همه در بهتايم! اما مهدي عزيز نه خميده در چنبر اندوه و ترس و نكبت و بدبختي. ميدونم شايد حرفاي مثلا اميدواركنندهام به نظر خيلي از شما مزخرف بياد. ميدونم حال خيليهاتون رو بهم مي زنه. حق دارين. وايسا ببينم. انگار بعضي وقتا حال خودمم بهم ميزنه. ولي نه. اجازه بدين. ما پيروز اين هماورديم. چه سيد عزيز به حقش برسه و راي هممون رو پس بگيره. چه اتفاق ديگهاي بيوفته. ما پيروز اين ميدانيم. اينو وقتي متوجه شدم كه عصر دوشنبه، با پاهايي لرزان و سرشار از بيم و هراس، وارد ميدون انقلاب شدم. ساعت سه بود و من با يكي از دوستام، و هراسان از برخردهاي احتمالي و وحشيانه نيروهاي امنيتي، دل رو به دريا زديم و رفتيم قاطي جمعيت. اولش خيلي كم بوديم. ولي بعد فهميدم، نه بابا اونقدرا كه فكر ميكردم شجاع نيستم. خيليها، نه هزارن نفر، نه ميليونها نفر بغض فروخوردشون رو آوردن وسط خيابونا بشكنن. مسئله از ترس و شجاعت گذشته. بحث حيثيت انساني و توهين به شعور يك ملت در ميونه. اون روز يه اتفاقي افتاد كه بعد از اين نميشه تاريخ معاصر ايران رو نوشت و به اون اشاره نكرد. دوشنبه. دوشنبه عزيز. دوشنبه بزرگ. دوشنبه خونين. دوشنبه شهادت. اگه بدونيد اون موقع چه حسي داشتم. آخ اگه بدونيد. آخ اگه.........(دوشنبه ۲۵ خرداد)
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/27ساعت   توسط شروین مقیمی
|
بچه که بودم، وقتی کلمه ی «بهمن» را می شنیدم به یاد اتفاقات خوب می افتادم: به یاد مقابله با استبداد و زورگویی. به یاد آزادی و استقلال و مفاهیم والای دیگر... حال بزرگ شده ام و همه ی آن انگاره ها در ذهنم فرو ریخته اند. بهمن را که می شنوم خشمی عمیق در وجودم ریشه می زند. احساس غبن و ضرر می کنم. احساس کسی را دارم که سرش کلاه رفته است. فریب خورده است. بهمن را که می شنوم یاد دروغ و دغل و کودتا می افتم. حس می کنم تحقیر شده ام. احساس می کنم که به شعور ملتی توهین شده است...
واژه بهمن را که می شنوم، یک نخ از اون سیگارهای «بهمن کوچیک» لعنتی را بیرون می آورم و در حالی که پکی عمیق به آن می زنم و دود گند و مسمومش را به ریه هایم می فرستم، زیر لب نفرین می کنم.
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/03/25ساعت   توسط نویسنده مهمان
|
از این به بعد مثل یک مادر بچه از دست داده شیون سر باید داد. بریده بریده و نفس نفس زنان حرف باید زد. کوتاه باید نوشت... می دانم دیگران نیز چون من حال و حوصله ی چیزی را ندارند. همه مان ماتم زده ایم و مغموم و افسرده و پریشان حال. بعید می دانم دیگر کسی حال و حوصله مطالب طولانی و تئوریک و یا مفصل را داشته باشد. خودم هم توش و توانی برای نوشتن و قلم زدن ندارم. از این پس خلاصه می نویسم و مختصر. من دیگر به کسی امید نخواهم داد. من شارح غم و اندوه متراکم خواهم بود. شارح غصه های فرو خورده که نفس انسان را بند می آورد. من از مصیبت خواهم نوشت. از اندوه، ترس، نکبت، بدبختی، سیاهی و صد البته ملالت...
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/03/25ساعت   توسط مهدی امیری
|
چرا از این حق سیاسیام، که نامش حق شرکت در انتخابات است، صرفنظر نمیکنم؟ به سه دلیل که جای تفصیلشان اینجا نیست، ولی اجمالشان بدین قرار است:
الف) آیا خردپسندانه است که، وقتی که از انبوههی حقوق پرشمار حقوق سیاسیای که به عنوان یک انسان و یک شهروند، باید داشته باشم فقط این یکی را دارم، این را نیز خودم از خودم مضایقه کنم؟ آیا وانهادن خودخواستهی حقی که شاید مقدمهای برای احقاق سایر حقوق سیاسی و اجتماعی تضییعشده باشد خردپذیر است؟
ب) شرکت در انتخابات یگانهشکل و شیوهی مقابله و مبارزهی سیاسی است که، در عالم اندیشهی سیاسی و در ساحت افکار عمومی جهانی، احدی بر آن سر سوزنی خرده نگرفته است. و نیز
ج) یگانه شکل و شیوهی فعالیت سیاسی است که هزینهی اخلاقی و معنوی ندارد، یعنی مقتضی و مستلزم این نیست که از اصول و قواعد و احکام اخلاقی ذرهای عدول کنیم و از اخلاقی زیستن فاصله بگیریم.
