تبليغاتX
رتوریک

رتوریک

یاداشت های حلقه ی مدرس

عدالت اجتماعی: فهم بسیط و فهم مرکب

یکی از اشتراکات من، مهدی و یاشار استاد راهنمایمان دکتر سید علیرضا حسینی بهشتی است. بسیار برایمان مایه افتخار است که یاداشتی برای وبلاگ‌مان و توصیه‌ای از او دریافت کرده‌ایم. خوب است این را هم بدانید که ما واحد نظریه‌های عدالت را با ایشان گذارنده‌ایم.

 

عدالت اجتماعی: فهم بسیط و فهم مرکب

سید علیرضا حسینی بهشتی

 در اینکه شهروندان هر اجتماعی، صرف نظر از اینکه در چه زمان و مکانی می‌زیند، در جستجوی زندگی بهتری هستند، نمی‌توان شک کرد. و تصور می‌کنم اینکه این وضعیت بهتر، اگر نه برای همه، دست کم برای بیشتر مردم، به معنای وضعی «عادلانه» تر است، بتواند مورد توافق همة ما باشد. در فرهنگ ایرانی- اسلامی ما نیز، فلسفة «انتظار» چیزی نیست جز یک مطالبة اجتماعی طبیعی‌مان بعنوان انسان: آرزوی داشتن وضعیتی بسامان‌تر در سایة‌ی منجی موعود.

           تلاش‌ها، و بیش از آن، آرزوهای دولت نهم در جهت تحقق همین خواسته است. اما اینکه آیا سیاستگزاری‌های برخاسته از این آرزوهای بزرگ ره بکجا می‌برد، پرسشی است مهم که باید فارغ از رقابت‌های سیاسی روز بدان اندیشید. قصد ندارم در اینجا به جنبه های مختلف این پرسش و یا پاسخ‌های احتمالی به آن بپردازم، چه می‌دانم ارایة یک درسگفتار خسته کننده خلاف عرف وبلاگ نویسی این مرزوبوم است، اما از آنجا که شما «رولزی‌ها» را علاقمند به موضوع می‌بینم، می‌خواهم تنها به یک نکته اشاره کنم و آن اینکه، شاید درد مشترک همة ما این باشد که با وجود آشنایی کم و بیش به پیچیدگی‌های ساختاری و کارکردی جوامع بشری معاصر، هنوز هم به فهم های بسیط از مسئلة عدالت اجتماعی پایبندیم، و در نتیجه، هنوز هم بدنبال ارایة راهکارهای بسیط برای دستیابی به وضعیتی عدلانه‌تر هستیم. این در حالی است که فهم درست خود صورت مسئله، برای یافتن راه‌حل‌های مناسب ضروری است.

           تراژدی اسفبار طرح «سهام عدالت»، و دلهره آورتر از آن، طرح جنجالی «هدفمندسازی رایانه‌ها»، هر دو منبعث از همین فهم‌های بسیط از صورت مسئله است. به اینها اضافه کنید طرح «نظام هماهنگ پرداخت‌ها»، معیارهای سهمیه‌بندی سوخت و ده‌ها لایحه و طرح دیگری که به باور من، در عین حال که از سر دلسوزی برای آسب‌پذیرترین اقشار جامعه پیشنهاد شده‌اند، بدلیل تکیه بر همین فهم‌های بسیط، دامنة فقر و تنگدستی را در میان آن اقشار گسترده‌تر خواهد کرد.

           به همین دلیل است که برای پیمودن راه دستیابی به طرح‌های عدالت گستر، چاره‌ای جز عبور از جادة پرپیچ و خم فهم مباحث نظری ارایه شده در این زمینه نیست. در همین راستاست فهم موضوع عدالت به مثابه موضوعی چندرشته‌ای و بین رشته‌ای در حوزة علوم اجتماعی، و بیش از همه، اقتصاد، فلسفة سیاسی، جامعه شناسی و حقوق. به دوستان «رولزی» پرشور و نشاطم توصیه می‌کنم دغدغه‌های عدالت خواهانة خود را با اراده‌ای استوار برای مطالعة بیشتر و بیشتر نظریه‌های عدالت همراه سازند، و از افتادن به ورطة شتابزدگی در اختیار موضع پرهیز کنند، چه این همان شیوه‌ای است که در زمانة ما سکة رایج بازار گشته؛ توصیه‌ای که می‌دانم فراتر از توان و انگیزه‌شان نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

