به خدا سوگند ، به هيچ قومى در خانههايشان تاخت نياوردند . مگر آنكه زبون خصم گشتند . شما نيز آن قدر از كارزار سر بر تافتيد و كار را به گردن يكديگر انداختيد و يكديگر را نصرت نداديد ، تا هرچه داشتيد به باد يغما رفت و سرزمينتان جولانگاه دشمنانتان گرديد . و اكنون ، اين مرد غامدى است ، كه با سپاه خود به شهر انبار درآمده است ... و كار را به آنجا رسانيدهاند كه شنيدهام كه يكى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و ديگرى ، بر زنى از اهل ذمّه و ، خلخال و دستبند و گردنبند و گوشوارهاش را ربوده است . و آن زن جز آنكه انّا لله . . . گويد و از او ترحم جويد چارهاى نداشته است . آنها پيروزمندانه ، با غنايم ، بىآنكه زخمى بردارند ، يا قطرهاى از خونشان ريخته شود ، بازگشتهاند . اگر مرد مسلمانى پس از اين رسوايى از اندوه بميرد ، نه تنها نبايد ملامتش كرد بلكه مرگ را سزاوارتر است . اى شگفتا ، به خدا سوگند ، كه همدست بودن اين قوم با يكديگر با آنكه بر باطلاند و جدايى شما از يكديگر با آنكه بر حقيد دل را مىميراند و اندوه را بر آدمى چيره مىسازد . وقتى مىنگرم كه شما را آماج تاخت و تاز خود قرار مىدهند و از جاى نمىجنبيد ، بر شما مىتازند و شما براى پيكار دست فرا نمىكنيد ، مىگويم ، كه اى قباحت و ذلت نصيبتان باد خدا را معصيت مىكنند و شما بدان خشنوديد .
ادامه مطلب