اگر به آقای خاتمی و
دوستانش دایماً انتقاد می شد که نمی دانند اصلاحات و مفاهیم وابسته به آن چون
جامعه ی مدنی و غیره چیست و تعریفی از آن به دست نداده اند، به نظرم چنین انتقادی
به طریق اولی به جناب میرحسین و دوستان و حامیانشان وارد است. آن چه هم اکنون بین
حامیان ایشان به عنوان موضع گیری سیاسی دیده می شود، طیفی از عقاید و نظرات
گوناگون و متفاوت و بعضاً حتی "متناقض"، "متخالف" و "مبهم"
است.
چند روز پیش، با جواد حیدری عزیز، در محوطه دانشگاه، هم صحبت بودیم. جواد از دیدارش با سعید حجاریان، و تحلیل او از خاستگاه های اجتماعی حمایت از احمدی نژاد گفت. از اینکه اقشار ضعیف و حاشیه نشین شهر های بزرگ، با توجه به چه عواملی، از چنین جریانی حمایت می کنند حرف زدیم، تا قیاس این وضعیت با وضعیتی که مارکس در کتاب هجدهم برومر لوئی بناپارت، آن را در مورد فرانسه اواسط سده نوزدهم، به کار گرفته بود. ناگهان یاد نوشته کوتاهی افتادم، که چهار سال پیش، یک روز پس از پیروزی احمدی نژاد در دور نهم انتخابات ریاست جمهوری، با بغض نگاشته بودم. اول قرار بود با توصیه یکی از نزدیکان، در روزنامه وزین شرق، چاپش کنم. اما به هر دلیل این اتفاق نیافتاد و نوشته بیچاره، مثل خیلی از این نوشته های از سر بغض، به میان انبوه کاغذپاره هایی پناه برد، که هر چند سال یکبار، یک سری بهشون میزنم. این بحثی که با جواد داشتیم، بهانه ای شد تا بگردم و این نوشته رو پیدا کنم. اتفاقا دیشب با هزار زحمت پیداش کردم و وقتی دوباره نگاهی به اون انداختم، دیدم شاید بد نباشه حالا که در فضای انتخابات به سر می بریم، در وبلاگ قرارش بدم.
يكي از جذابترين،شورانگيزترين،و جديترين برنامه ي هفتگي ام گفتگو با فيلسوف فرزانه،استاد عزيز مصطفي ملكيان است.اميدوارم روزي بتوانم فضيلتهاي اين مرد بزرگ را بصورت كتابي به اهل فرهنگ بشناسانم.هفته پيش يكي از دوستانم به ستاد مير حسين رفته بود و، به قول خودش،به كميته سياسي اين پيشنهاد را داده بود كه در فعاليت انتخاباتي از شيوه هاي ماكياوليستي هم بهره بگيريد.همين سخن بهانه اي شد كه با استاد به گفتگو بنشينيم.به نظرم نظر استاد خيلي جالب است:
بنابراین مشارکت فعالانه درعرصه ای که نتایج شدید و آنی بر روند های منتهی به
عدالت/سعادت و یا ناعدالتی/شقاوت دارد، انتخاب اخلاقی نابی است که مؤیدی معنوی و
الهی نیز دارد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/01ساعت   توسط مهدی امیری
|
پنجشنبه ي هفته ي گذشته،ابتداي جلسه آقاي شروين مقيمي باملاطفت خاصي كه در عين حال حكايت از نوعي دلخوري داشت به من فرمودند:فكر نميكني انفعالت در قبال انتخابات نوعي عمل غير اخلاقي باشد!البته، منظورش از انتخابات،فعاليت در ستاد ميرحسين بود.اما من بر اين باورم كه فعاليت(و نه حمايت) يك دانشجو،استاد و... فقط در صورتي توجيه اخلاقي دارد كه آن دانشجو و يا استاد،وظايف محوله اش را به بهترين نحو انجام داده باشد و بعد وارد فعاليت سياسي شود.در اين صورت براي بنده و امثال بنده كه در انجام وظايف دانشجويي اش پا به گل مانده است،چه حاجت به فعاليت انتخاباتي!چرا؟بنا به دلايل ذير:
نقد امثال نيچه از اخلاق متعارف كه نه فقط اخلاق يوناني- مسيحي كه بيش از آن اخلاق مدرن را در مقام خلف همان اخلاق پيشين آماج حملات خود قرار مي دهد، برآمده از گسستي است كه اخلاق دوران جديد را به واسطه ظهور مقوله "فرديت"individuality، از دوران قديم متمايز كرد. پيش از آنكه نيچه بر اخلاق مسيحي بتازد، لازم بود تا "امكان"possibility آن به واسطه قوام سوژه خودبنياد در نزد فلاسفهاي چون "كانت" فراهم آيد؛ يعني همان كسي كه خود از طعنه هاي تلخ نيچه در امان نماند. كانت "جهان قانون متعين" را از "جهان گزينش استعلايي" تفكيك كرد. اولي حوزه "امر مشروط" و دومي عرصه "امر مطلق" اخلاقي است. اين بدان معناست كه در حوزه اخلاق بر خلاف حوزه شناخت عالم ضروريات، هيچ چيز از پيش تعيين شده نيست بلكه اين خود "سوژه" است كه با تاسي به خرد خويش، قادر است تا قواعد مطلق اخلاقي را "برسازد"constitute. اگرچه آنچه در فلسفه كانت طرح شد، "خود بنيادي"- به معناي ارجاع به خود سوژه هم در شناخت و هم در عمل- بود، اما بالقوه اين استعداد را داشت تا به "خود محوري" درنزد كساني چون "ماكس اشتيرنر" و به نحوي بسيار ظريفتر و فلسفيتر در "نيچه" بدل شود. بنابراین هرگونه تاملي در اخلاق، بي التفات به گسستي كه با آغاز دوران جديد پديدار شده است، محتوم به شكست است، حتي اگر براي نقد مباني اخلاق مدرن باشد.
محک و ملاک همهی رد و قبولها، تأييد و انکارها، تقويت و تضعيفها، نفی و اثباتها، جرح و تعديلها، و حمله و دفاعها، در عالم رأی و نظر و نيز در عالم فعل و عمل، سه چيز است: عقلِ دارای احکام جهانشمول (Universal)، اخلاق جهانی، و حقوق بشر. درست است که هم در تبيين اين سه پديده و هم در فروع و جزئيات احکام هر سه اختلاف نظرهايی کم يا بيش وجود دارد، ولی در عين حال، جنبش تحولخواهی دموکراتيک ايران برای فيصله نزاعها و حل مسائل و رفع مشکلات جامعهی ايرانی به چيزی غير از اين سه مرجع رجوع نمیکند و از غير اين سه، داوری نمیطلبد. از اين لحاظ، میتوان گفت که اين جنبش جنبشی مدرن (modern) است، نه پيشامدرن (pre-modern) و نه پَسامدرن (post-modern). پيشامدرن نيست، زيرا حتی سنت گذشتگان خود را نيز بر اين سه محک عرضه میکند و آنچه از اين سنت را که با عقل جهانشمول، اخلاق جهانی، و حقوق بشر سازگار باشد میپذيرد، و بقيه را رد میکند و بنابراين، سنت را حاکم بر اين سه نمیداند، بلکه محکوم و تابع اين سه میخواهد. پسامدرنيستی نيز نمیانديشد، زيرا به نسبيت انگاری (relativism) بیپروايی که جميع احکام عقل جهانشمول، اخلاق جهانی، و حقوق بشر را نيز مفروض نسبيت و فاقد اعتبار مطلق میداند، باور ندارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/26ساعت   توسط جواد حیدری
|
با این تفاسیر، به نظر می رسد افکار میر حسین موسوی
"لحظه ای تاریخی" در راستای شکستن دوگانه ی نخ نمای "نان علیه
آزادی" باشد. مسیری که میر حسین در آن قدم بر می دارد مسیری آگاهانه و در
چارچوب "ارزشمند سازی آزادی" به منظور تحقق آزادی است، آرمانی که به
خاطرش خونها داده ایم، و سی سال پیش به خاطرش انقلاب کرده ایم. میر حسین می تواند
مسیری مطمئن به سوی تحقق این آرمان باشد.