جامعه ی عادلانه چه جور جایی است؟

"چه چیز امکان یک جامعه عادلانه را فراهم می‌کند؟" مسئله فهم این است که آیا جامعه عادلانه است؟ آیا جامعه‌ای که ما الان در آن زندگی می‌کنیم عادلانه هست یا نه، و آیا ما می‌دانیم چگونه باید به آن گذار کنیم؟ به طور طبیعی پولدار‌ها، آدمهای زیبا و افراد باهوش، مستعدند که بگویند جامعه‌شان عادلانه است در حالیکه فقرا، افراد زشت و آدام‌های کند ذهن بیشتر علاقه دارند که جامعه‌شان را ناعادلانه بدانند. این که به اینقدر ساده از مردم پرسیده شود که جامعه عادلانه چگونه است جواب نخواهد داد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

المپیک و عقده های یک ملت

در حالی که خیلی از کشور ها مثل ایران در آرزوی رسیدن به اولین مدال خود در بازی های المپیک امسال در چین هستند، مایکل فلپس، شناگر آمریکایی 11 مدال خود در دو دوره بازی های اامپیک را کسب کرد. او در دوره ی قبل 6 طلا ، یک نقره و 1 برنز کسب کرد و در این دوره و تا به الان 5 مدال طلا کسب کرده و هنوز در 3 ماده ی دیگر امکان کسب مدال را دارد. این در حالی است که ایران در طول تاریخ ورزش خود تنها 6 مدال طلا کسب کرده است.

ممکن است گفته شود مقایسه ی ایران با آمریکا سخنی به گزاف است. من قصد چنین کاری ندارم، هر چند وضعیت ورزش در ایران را برای کشوری مثل ایران "فاجعه بار" می دانم. غرض ذکر نکته ای دیگر است:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت   توسط مهدی امیری  | 

بدبینی , خوشبینی و یا رئالیسم؟

این سوالی است مربوط به اخلاق سیاسی. کدامیک از این سه واکنش با پیچیدگی های دنیای سیاست بهتر کنار می آیند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت   توسط   | 

بخش خصوصی توانمند

حتما درباره‌ی عملکرد بنگاه‌ها و موسسات دولتی و خصوصی (غیر دولتی) شنیده‌ یا خودتان مقایسه‌کرده‌اید. برای مثال نوع و کیفیت خدمات بانک‌های دولتی‌مان با آن‌همه سابقه را با بانک‌های خصوصی –که خیلی هم پر سابقه نیستند- را بسنجید. یا مدارس غیر دولتی با مدارس دولتی یا حتی بیمارستان‌های دولتی در مقایسه با بخش غیر دولتی. این تفاوت سطح خدمات در شرایطی است که همه می‌دانیم بنگاه‌های دولتی با پول هنگفت ( و مُفت) نفت اداره می‌شوند و در رقابت با بخش خصوصی از حمایت‌ها ها و گاه حقوق انحصاری استفاده می‌کنند. با این همه می‌دانیم اکثر افراد اگر امکاناتش را داشته باشند، ترجیح می‌دهند از خدمات بخش غیر دولتی استفاده کنند؛ اما در کشور ما یک استثنا وجود وجود دارد که افراد ترجیح می‌دهند از خدمات بخش دولتی استفاده کنند. می‌توانید حدس بزنید کدام موسسات را می‌گویم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

احمدی نژاد نقد پذیر تر است یا استادتان در دانشگاه؟!

حتماً تا به حال به وفور از دیگران شنیده­ اید و یا برای خودتان پیش آمده که در برابر انتقاد و یا تذکری بسیار ملایم به کسی، با پاسخی بسیار تند و ناهماهنگ با انتقادتان روبرو شده اید. مثلاً به راننده تاکسی گفته اید که نوارش را کم کند و یا آرام تر رانندگی کند و یا حتی از او تقاضایی دوستانه کرده اید که سیگارش را خاموش کند، و او به ناگاه ماشین را وسط خیابان نگه داشته و با پرخاش به شما گفته: خوش اومدی! البته این در حالی است که شما آن قدر شجاع بوده اید که تذکر دهید. من بسیاری از دوستان را می شناسم که اگر مثلاً کسی با رانندگی اش جان آن ها را هم به خطر بیندازد، جرأت اعتراض ندارند.

