دوست ما آقای غالبی در یادداشتی به نام "امتناع انتقاد" نقد هایی را بر امکان انتقاد مطرح ساخته است. او با رد دو پیش فرضی که به زعم او حامیان "انتقاد بی رحمانه " از عملکرد گروه های و جریانهای سیاسی در ذهن دارند , سوال امکان انتقاد را با امتناع انتقاد پاسخ گفته است. یادداشت آقای غالبی --- البته بر خلاف هدفی که در ذهن دارد--- بصیرتی به ما میدهد که نقد های بد را از نقد های خوب باز بشناسیم. به ما کمک میکند که "فهم" خود را از شرایطی که انسان در درون آن دست به عمل میزند افزایش دهیم. این امکان را به ما میدهد که در انتقادهای خود "منصف" باشیم. اما بعید میدانم ما را به سوی امتناع انتقاد هدایت کند. برای اینکه این مساله را روشن تر سازیم باید با خود مفهوم انتقاد شروع کنیم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت   توسط
|
دیروز اتفاقی افتاد که مو روی بدنم سیخ کرد و من را به شدت شوکه کرد. در رستوران..... واقع در خیابان پاسداران برای شام رفته بودم.
هنوز غذا سفارش نداده بودم که ناگهان یک پژو و ون "پلیس اخلاقی" جلوی رستوران ترمز کردند و ناگهان به داخل رستوران یورش بردند. من در ابتدا فکر کردم که مثلاً جنایتی داخل رستوران واقع شده و یا مثلاً این رستوران مرکز توزیع مواد مخدر است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت   توسط مهدی امیری
|
“… دکتر مدرسی چند باری با من درباره پاتوق های بچه های سمپاد گفته بود. ولی خوب فرصت نشده بروم تا امسال تعطیلات سال نو… پاتوق بچههای سمپاد، چهارشنبه اول هر ماه در یکی از سفرهخانههای سنتی یزد برگزار میشود. به هر حال بعد از کلی منت کشی، خواهرم حاضر شد من را برساند. دم در از یکی از گارسونها پرسیدم بچههای سمپادی کجا هستند. لنگ لنگان مسیر اشارهاش را دنبال کردم. در کنار تالار در حالی که به عصا تکیه داده بودم داشتم دنبال چهرهی آشنایی میگشتنم که دیدم یک نفر کاغذ به دست آمد به سمتم. با خودم گفتم خوب بلاخره یک نفر من را شناخت.
- شما آقای؟
- غالبی هستم
- عضو انجمن هستین؟
- نه آقا!
- سمپادی هستین؟
- بله!
.
.
در این حین که آخرین تیر امیدم برای یافتن “آشنای”ی به سنگ این بازجوی “غریبه” خورده بود صدای دکتر مدرسی را شنیدم که گفت: به به؛ آقای غالبی! و ادامهی تعارفهایی که در این مواقع معمول است. خوب بدین ترتیب وارد پاتوق شدیم. حالا از جزعیات نیم ساعت اول می گذرم. داشتیم با دکتر و چند نفر از جمع برای برنامه ریزی برای پاتوق تهران صحبت می کردیم”.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت   توسط حمزه غالبی
|
بعضی وقت ها آن قدر چیزهایی که تو ذهن دارم زیادند و آن قدرحرف واسه گفتن دارم که به قول حمزه غالبی فکر کردن ازتایپ کردن و نوشتن سریع تر می شود و این آدم رو کلافه می کند. الان هم همین حالتو دارم. با اینکه این روزها گرفتار هزار و یک مسئله شده ام و به شدت مشغول پایان نامه ام هستم، ولی در مقابل رویدادی که در اینجا از آن سخن خواهم گفت نمی توانم سکوت کنم... کارم را ول کردم و شروع کردم به نوشتن...آه خدایا این چه غم ِ سخت و جانکاهی است که ما را به آن دچار کردی...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387ساعت   توسط مهدی امیری
|
یک اتفاق مهم! چی؟ من برای اولین بار بابت تئاتر پول پرداخت کردم! مهم نبود؟ خوب بگذارید بگویم چرا مهم. تقریبا همهی دوستان نزدیک من متفقالقولند که من از هنر و حض هنری بهرهای نبردهام. البته به شکل اغراق شدهاش بهقول یحیا آنتی هنر! البته بودند دوستانی که سعی داشتن با آموزشهای هنری سواد زیبایی شناختی من را بالا ببرند ولی سکنجبین صفرا فزود. چطور؟ قصه این است که مثلا الان وقتی از دوستان میخواهم فیلم بگیرم تاکید میکنم که آقا لطفا هنری نباشد! آخه چند باری که سعی کردم به اصرار این دوستان بشینم و از این فیلمهای سیاه و سفید ببینم، حقیقتا از چیزی سردر نیاوردم! اصلا دیوار بیاعتمادی بین من و دوستان هنرمندم بزرگتر از این حرفهاست که با این تلاشهای مذبوهانه خللی در آن ایجاد کند. به محض شنیدن واژه هنرمند واژههای دِپرسی، تنهایی، رنگهای سیاه و خاکستری و تمایلات مازوخیستی توی ذهنم رژه میروند. گو اینکه رنگهای گرم، شادی و سرخوشی و درآویختن با دنیای واقعی گناهان غیر قابل بخششند در دنیای این دوستان است. آقا اصلا برای اینکه برای اینکه عمق ماجرا دستتان بیاید، بگذارید شما هم بدانید که من "دنیا دیگه مثل تو رو نداره" بنیامین رو به "سمفونی نهم" بتهون، "اَمریکنپای" را "دِد مَن" جیم جار موش و یک پورترهی زیبا را به "مسیح گلا" سالوادر دالی ترجیح میدهم. به عبارت واضحتر بر اساس ذائقهی هنری من قطعا جز طبقهی لمپن پروتالیا هستم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت   توسط حمزه غالبی
|
مهدی امیری صفت
نمی دونید چقدر از باخت روسیه به اسپانیا در مرحله ی نیمه نهایی خوشحال شدم. مسلما هیچ خصومت شخصی با این تیم یا بازیکنانش ندارم و این تنفر غلیظ احتمالاً بر می گرده به انزجارم از کشوری به نام روسیه و تاریخ پر از استبداد، استعمار و در قرن اخیر مبارزه ی تمام عیارش علیه دنیای آزاد...