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/01/23ساعت   توسط مهدی امیری
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
اومانيسم يعني چه؟
1)وقتی اومانیسم، در مقام یك دیدگاه معرفتشناختی [epistemological] قائل شد كه هر معرفتی معرفت انسان است، و بنابراین هیچ معرفتی نیست كه رنگ و صبغهی انسان را بر خود و با خود نداشته باشد، به ما درس تواضع عمیق علمی و معرفتی آموخت و یاد داد كه گمان نكنیم كه از هیچ جا به همه جا مینگریم [the view from Nowhere]: نگریستن از ناكجا به هر كجا [به تعبیر تامس نیگلThomas Nagel ] امكان ندارد و ما به ناچار، از جای خاصی به جهان نگاه میكنیم. آیا این دوای همه دردهای تعصب و جزم و جمودها نیست؟
2)وقتی كه اومانیسم در مقام یك دیدگاه وجودشناختی [ontological] قائل شد كه انسان مركز و محور جهان هستی است و بنابراین نباید فدای هیچ چیز دیگری شود و نباید طفیل و انگل هیچ موجود برتر از خودش تلقی شود به ما درس كرامت انسانی [Human dignity] آموخت و به بشریت نوعی عزتنفس [self-respect] القاء كرد.
3)وقتی كه اومانیسم در مقام یك دیدگاه ارزششناختی [axiological] بر این اعتقاد است كه هر چیزی فقط تا آنجا و تا حدی ارزش دارد كه در جهت سودرسانی به انسان باشد و هیچ چیز قطع نظر از نفع و فایدهای كه برای انسان دارد ارزشمند نیست، ملاك درستی برای ارزیابی [evaluation] همه اهداف و آرمانها در اختیار ما نهاد و ما را از قدرت قائل شدن نابجا برای بسیاری از آرمانها رهایی داد.
4)وقتی كه اومانیسم در مقام یك دیدگاه وظیفهشناختی [deontological] و اخلاقی [ethical] به ما آموخت كه وظیفه داریم كه در جهت نفعرسانی به همنوعان خودمان، فارغ از هر ملاحظهی دینی و مذهبی ـ نژادی، خونی، قومی و قبیلهای، و ملی و منطقهای، كوشا باشیم و هیچ وظیفهای غیر از كمك به همنوع پذیرفته نیست، ما را همنوع دوست [altruist] و اهل شفقت [compassionate] ساخت.
5)و وقتی كه اومانیسم در مقام یك دیدگاه انسانشناختی [anthropological] بر این رفت كه همه تصورات سابق در باب انسان نادرست یا مبالغهآمیز یا ناقص بودهاند و، در واقع، انسان بیش از هر چیز با پنج عنصر آزادی [freedom]، آگاهی [consciousness] اراده [volition]، عقلانیت [rationality]، و وجدان اخلاقی [conscience] تعریف میشود، به ما آموخت كه به چه سمت و سویی در حركت باشیم. هر چه از قید و بندهای درونی و بیرونی رهاتر شویم، هر چه محیط خودمان و نیز "خود" خودمان را بهتر بشناسیم، هر چه بیشتر اعمال اراده كنیم و دست از انفعال [Passivity] بكشیم، هر چه بیشتر عقلانی باشیم و دست از تقلید، تلقینپذیری، القاپذیری، و تبعیت از همرنگی با جماعت بكشیم، و هر چه وجدان اخلاقی خود را زندهتر و بیدارتر نگهداریم و سعی در وزن كردن خود با این ترازوی درونی كنیم انسانتریم.
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/01/16ساعت   توسط جواد حیدری
|
”دوست“! چند ساعتي است بي خوابي زده به سرم. از بس تو اين چند روز رفتم تو فكر ”دوستيها“. البته ميدانم ”دوستي“ اينجا معني گذشتهاش را ندارد. ”اينجا“ دوستيها بيشتر پيمانهاي چند جانبه و شراكتهاست. دليلش هم پيامدهايي مانند هرچيز شراكتي دیگر است. دليل ”دوستي“ در بيرون از دوستان است. اما كاش همه چيز مثل ”آنجا“ بود. كاش حداقل بيخيال واژه ”دوستي“ براي ناميدن اين شراكتها ميشدند. اينجا ديگر دوستي ”عادتها“ هم نيست كه آن به طرفه العيني بر باد ميرود.
اين روزها با اينكه" اينجا" دور و برم خيلي شلوغ است اما احساس ”تنهايي“ ميكنم. كاش خدا اين "آزمونهاي" سخت را پيش روي دوستيها نميگذاشت. حداقل دلمان خوش ميماند به دوستيها. توهمي كه كساني اينجا دوستمان دارند, "افيونمان" بود. "دوست!" واي نميدانم چه شده است. الان مدام نشانههايش در ذهنم رژه ميروند.