 

حال ممکن است کسی بگوید این ها لزوماً از اقشار فرهیخته نیستند و نماینده ی اجتماع  نیستند یا آن که کارشان سخت و مخل اعصاب آدمی است. ولی مشکل این جاست که وضعیت در بین قشر به اصطلاح روشنفکر و آکادمیک خیلی بهتر از توی خیابان و یا سرِ کوچه تان نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت   توسط مهدی امیری  | 

نامیدی پیامد امید زیادی

بی‌تفاوتی جامعه، مسئله‌ی در خور اهمیتی است که با فراخوان توحیدلو، بحث‌های جالبی را برانگیخت. هرچند خودم خیلی جامعه را بی‌تفاوت نمی‌بینم. این فقدان سرمایه‌های اجتماعی خصوصا نبود اعتماد بین خود اعضای جامعه است که باعث امتناع کنش‌ها و مشارکت اجتماعی می‌شود و شرایطی را رقم می‌زند که ما رفتار‌هایی که از جامعه انتظار داریم مشاهده نکنیم اما چون طراح بحث آن را حذف کرده است در این یادداشت از آن صرف نظر می‌کنم. نامیدی جامعه چیزی نیست که برای دیدن آن نیازمند تلاش فروان باشیم. شاید با توصیف‌هایی که دوستان با نظرگاه‌های گوناگون از آن کرده‌اند درکمان را گسترش داده‌است.

مشکل اصلی اما نظر من اراده گرایی افراطی -که در پس ذهن فعالین جامعه‌ی ما وجود دارد- است. این طرز تلقی به بگونه‌ای نا آگاهانه به جامعه نیز تزیق می‌شود. این موضوع را قبلا کاملاتر بحث کرده‌ام. آنچه الان می‌‌خواهم (بدون توضیح) طرح کنم این است که سرخوردگی شدید (نامیدی) و تقدیر گرایی -که شکل مدرنش در سیاست صبر و انتظار خود را نشان می‌دهد- پیامد غیر قابل اجتناب اراده گرایی است. به نظر من هیچ تغیر و اصلاح آنچنان که اراده‌گرایان تصور می‌کنند ممکن نیست. از این رو بی‌شک آنان که فکر می‌کنند با عظم جزم و طرحی مناسب می‌توان شرایط را دچار تحول کنند قربانیان واقعیت بی‌رحم خواهند بود. بی تردید سر‌ها پر باد سخت‌تر به ساختار‌های سخت خواهند خورد.

رگه‌های چنین تلقی از امور را می‌توان در نوشته‌های دوستان دید. نشانه‌ی آن چشم‌اندازی صریح یا ضمنی است که در نوشته‌های دوستان برای برون رفت از این وضعیت وجود دارد. آنان که در انتظار اتفاقی خاص هستند که نشان دهد تحول جدی ممکن است تا باز جامعه را امیدوار شود، بی‌شک در دام اراده‌گرایی افتاده‌اند.

هر کنشی‌ نیاز به انگیزه‌ای کافی دارد. یک آفت بزرگ در این شرایط این است که عده‌ای (هرچند از سر دلسوزی) برای ایجاد انگیزه سعی کنند چنان وانمود کنند که تغیرات بزرگ و تحول‌های اساسی قابل تحقق است. چرا که حتی اگر چنین امید بی اساسی ایجاد شود نامیدی شدیدتری‌ را سبب خواهد شد. راه‌‌حل پایه‌ای برای برون رفت از این وضعیت ایجاد انگیزه برای تغیرات کوچک است.

