شور در وجودمان شده است. آخر مگر بدون شور و فقط به اتکای شعور آنهم شعوری که به برنامه‌ریزی تقلیل یافته است می‌شود زندگی کرد و حرکت داشت. حداقل  من نمی‌توانم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/08ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 دکتر محمد جواد غلامرضا کاشی

 

يادداشت زير در ‌آخرين شب اقامت من در مكه نگاشته شده و پس از انتشار در هفته نامه شهروند امروز پس از مدت‌ها تاخير تقديم خوانندگان اين وبلاگ مي‌شود.

شب شنبه است و آخرين شبي كه در مكه مي‌خوابيم.

با احساسي مكه را ترك مي‌كنم كه برايم عجيب و تازه است.

ده روز بيشتر نيست كه اينجا اقامت داريم. اما چگونه است كه احساس مي‌كنم من به اين سرزمين تعلق دارم نه به هيچ كجاي ديگر اين خاك. گويي گمشده‌اي بوده‌‌اي و تازه خانه خود را يافته‌اي

من تعلق به خاك را ابتدا در خانه دار شدن يافتم.

خانه دار كه مي‌شوي حس مي‌كني به جايي در اين خاك تعلق داري

جايي هست كه متعلق به تواست.

اما به جد در آن اقامت نداري.

خانه بخشي از تواست.

تو با خانه خود را نمودار مي‌كني


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/08ساعت   توسط مهدی امیری  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این مطلبی است که به علت طولانی بودن در چهار بخش در اینجا ارائه میشود. این مطلب به هیچ عنوان شکل تاریخ فلسفه ندارد بلکه به دنبال بررسی پاسخهای کلانی است که به لحاظ معرفت شناسانه به مسئله تعدد و تکثر ارزشها و نادانی ما نسبت به راه درست زندگی داده شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/04ساعت   توسط   | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آقا شده سر رشته تحصیلی با دوستانتان کَل کَل کنید؟ عجب سوالی! حتما شده. خوب یادمه که ترم اول لیسانس، همکلاسی‌ها دو دسته بودیم، برق گرایش الکترونیک و برق گرایش الکتروتکنیک! چه رجزهای که نخواندیم! البته این قصه ادامه داشت بعد از تحصیل خواهرم در رشته‌ی حقوق این دعوا جبهه‌ی دیگری گشود. این دفعه جدال بین مهندس‌ها و حقوق‌دان‌ها در گرفت که در  خانه‌ی ما به نسبت مساوی حضور داشتند.

این ماجرا وقتی من رشته‌ی تحصیلیم را تغییر دادم به اوج خودش رسید! به مرور دریافتم که این جدال بسیار جدی است. شاهد بوده‌ام که صاحب نظران برجسته‌ی علوم انسانی می‌گفته‌اند که مشکلات بدلیل این است که تدبیر امور در دست مهندسان است که پیچیدگی مسائل اجتماعی را نمی‌بینند و امور انسانی را مکانیکی می‌بینند. از آنطرف هم مهندسان برجسته‌ای را دید‌ام که استادید علوم انسانی را بدلیل نداشتن ذهن مهندسی و منظم، فاقد درک دقیق مسائل و توانایی حل آنها، می‌دانستند.

 مرور سرسری پایان‌نامه‌های برای من نشانی بود از اینکه بچه‌های که با پیشینه‌ی مهندسی وارد علوم انسانی شده‌اند "حل مسئله" و " کاربرد" برایشان موضوع است؛ در حالی که کسانی که در سنت علوم انسانی خالص‌تری هویت علمی‌شان شکل گرفته "حقیقت" و "زیبای" نیز موضوع پر اهمیتی است. البته به عنوان معدل می‌شود اینها را گفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/03ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

گفتار در دفاع از اعتراف سقراطی

 شروین مقیمی

"آقای الف: می دونی خانم ب، تو یه "متفکر" مارکسیستی و به همین خاطر نمی تونی پیش فرض های ضد فرد گرایانت رو در نگاه به یک انگاره لیبرالیستی پنهان کنی و به هر صورت اونو بروز می دی.

خانم ب: آره من ابایی ندارم که یک "متفکر" مارکسیست لقب بگیرم و به هر حال دارای سویه های غیر لیبرال از لحاظ فکری باشم. ولی مشکل شما "اندیشمندای" لیبرال عدم التفات به جامعه به عنوان یک کل مقوم فردیت فرده."

گفتگوی وبلاگی و البته خیالی فوق رو خوب از نظر بگذرانید. مطمئن هستم که چنین ادبیاتی برای بسیاری از دوستان وبلاگ نویس خیلی غیر متعارف نیست و القابی که دو طرف نثار هم می کنند اگر در گیومه قرار نمی گرفت اصلا توجهی را بر نمی انگیخت. اغلب می کوشیم تا به مضمون مباحث توجه کنیم و خوب حواسمان را جمع می کنیم تا مشکل هر یک از طرفین بحث را به هر ترتیب که شده تشخیص دهیم تا شاید ما هم به عنوان "متفکر" سوم وارد گود شده و کامنت بدیلی برای ادامه بحث ارائه کنیم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/01ساعت   توسط حمزه غالبی  |