اين آزمونها برايم نشاني بود كه اينجا روي بعضي از ”دوستيها“ بيش از حد تكيه كردهام. انگار روي ابر قدم گذاشته بودم اما نشانگر بعضي از ”دوستيها“ هم بود كه قدرش را نميدانستم. هنوز هم ميشود دوستيهاي يافت كه دليلهايش در خودمان باشد؟ خودش دليل خودش باشد؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/06ساعت   توسط حمزه غالبی
|
دبیر کل سابق حزب کمونیست شوروی، میخائیل گورباچف، درپنج شنبه ی هفته ای که
گذشت از مجله ی بریتانیایی Evening Standard که به تازگی توسط اتباع روس خریداری شده است بازدید کرد و سخنانی
یه زبان آورد که شاید 20 سال پیش و در زمان فروپاشی ابرقدرت شرق کسی هیچ گاه به
ذهن نمی آورد:
چقدر آسان است ادعاهای دوستی و صدق و صافی و چقدر دشوار است عمل و زندگی بر این ادعاها...چقدر زیادند دوستانی که بر سر بزنگاه های آزمایش و برآوردهای اخلاقی رفوزه می شوند. چقدر زیادند دوستانی که دوست نیستند...
اينجا حلقه مدرس، پنج شنبه، ساعت چهار و نيم بعد از ظهر است. دوستان كه همگي مراتب ارادتشان را نسبت به فلاسفه تحليلي ابراز كرده اند، آماده مي شوند تا در بحث شركت كرده و ايرادات و تدقيق هاي رياضي وارشان را، طرح كرده و صاحب بحث را....** البته نخاله هايي مثل من هم يافت مي شوند كه اصل مهم دوستي باعث شده است كه بتوانند با جمع تحليلي هاي [من مي گويم] قاره اي ستيز، به تعامل پرداخته و گفتگويشان را ادامه دهند. در واقع مولفه دوستي، به نوعي شرايط امكان اجتماع افرادي با علايق، خط مشي ها و منظرگاه هاي متفاوت را در قالب يك حلقه يا گروه منسجم، فراهم آورده است..... بگذريم. كمي از خودم بگويم. من، بر خلاف راي سعيد شجاعيان دوست داشتني، ضرورتا با مشرب تحليلي سر ناسازگاري ندارم. اما با كمال احتياط و وسواس مي گويم كه مي كوشم دغدغهام، معطوف به حقيقت باشد نه اين يا آن مشرب فكري و فلسفي.
١) غرب نبايد از سلطه تمدنی و مادی خود برای تحكيم و تقويت سلطه فرهنگی و معنوی خود استفاده كند. ارزشهای فرهنگ غربی آنقدر جذابيت عقلی و اخلاقی دارند كه غرب نيازمند توسل به وسائل و ابزار تمدنی و مادی خود برای ترويج آنها نداشته باشد. از اين رو:
تا حالا به فرم سخنرانی رهبران سیاسی کشورهای مختلف را با هم مقایسه کردهاید؟ یکی از نکات جالب انتخابات آمریکا برای من نظم گفتار نطقهای سیاسی بود. حساسیتم به این موضوع بعد از خواندن مقاله استعاره و سیاست جورج لیکاف جلب شد. مقایسه که کردم دیدم یک وجه ممیزه مهم دارند. سخترانی نامزد ریاست جمهوری آمریکا هیجان بر انگیز است؛ پر است از نشانههایی که حساسیتها مردم را تحریک میکند. مالامال از نظام ارزشی آمریکاییهاست. حساسیتها اخلاقی را بیدار میکند. چشماندازهای کلی را ترسیم میکند. حس همبستگی و روح جمعی را تقویت میکند. در یک کلام شور دارد. و نظم گفتار اوباما در صحبتش دربارهی سیاست خارجی متمایز از نظم گفتار یک متخصص مثل بزژینسکی است. در حالی که بنظرم در کشور ما خصوصا در بین اصلاحطلبان، رهبران سیاسی مثل بروکرات و تکنوکراتها حرف میزنند. این هم نشانهای است از همان نگاه به سیاست که در قسمت اول گفتم. سیاست تلاشهای تکنیکی خالی از ارزش برای افزایش سود جمعی است. همان شعور بی شور.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/14ساعت   توسط حمزه غالبی
|
جمعی از دانشجویان علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس هستیم . علی رغم تمایزات مان با استعاره حلقه مدرس جمعمان قابل اشاره است. اکنون اینجا فضایی است که ما سعی میکنیم امکان ادامه گفتگوهایمان را فراهم کنیم.