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

دراسله

همین الان رسیدم خانه. البته نه همین الانِ الان. اندازه‌ای که خستگی سفر را با یک دوش آب سرد بشورم. این اولین تجربه‌‌ی اردوی خارج از استان سمپاد  تهران بود و دو روزی طول کشید. آنقدر اتفاق “نشاط” آور افتاد که نمی‌دانم از کدام بگوییم؛ از پیدا کردن خانه تنها دو روز مانده به اردو یا سفر به منطقه‌ای بکر در بین رشته‌ کوه‌های البرز که تا حالا هیچ‌کدام اسمش را هم نشنیده بودیم. از خوابیدن در حسینه‌ای روستا که در یک قبرستان واقع بود یا قدم زدن بچه در نیمه‌های یک شب پرستاره. از مینی بوس نقلی یا اتفاقی که داشت ماشین را به ته دره‌ می‌فرستاد. از دریاچه‌ای که کنارش صبحانه را خوردیم یا قورباغه‌ای‌ که شکار کردیم و مارماهی که پی‌اش گشتیم. از شیب‌هایی تند که مینی بوس نمی‌توانست برود بالا یا دره‌های عمیق و زیبای که کنار مسیرمان بود. از میهمان نوازی اهالی دراسله یا ابری که همیشه کل روستا را احاطه کرده بود. از آن‌همه خنده یا لحظات “نشاط” آور. از تمام لمپن بازی‌ها یا گفتگو‌های جدی‌مان درباره‌ی نظرایات اخیر دکتر سروش؛ از “نعمت” همه‌ی شعرهای که بزور قافیه‌هایش را جور کردیم یا همخوانی‌هایمان. ازشعر‌های زیبایی که دوستان در مسیر خواند یا آواز خواندن “نشاط‌” آور احمد؛ از بازی دسته‌جمعی یا بازی که احمد راه انداخت و حسابی باعث “چشم” تو “چشم” شدن شد. از سوتی‌های بچه‌ها یا تیکه‌های نو. از کار‌های تیمی یا زیر کار در رفتن‌ها؛ از شوخی‌هایی که خاطره‌انگیز شدند یا حرف‌های جدی که در خاطرمان خواهد ماند. نمی‌دانم از کدام یک بگویم اما الان می‌فهم آن حرف خانم میرعلمی که چند برنامه‌ی قبل با حسرت گفت‌ای کاش جمع‌مان پیش از این‌ها شکل گرفته بود!

پی‌نوشت1:  من در فرصت‌های بعدی بخش‌هایی از ماجرا‌های اردو را برایتان بازگو خواهم کرد.البته در وبلاگ لوتوس .

پی‌نوشت‌2: آقای مخاطبی -که بار اصلی برنامه رو دوش او بود- و حجت دانشجو هم -که بخاطر اردو آمد تهران و مجوز برنامه را آماده کرد- دستان درد نکند.

پی‌نوشت3: و اما “ترین‌” های اردو که با رای گیری توی مسیر برگشت انتخاب شدند. سوسول‌ترین: آقا نعمت رضا؛ مسئولیت پذیرترن: محمد؛ پرکارترین: حجت؛ زیر کار در رو ترین: احمد؛ برادرترن: رحمان؛ مهربان‌ترین: طباطبایی؛ شلوغ‌ترین: حمزه؛ میکاپ‌ترین: کیوک؛ آشپزترین: ویدا؛ عکاس‌ترین: سینا؛ خواب‌آلوترین: راحله؛ مارمولک ترین: سینا و پدیده‌ی اردو که عنوان کر کر خنده‌ترین را فتح کرد: احسان

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

عشق و بنگاه های معملات ملکی...

من نوستالژی های مرسوم بین ایرانی ها رو که همیشه در 50 سال پیش زندگی می کنند هیچ گاه نداشته ام و ندارم. نوستالژی یک فریبِ ذهنی است و شاید هم مرضی جمعی. جالب این که شاید 20 سالِ دیگر، همان هایی که به شرایط امروزمان فحش می دادند و به گذشته ها غبطه می خوردند، نوستالژی امروز را داشته باشند!!!

از طرفی هم هیچ وقت معتقد به تفکر آوانگارد نبوده ام. اصلاً این نوع تفکر را که مایه های غلیظِ چپ و شبه روشنفکرانه در ایران دارد را هیچ گاه هضم نکرده ام...

