تبليغاتX
رتوریک

رتوریک

یاداشت های پراکنده بچه های تربیت مدرس

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دایی کوچکم را خیلی زود از دست دادم. تازه رفاقت‌مان گل انداخته بود و بوی صمیمیتش بیش از رابطه یک دایی و خواهرزاده اش توسط همه حس می‌شد. آن اواخر که بستری بود به بهانه تعویض کتابی که ازش به امانت گرفته‌بودم سراغش می‌رفتم اما یک کتابش برای همیشه پیش من ماند. چند سالی بیشتر وقتی از زمانی که پسر دایی‌ام در بغلم زد گریه، نمی‌گذرد. از وقتی که گفت: حمزه داییت مُرد!

در این سال‌ها زن‌دایی بهترین یادگارش بود هرچند هر روز پژمرده‌تر از دیروز بود و دیگر از آن طراوت، شادابی و شوخ طبعی‌اش خبری نبود. امسال وقتی خواستم بعد از تعطیلات به تهران برگردم، پدرم به من یادآوری کرد که: یادت نره به زن‌دایی‌ات سر بزنی؛ اما من آن را به فرصتی دیگر موکول کردم. لعنت به این چرخ روزگار که این فرصت را برای همیشه از من گرفت. لعنت به چرخ زمان که هر بار حسرت فرصتی را بر دل من می‌گذارد و صد لعنت به به امتحان فردا که حتی من را از شرکت در تشیع جنازه اش محروم کرد.

کاش این لعنت‌ها چرخ روزگار را از کار می‌انداخت و زمان می‌ایستاد تا دیگر نتواند عزیران و نزدیکانم را از من بگیرد و با خیالی آسوده سر به بالین جاودانگی می آسودم.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/24ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

باز هم بحث پای صدمه دیده من بود که یکی گفت: "باید براش خون بریزین! اصلا براش عقیقه بگیرین". خوب حتما می‌دانید عقیقه چیست! اگر هم نمی‌دانید مختصر بگویم که نوعی مراسم است که پدر و مادر طی آن نذری می‌دهند برای اینکه پسرشان چشم نخورد یا چیزهایی شبیه این. معمولا هم از یک گوسفند بصورت کاملا و خورد نشده  آبگوشت تهیه می کنند. از فامیل هم  دعوت می‌شود که توی یک مهمانی بزرگ آبگوشت لذیذ را میل کنند. البته پدر و مادر حق ندارند از این آبگوشت ذره‌ای بخورند حتی در حد چشیدن طعم آن! خوب نمی خواهم درباره‌ی این آئین توضیح دهم؛ مختصر گفتم که راحت تر بیاید در فضایی که بحث ما در جریان بود.

من با کنایه به مادرم گفتم: "می‌خوای مهمونی بگیری فامیلا را هم دعوت کنی و منتش هم بزاری سر خدا؟ این دیگه چه جور خیرات کردنه؟" خوب من توانستم بخوبی محور عوض کنم و از توضیح مکرر درباره‌ی تصادف معاف شوم؛ اما بحث تازه‌ای گل انداخت و دستور جلسه شد خیرات یا نذری خوب چه می‌تواند باشد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/08ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نمی دانم همه اینجوری هستند یا نه ولی من به معلم ها و اساتیدم علاقه خاصی دارم حتی آنهایی که زمانی می خواستم سر برتنشان نباشد. آقا مهدی چند خطی در باره دکتر خالقی نوشته است. هرچند حق مطلب را ادا نکرده ولی من همین که دیدم بچه ها کمی قدرشناس شده اند خوشحال شدم. نشد به وبلاگش که توی یاهو سی صد و شصت هست لینک داد. اینکه مطلبش را پیس کردم توی ادامه مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/06ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سال گذشته سال خوبی نبود! این عبارت را از خیلی‌ها شنیده‌ام؛ حداقل با این دوستان از این لحاظ که شرایط عمومی کشور وخیم‌تر شده هم رایم. سال دوم دولت کریمه توفیری اساسی با سال اول آن داشت. اگر چه از همان سال اول دولت نهم شاهد ابتکارات انقلابی‌اش بودیم ولی حداقلی از شرایط پیشین حفظ شده‌بود؛ اما بعد از برگزاری انتخابات دور سوم شورای شهر در پایان سال اول شرایط تغیرات بیشتری را بر خود دید. بعضی از تحلیل‌گران شدت یافتن برخوردهای تند دولت را نشان از دست‌رفتن اعتماد به نفس دولت دانستند و آنرا پرخاش از سر عصبانیت دیدند، اما بعضی از دوستان دقیقا این تغیر رفتار دولت را ناشی از اعتماد بنفس، تثبیت قدرت سیاسی آن تحلیل می‌کردند. در هر صورت با هر تحلیلی تغیر رفتار دولت برای همگان در سال دوم کاملا محسوس بود. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/03ساعت   توسط حمزه غالبی  |