روسیه این کشور تزاز ها و ایوان های مخوف. روسیه این کشور لنین و استالین و کمیسرهای خلق که دمار از مردم بد بخت شوروی سابق در آوردند. روسیه کشوری که اعضای مرکزی "پولیت بورو" (اعضای مرکزی دفتر سیاسی حزب کمونیست) و عوامل سازمان های امنیتی اش، که "وکیل خلق و زحمتکشان عالم بودند" به نا گاه یک شبه ملیاردر شدند. روسیه این کشور لعنتی که 80 سال عالم و آدم رو سر کار گذاشت و بعد یه شبه خودش را منحل کرد و همان حزب لعنتی کمونیست و اعضایش شدند روسا و مسوولین کشور "آزاد فدراسیون روسیه"...
روسیه کشور محصولات صنعتی آشغال و زمخت. روسیه سرزمین هواپیماهای بی کیفیت. روسیه سرزمین ودکای آشغال و عرق سگی. روسیه کشوری که در سیاستِ خارجی جز بد بختی و فلاکت نصیب هم پیمانانش نکرده. روسیه کشوری که چندین برابرِ آمریکا به وحشیانه ترین روش ها در اقصی نقاط دنیا آدم کشته و جنگ راه انداخته و ما فقط چسبیدیم به آمریکا و ویتنام...
روسیه کشوری که در رابطه با ایران و ایرانی جز خیانت و دغل از او سراغ نداریم... آه که چقدر از روسیه و "مشتقاتش" منزجرم. هیچ کشوری در دنیا به اندازه ی روسیه در من ایجاد نفرت نمی کند. نمی دانم چرا مسوولین ایرانی تاریخ نمی خوانند واز آن عبرت نمی گیرند. تا کی می خواهند منافع ملت را با کشور خرس های آدم خوار پیوند زنند؟
+ نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت   توسط حمزه غالبی
|
گمانم براین است که حتی کسانی که مصاحبه تلویزیونی آقای رئیس جمهور را ندیدهاند خبر آن بگوششان رسیدهاست. این خود نشان از حساسیت موضوع برای افکار عمومی است. اما واکنشها به این طرح کمی برایم عجیب بود؛ همه، بهگونهای خواسته بودند این طرح رئیس جمهور را با همان چوبی که بقیه طرحها را رانده بودند؛ بزنند. این موضوع از آن جهت برای من تعجب برانگیز است که ناعادلانه بودن اینگونه توزیع سوبسید خصوصا با توجه به رقم فوقالعاده حاملهای انرژی(103000 ملیارد تومان) سالهای سال است که توسط کارشناسان (متاسفانه جای روشنفکران در اینگونه مباحث خالی است) فریاد میشود. اگر تحولات سالهای گذشته را مرور کنیم این موضوع اولین بار توسط دولت هاشمی طرح شد که به سد مجلس پنجم برخورد و دولت خاتمی نیز در قالب برنامه چهارم بنا را بر هدفمند کردن تدریجی پرداخت یارانهها داشت که به سد مجلس هفتم برخورد. حالا نمیفهمم همان روندی که از قبل ادامهی آن هولناک قلمداد شده بود حالا که دولت آقای احمدینژاد میخواهد آنرا اصلاح کند اینهمه ایراد جدید از کجا در آمد؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت   توسط حمزه غالبی
|
مطابق قرار مهدي ميبايست يكي از بحثهاي حلقه مدرس كه درباره ارتباط نظر و عمل بود را بنويسد. اساماس زد "كه الان نميآيد". به او گفتم كه: مگه ميخواي شعر بگي كه نمياد. كسي كه تو رسانه كار ميكنه بايد هر وقت اراده كرد بتونه بنويسه!" بعد گفت: "يك مطلب ديگه ميخواد بنويسد كه الان داره ميآيد". فرداش تماس گرفت كه مطلب فرستاده به ايميل من كه از من ميخواست كه حتما كار كنم. بهش گفتم هر مطلبي را كه نميتوانم روي وبلاگم بگذارم. توضيح داد كه خط قرمزها را خوب ميشناسد و حتي به آنها نزديك هم نشده است. باز اِن قُلت آوردن كه خوب شايد درباره فردي حرفيزده باشي كه من معذوريت داشتهباشم. تاكيد كرد كه اينچنين هم نيست. گفت فقط از خودت اسم آوردم. حدس زدم نقدي بر من كرده و گمانش اينست كه من نقد از خودم را منتشر نميكنم. گفتم باشه ميگذارم روي وبلاگ. ديروز كه ايميلم را چك ميكردم مطلبش را خوانم حقيقتا از حُسظنش به خودم خوشحال شدم اما ماندم كه آيا واقعا گذاشتن روي وبلاگ كار جالبي هست يا نه! به هروي هرچند بنظرم آمد مطلبي كه درباره من از روي حس ظن نوشته شده است را روي وبلاگ خودم بگذارم نچسب است اما روي قولم ماندم. با اين وجود توصيه نميكنم ادامه مطلب را بخوانيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت   توسط حمزه غالبی
|