ولی این بار می خواهم هم نوستالژیک بنویسم و هم آوانگارد، چون با موضوعی سر و کار دارم که در گذشته بوده و امروز نیست و نیاز به تفکر و انسانی خلاف آمد عادت دارد تا درست شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت   توسط مهدی امیری  | 

چند همسری؟

امروز بعد ظهر در برنامه‌ای که کمیسیون زنان جبهه‌ی مشارکت تدارک دیده بود شرکت کردم. برنامه در اعتراض به لایه‌ی اخیر دولت درباره‌ی خانواده بود. زیرزمین ساختمان پلاک 180 شاید تنها جای باقی مانده است که می‌شود صدای اعتراضی را همچنان از آن شنید. مراسم‌های از این دست علاوه بر گفتن و شنیدنش برای من یک آئین اجتماعی هم هست. به همین دلیل مثل همیشه سعی کردن جلو یکی از گوشه‌های سالن بنشینم که هم سخنران‌ها را راحت ببینم هم جمعیت را. اینجوری بیشتر حس می‌کنم که تماشگر نیستم بلکه من هم در این آئین جمعی مشارکت دارم. اکثر جمعیت را خانم‌ها تشکیل می‌دانند. بگونه‌ای جالت چه در نوع پوشش -که شاید نشانه‌ای بود برای خاستگاه فکری و فرهنگی‌شان بود- و چه رده‌‌ی سنی متکثر بودند. یک طرف میز کنفرانس خبرنگارها و سوی دیگر بعضی از سخنرانان نشسته بودند. سمت چپ میز کنفرانس هم یک میز چوبی بلند بود که مجری توانایی پشت آن برنامه‌ها را اعلام می‌کرد. گاه هم با شعری زیبا طراوت خاصی به مراسم می‌داد. روی دیوار سالن پشت سر سخنران‌ها هم بنری نصب شده بود که روی آن نوشته‌بودند " نه؛ به لایحه ضد خانواده". سخنران‌های متعدد و از نگاه‌های مختلف به موضوع می‌پرداختند. در حین برنامه‌هم بروشور‌های مختلفی مرتبط با همین لایحه‌ی کذایی توضیع می‌شد. برای یک تومار‌ خطاب به نمایندگان مجلس هم امضا جمع می‌شد.

من کنار علی نشسته بودم و به سخنران گوشش می‌دادم و گه‌گاهی هم جمعیت را برانداز می‌کردم که یک دفعه فکرم رفت سراغ پایان‌نامه‌ی مهدی. او در حال مقایسه‌ی نظریاتی رقیب در پاسخ به این سوال است که آیا دولت باید نسبت به یک طرح خاص یا آموزه‌ی معین جانبدار باشد یا بی‌طرف؟ آنچنان که او روایت می‌کند با بررسی دیدگاه‌های رقیب در این زمینه‌ کفه‌ به نفع طرفداران دولت بی‌طرف سنگین‌تر است.

در فکر نسبت دولت بی‌طرف -که مطلوب ما بنظر می‌رسد و مسائلی نظیر قوانینی که سبک خاصی از زندگی (مثل چند همسری) را حمایت یا ممنوع می‌کند- بودم که رو کردم به علی و گفتم: آقا به نظرم دولت مطلوب فرضی ما -که نسبت به آموزه‌های گوناگون بی‌طرف است- حق ندارد چند همسری به عنوان سبک خاصی از زندگی را ممنوع کند! علی با چشمانی که از تعجب گرد شده بود با لحنی که کمی پرخاش هم همراه بود گفت: بعداً درباره‌اش صحبت می‌کنیم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

چرا استبداد؟

این سوال را تا به حال از خود پرسیده اید؟ آخ ببخشید اشتباه شد. بهتر است بگویم: کسی را میشناسید که در ایران زندگی کند و این سوال را از خود نپرسیده باشد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت   توسط   | 

AKP و درس هایی برای مسلمانان

سرانجام و پس از مدت­ها دلهره و انتظار برای صدور رأیِ دادگاه قانون اساسی ترکیه درباره ­ی حزب عدالت و توسعه، این دادگاه شکایت احزاب اقلیت لاییک را وارد ندانست و رأی به عدم انحلال این حزب داد.

 دلایل زیادی در مماشات دادگاهی که به دلایلی مشابه تا امروز 28 حزب ترکیه را به دلایلی از جمله اسلام گرایی تعطیل کرده است و حامی سر سخت نظام ضد دینی ترکیه است، ذکر کرده ­اند.
 من به عمده دلایل آن اشاره می کنم،باشد که الگویی برای بخش هایی از حاکمیت در ایران باشد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت   توسط مهدی امیری  | 

ما "آدمهای زیادی"

این ما هستیم آدمهای زیادی! کسی سر به تنهاییمان نمیزند. تعدادمان زیاد است اما به همان اندازه نیز "زیادی" هستیم. بالهایمان را شکسته اند. نمیتوانیم بپریم. اما این بالهای شکسته توان راه رفتن را نیز از ما گرفته اند. هنوز پریدن را نیاموخته بودیم که زمین گیر شدیم. نه تحمل کردن را آموختیم و نه تغییر دادن را. از همین رو "آدم زیادی" هستیم. به هیچ دردی نمیخوریم. زمانی که هنوز "آدم" بودیم پاهایمان مانع پریدنمان بود. حال بالهایمان, بالهای شکسته یمان حتی نمیگذارند قدم از قدم برداریم. از این بالها اسطوره ساخته ایم: "اصلاحات"! از آن کس که بالهایش را به ما بخشید استعلا جستیم. و چون نمیتوانست به مانند ما بلند بپرد لعنش کردیم. طردش کردیم. او بر سقوط ما سکوت کرد. ما قدمهای محکم قبل از پریدن را از یاد بردیم. فراموش کردیم که بایستی از پاهایمان نیز سود بجوییم. ما دویدن قبل از اوج را از یاد بردیم. ما اشتباه کردیم. ما آدمهای زیادی هیچ فضیلتی نداریم. اما اشتباهمان را میپذیریم. ما بال نمیخواستیم. پاهای استوار میخواستیم. ما باید قبل از پریدن , دویدن را می آموختیم. او هم اشتباه کرد. او خودش اهل پریدن نبود. اما در اسطوره سازی از این بالها دخیل بود. مرضی که هنوز از آن رهایی نجسته ایم. اما ما , ما آدمهای زیادی دیگر بسمان است. ما دیگر بلند پروازان سابق نیستیم. دیگر نخواستیم پریدن را. همه رویاهایمان را به باد میسپاریم. تا روزی اقبال آنها را به ما باز گرداند. اما اراده یمان را از آنها میرهانیم. بالهای شکسته یمان را میکنیم تا سد راهمان نباشند. اراده یمان را به پاهای نحیفمان میسپاریم. آنقدر که استوار شوند و توان دویدن بیابند.اگر نتوانستیم بپریم بگذارید حداقل بدویم. آزاد و رها. اگر میخواهیم دیگر "آدم زیادی" نباشیم : آنکس که نه تحمل میکند و نه تغییر میدهد بلکه فقط رویا میبافد. اگر میخواهیم حداقل "آدم" باشیم باید دوباره او را بخواهیم. آنکس را که پریدن بلد نبود اما دونده قهاری بود. ما آدمهای زیادی دیگر نمیخواهیم زیادی باشیم. رویای "فرشته" بودن را فراموش کرده ایم. چشم به اراده و پاهای خویش دوخته ایم. ما آدمهای زیادی خواهیم دوید. آزاد و رها...

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت   توسط   | 

عدم توجه به فلسفه ی سیاسی لیبرال: هنر نزد ایرانیان است و بس!؟؟

به لطف راهنمایی های دکتر بهشتی کار پایان نامه ام به سرعت پیش می رود. باید تا شهریور به امید خدا دفاع کنم. موضوع پایان نامه بررسی 2 طیف از لیبرال ها هستند: خنثی گرا ها(که شامل اکثریت لیبرال هایی چون راولز، اکرمن، دورکین، چارلز لارمور، کیملیکا و...هستند)و کمال گرایانی چون جوزف رز.

خنثی گرایان معتقدند دولت حق دخالت در ارائه و ترویج "امرخیر" و یا تعریفی از زندگانی خوب برای شهروندانش ندارد. از طرفی کمال گراین معتقدند برای حفظ دستبرد و تعرض به لیبرالیسم توسط خوانش های استبدادی و تمرکز گرایانه ای مانند مارکسیسم، نظام های لیبرال باید دست به اشاعه ی "زندگانی خوب" با تعریف لیبرالی آن بزنند.
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت   توسط مهدی امیری  |